ناظر محترم خواهش میکنم منتشر کن مرسی:
دور میزی که وسط اتاق بود نشستیم+میشنوم٪خب ما و آقای کیم وانگ یه تصمیم بزرگ گرفتیم+به من چه ربطی داره؟٪تصمیممون درباره تو و جناب تهیونگه+نکن..نکنه ک...^تو و تهیونگ باید ا*ز*د*و*ا*ج کنید...ته مین:دستمو کوبیدم روی میز و بلند شدم+شوخیتون گرفته؟مگه الکیه؟...رومو گرفتم سمت تهیونگ+نمیخوای چیزی بگی؟_رو حرفشون حرف نمیزنم،بهتره تو هم همینکارو بکنی!ته مین:شروع کردم به دوییدن و با تمام سرعت رفتم بیرون و سوار موتورم شدم{تهیونگ ویو}^زود برو دنبالش_بله...دوییدم ولی رفته بود برای همین چن نفر رو فرستادم اطراف شهر و خدم هم رفتم دنبالش!
ته مین:رفتم لب ساحل داشتم دیوونه میشدم،چرا من حتی نمیتونم انتخاب کنم...حالم خوب نبود..صدای تهیونگ رو شنیدم_ته مین..برگشتم سمتش+خب؟_یعنی فکر میکردی میتونی حق انتخاب داشته باشی؟+درسته_هوم..اشتباه پشت اشتباه+منظورت چیه؟_تو زیادی امیدوار بودی ولی بهتره خودتو با شرایط سازگار کنی سوار ماشین شو+هع من نجات پیدا میکنم چه دیر چه زود...بعدش سوار ماشین شدم و حرکت کردیم سمت عمارت چاو{چن مین بعد}_فردا ساعت ¹² صبح میام دنبالت برای خرید...بعدش رفت و منم رفتم داخل عمارت
{فردا صبح}{تهیونگ ویو}منتظرش بودم ک اومد پایین رو رفتیم برای خرید_این یکی خوبه؟+هیچی نمیخوام_دنبالم بیا...از مغازه رفتیم بیرون_به سودته اینجوری رفتار نکنی،آفرین کدومو میخوای+نقر...نقریهه_اکی...خرید کردیم تو راه خونه بودیم ک تلفن تهیونگ زنگ خورد و روی بلندگو بود_الو ملودی؟هوم،مبارکه،واقعا که_چیشده؟چه اهمیتی داره،مبارکه،بای..بعدش قطع کرد_وای کی این دست از سر من برمیداره+ولی من فکر کردم که..._فکر نکن،ممنون..همون موقعه گوشی تهیونگ زنگ میخوره
_بله پدر^پسرم ع*ر*و*س*ی میوفته فردا شب،گفتم خبر داشته باشید...بعدش قطع کرد+چیی؟_هوم باشه+یعنییی چیی یه واکنش نشون بدهه_میخوای چیکار کنم همینه ک هس دیگ..بعدش منو رسوند عمارت و رفت...خیلی نگران بودم...که کم کم خابم برد...
عالی...ادامهبده
بهترینی توو
¹⁰
فدتشممم
⁹
⁸
⁷
⁶
⁵
⁴
³
²