داستان ساختگی از پیش خودم بید😐
۸ سال از دیدنش میگزرد . نمیدانم که آیا باز هم اورا خواهم دید یا نه؟؟ ... برایان ،پسری سیزده ساله که در تلاش دیدن چیزی غیر واقعی بود ، از همیشه امیدوار تر و پر جنب و جوش تر شده بود . شبها از خانه بیرون میزد و بدنبال موجودی بنام ( اسلندرمن ) میگشت ، بلکه آنرا پیدا کند ، موفق به دیدنش هم میشد، اما اسلندر موجودی بود که به سختی میتوان از آن فیلم یا عکس گرفت .
او هر بار شکست میخورد و نمیتوانست ثابت کند که چنین چیزی وجود دارد . تا اینکه شبی درحال گشت و گذار بود که .. بلاخره پیروز میدان شد . فیلم را گرفت و هیجان زده به سمت خانه روانه شد .
میخواست فیلم خودش را که از اسلندرمن گرفته بود ، نشان بدهد . برایان: مامان؟ مامان؟ من از .. .مادر : بازیگوشی بسه برو غذا تو بخور . برایان: اما مامان! . مادر: من سرم شلوغه . برو دیگه ! برایان ناراحت شد و سر میز غذا نشست ، با صورتی ناراضی در حال خوردن بود که از لای پنجره ، یک صورت سفید را دید که نه بینی ، نه چشم و نه دهان داشت ، حتی ابرو هم نداشت . خیلی تعجب کرد ولی نترسید و با قدم های آرام سمت پنجره رفت . رو بروی پنجره ایستاد و خواست سلام کند . موجود عجیب ناگهان غیب شد و برایان فریاد زد : صبر کن!! نرو!! . اما او انگار دودی بود که لحظه ای آمد و رفت. پسرک با خودش کمی فکر کرد و گفت : اون اسلندرمن نبود؟؟!.
میخواین پارت جدید بزارم ؟؟؟ پس لایک و کام یادت نره🥰🥰
چه باحال ادامه بده قسمت بعدی رود بزار
این اولین باره که من تو تستچی یه داستان رو تا تهش میخونم . خیلی خوب بود
قابل شما رو نداره