_سلام من کاینات هستم ۱۶ سالمه و با خواهر هایم و مادر پدرم زندگی میکنم خواهر بزرگم سلنا که ۱۸ سالشه خیلی خجالتی وشاده و برای همه چی ذوق میکنه خواهر کوچیکم لینا ۱۴ سالشه و رابطه ی اجتماعی خوبی داره و خیلی بی احساس و بی ذوقه پدرم هم امپراتور لئو سخت گیره و سعی میکنه ما که بچه هاش هستیم رو سالم نگه داره پس ما به جز سلنا حق بیرون رفتن نداریم( البته پدرم هم فکر میکنه سلنا رو نباید بفرسته بیرون چون خواهرم یکمی عقلشو از دست داده🤦 مادرم هم ملکه لیا همیشه با لینا مخالفت میکنه ولی نمیدونم چرا و سعی نمیکنم بدونم. ما میتونیم به باغ بریم ولی نمیتونیم جای دیگه ای بریم تا وقتی ۱۸ ساله بشیم و زیاد این وضع اهمیت نداره برامون. -آنا خبری نداری؟
_چرا بانوی من _بگو _پستچی نامه ای را برای قصر اورد. _بخونش _درود بر شاهدخت کاینا دوست داشتم شما روبه مهمانی بزرگی دعوت کنم در تاریخ ۲۰۲۱٫۸٫۱۳ در ساعت ۱۹:۰۰ در قصر پرنس برایان بسیار خوشحال میشویم که شماهم بیایید از طرف پرنس برایان _ وایسا ببینم پرنس برایان؟؟؟چیز دیگه ای ننوشته؟؟؟؟ _نه بانوی من
پایان پارت اول نظر؟
خب کیوتا سوالی داشتید تو کامنت ها بگید اون قلب سفید رو قرمز کن فالو=فالو پارت دو هم تو راهه
نیکا اگه آنلاینی برو تو قسمت گفتگو
فالویی بفالو
قشنگه .
تستت الان اومد فوری پریدم داخل گفتم اینو نیکا ساخته نیکا ساخته چون تو فقط پرنسس و شاهزاده و پادشاه و ملکه و اینا استفاده میکنی :|
میدونم ولی نیکا دوستمه و میدونم چی دوست داره برای همین فهمیدم