یه سوپرایز براتون دارم بسی غمگین
دیپر :وای نه من مردم ؟من کاملا مردم. وای خدا(اگه فن استار باشی می دونی اینو کی گفته) صدا:تو نمری (خیلی ذوق دارم من وارد می شوم) فقط توی ذهن کیل سایفری همین
کمی بعد........ناشناس:میشه به من بگی چه خبره؟ دیپر: صدای چی بود؟ خیله خب باید بدونم قضیه چیه « دیپر داره از دید کیل خاطره رو می بینه» ناشناس :سلام دسته بیل(فک کنم بدونید کیه😈)
سلام کیلر حقیقت(😈) و سلام ویل. کیل: چرا ویلو به اسم صدا نمی زنی؟ ناشناس:باشه سلام بچه گرگرو . بیل:چه خبرا ...(دیپر از خاطره بیرون میاد) دیپر :مسخره بود خدایا من چطور از ذهن این بیام بیرون
پیش کیل کیل:خدایا سرم وایسا نگو که من توی ذهن اون ویله @$&$&%&$%%$*#&#&ام .صدای گریه و فریاد گوش خراشی در آنجا بلند شد کیل :صدای چی بود ! کیل به درون خاطره ای شتافت(سلطان نویسندگی)
ویل :بسه سباستین (جیغ).ویل با صورت خونی روی زمین افتاد کیل : چی ولی من یادم نمیاد ویل تاحالا اینجوری خونه اومده باشه. سباستین:یه بار دیگه اینورا ببینمت می کشمت(سباستین رفت)ویل با گریه طلسم سراب رو خوند( یه طلسم که توهم ایجاد میکنه)
کمی بعد در خانه سایفرا کیل درون خاطره:ویل باز که داری بیخود گریه می کنی هنوزم بچه ای . کیل زمان حال:پس هر روز بیخود گریه نمی کرد (نفس عمیق و ناراحتی کشید)
ویل در ذهن بیل :بیل بیل کجایی من تو ذهنتم خیله خب خاطره ی اول بیل با دست های بسته روی زمین اوفتاده بود بیل: ببین سباستین یک باره دیگه طرف ویل بیای خودم میکشمت
سباستین :ببین کی اینو میگه کسی دست هاش بستس معمولا خاهش التماس می کنه دستور نمیده. ویل زمان حال پس بخاطر من اون شب اونجوری اومد خوه تازه تنبیه هم شد.
این داستان ادامه دارد...
یه خبر بد برای طرفدارای داستان این داستان پایان بدی داره😿😭
داستانت محشرههه ادامش بده
اوک