خب قراره روزانه پارت داشته باشیم البته اگه شرایط رو انجام بدید...شرایط پارت ۳: ۲۹ بازدید_۶ لایک_۹ کامنت
یه نور سرخابی رنگ ک.ور کننده ای کل اتاق رو پر کرده بود و اون نور از تیکی بود که داشت حالتش عوض میشد. چند ثانیه بعد نور خاموش شد و...🐞روایت تیکی🐞تغییر حالتم تموم شد و روی زمین فرود اومدم. چشمام رو باز کردم و دیدم مرینت،آلیا و بقیهی کوامی ها با تعجب بهم نگاه میکنن. به دستام نگاه کردم؛ اونا کرمی و انگشت دار شدن! یه لباس هم تنم بود تازه مو هم داشتم!(عکسش رو کاوره)پالن:"خیلی خوشگل شدی تیکی!"
تیکی:"مرسی پالن😊" مرینت:"کاملا ظاهرت فرق کرده تیکی!" آلیا:"خب...انسان بودن کلی با کوامی بودن فرق داره. راستی تیکی تو هنوز قدرت هات رو داری؟" تیکی:"خب بزار ببینم..." صاف وایستادم و پریدم هوا ولی بجای اینکه معلق بمونم دوباره فرود اومدم رو زمین.😕چندین بار این کار رو امتحان کردم ولی نشد. تیکی:"خب مثل اینکه قدرت پروازم رو از دست دادم🙁" دیزی:"ای وای🥺" ویز:"قدرت رد شدن از اجسامت رو چی؟" تیکی:"بزار امتحان کنم..."
🛒پیام بازرگانی🛒دنبال یه پیج میگردی که دانستنی و تئوری بزاره؟ بهت پیج Parmis رو معرفی میکنم که علاوه بر اینایی که گفتم از داستان و طنز هم فعالیت میکنه(فعلا رزرو تب قبول نمیکنم ظرفیت پر شده😬)
دویدم سمت دیوار که ببینم میتونم ازش رد شم یا نه ولی سرم مح.کم خورد تو دیوار و د.رد گرفت. تیکی:"آخ😖" مرینت:"چرا اینجوری رفتی؟" تیکی:"فکر کردم کار میکنه و چیزیم نمیشه" کالکی:"ولی دیدی که نشد" تیکی:"خب اینم نشد!" اوریکو:"فقط مونده طلسم خوش شانسی" تیکی:"فکر نکنم کار کنه😕" مولو:"ولی به امتحانش می ارزه پس امتحانش کن" کوامی ها چشماشون رو عروسکی کردن. کوامی ها:"لطفااااااا🥺" تیکی:"آه باشه🙄"
دستم رو آوردم جلو و به ماهیتابه فکر کردم.(مهراوه:اینجوری نگام نکنید😐)تیکی:"طلسم خوشانسی!" یهو چندتا کفشدوزک نورانی از دستم خارج شدن. دور هم چرخیدن و تبدیل به یه ماهیتابهی قرمز با خال های سیاه شدن. کوامی ها ماهیتابه رو گرفتن. رور:"کار کرد!" لانگ:"خب انگار همهی قدرتات نرفتن" ژوپو:"با اینکه سنگینه ولی جنسش اصله" تیکی:راستی چند وقت تو حالت انسانیمم؟" مرینت:"خب...حدودا یه هفته" تیکی:"جدی؟" مرینت:"اوهوم" آلیا:"راستی با بقیهی معجون چیکار کنیم؟"