ناظر عزیز لطفا منتشر کن،ممنون:)
ته ته ویو}از روی زمین بلد شدم و سعی کردم اتفاقاتی ک افتاده رو درک کنم رو به دکتر کردم_ا.ت کی بیدار میشه؟دکتر:چند دقیقه دیگ ک بیدار شد،بهتون خبر میدم،خدتو شخصن باید اتفاقی ک افتاده رو بهشون توضیح بدید_خیلی..خب،روی صندلی پیش نامجون هیونگ نشستم@هی،متاسفم ک این اتفاقات افتاد،باز هم میتونید.._اون بچه برام متفاوت بود هیونگ@چرا؟_اون بچه دلیل این بود ک به احساسم به ا.ت تردید نکنم،حالا ک اون نیست@متاسفم،امیدوارم اوضاع بهتر بشه_امیدوارم{چند مین بعد}پرستار:آقای کیم،میتونید باهاشون حرف بزنید_خیلی خب،آروم وارد اتاقش شدم،به سقف خیره بود کنار تخت نشستم+عا تهیونگ_چطوری پرنسس؟+یااا عالی،ت چی؟_خوب باشی خبم+متاسفم ک مراقب نبودم{خنده
_یاا باید بیشتر مراقب باشی+خوشحالم ک حال بچم...بچمون خبه_راس..راستش یه چیزی باید بگم+اوم،بگو_ببین ا.ت+واححح بگو دیگ_متاسفم ولی دیگ بچه ای وجود نداره،البته ما میتونیم...دوباره+چ..ی...ولی...چرا{گریه}_گریه نکن خواهش میکنم،کاری نکن منم گریم بگیره،لطفا ا.ت+من چطوری باید باهاش کنار بیام{گریه}_باهم باهاش کنار میایم{بغض}
عمارت}ا.ت ویو}توی اتاقم گریه میکردم،ک تهیونگ با یه سینی خوراک اومد داخل_عا،پرنسس من گریه نکن+چرا؟{داد}چرا وقتی دیگ بچه ای وجود نداره باهام خوبی ها؟{داد}_چون دوست دارم،میفهمی؟{داد}بیشتر از هرچیزی برام اهمیت داری{داد}،سکوتی بینمون برقرار شد،به چشمای تهیونگ خیره موندم+خیلی عجیبه بگم منم همین حس رو دارم؟
{²سال بعد}+اینم از آخر این داستان،وقت خابه٪یه سوالل+چیشده؟٪بعد اینکه دختره قبول کرد دوستش داشته باشه،چی شد؟+خب،اونا به بهترین شکل زندگی کردن،هیچوقت هم رو تنها نذاشتن،هیچوقت باعث ناراحتی هم نشدن_چه داستان آشنایی+یا تهیونگا کی برگشتی؟٪باباااا_بدو بیا بغلممم٪دوستون دارم+ماهم
ولی عاجی من...
تو تو این مورد استعداد داری💜 🥲
جیخخخخ مرسب بوس بهت
مای هارتتتت
مرسب
عررررهارتمممعالیبووود
خستهنبااااشی
مرسببببب
فیک جدید ماورایه و از بایسمهههه
حتمااا
خیلی رمانت خوب بود محوش شدم عرررررر
جیخخخخخ
اما میتونستی فعلا ادامش بدی.....
💜💜
میدونی،سعی دارم داستان هام رو کوتاه بذارم ک الکی ادامه پیدا نکنه
ولیی عر ..
هب
عالی بود:)
بازم داستان بنویس🙃💜
اوک
هارتمرفت...🦧💔
الیه
ای خداااااا
دوباره داستان بنویس
مینویسم:|
Yes Yes Yes پارت جدید
جرر
قلبم اکلیلی شددددد عرررر🌝
جیخ