ناظر پاک نکن لطفااااا😫
تعق.یب و گر.یز بین اسلندرمن و برایان ادامه داشت. پسرک درون آن کلبه سر. گردان شده بود ، او اصلا نمیدانست که چجوری بیرون برود یا اصلا کجای این کلبه قرار دارد. گ.م شدن در این کلبه یک طرف، طرف دیگر اسلندرمن خطر. ناک. دیگر نا امید شده بود. هیچ راه نج.اتی وجود ندارد ... اما .. یک گودال !!! یک گودال بزرگ وسط هال !! فکری به سرش زد. او منتظر اسلندرمن شد تا به هال برسد. اسلندرمن یک دفعه سرش را از داخل راه رو ها که به هال وصل میشد و گفت: پیدات کردم!! .. برایان خودش را محکم با تمام زور به اسلندرمن زد که باعث شد او داخل گودال بيافتد. برایان کمی سرش را نزدیک گودال برد.
داخل گودال پر بود از نی.زه های چوبی که بنظر میامد همه انها داخل بدن اسلندر رفته. او ،خودش به س.ختی خودش را تکان میداد ، انگار که سعی دارد بیاید بیرون . برایان خیلی سریع راه بيرون را پیدا میکند و خارج میشود ... ۳ روز بعد از آن ماجرا .. به تازگی در کلاس برایان، یک دختر جدید اضافه شده که اسمش ( لیزا ) است . اون هم میزی برایان شده ، این در حالی است که کسی دلش نمیخو. اهد کنار برایان بشیند ، چون فکر میکنند او دیوا. نه و شد.یدا خیال
پرداز است . لیزا برایان را میبیند و به او سلام میکند. در نظر پسرک ، لیزا دختر بسیار زیبایی است ، چون موهایش طلایی و چشم هایش سبز است ، البته خوش بر خورد هم هست . برایان خیلی دلش میخواهد ماجرای ۳ روز پیش را برای او تعریف کند ، ولی میتر . سد که باور نکند ..
توروخدا ناظر نپاک.
عالی بود 💖پارت بعد پلیزززززز
چرا قسمت بعدی نمیزاری¿
عالی بود منتظر قسمت بعدم
پارت بعدم بزار لطفاا