اینم از پارت پنجمون👇🏻✌🏻
امسال قرار بود سال چهارمی باشم چون سال سوم رو تو تابستان به کمک والدینم خوندم📚امسال با دراکو و سارا همکلاس بودم. امسال پاییز اندازه تابستان گرم بود یا شاید حتی بیشتر!وارد قطار شدم و کوپه دراکو اینا رو پیدا کردم مقابل دراکو و کنار سارا نشستم.دراکو به لباسم خیره مانده بود.گفت«مهمونی میری؟»با تعجب گفتم من همیشه وقتی هوا گرمه اینجوری لباس میپوشم!»(عکس لباس در اسلاید) سارا بی توجه به بحثمان گفت«امسال قراره مسابقه جام آتش برگزار بشه.قراره دختر های مدرسه بوباتون و پسر های مدرسه دورمسترانگ بیان به هاگوارتز!»گفتم«من چند تا از مسابقات ویکتور کرام رو دیده بودمواقعا عالی کوییدیچ بازی میکنه!راستی بهتون نگفتم میخوام توی کوییدیچ بازی کنم!»دراکو که انگار خوشحال شده بود گفت«چه خوب من جستجوگر گروهم تو میخوای چی باشی؟!»گفتم«به احتمال زیاد دروازه بان باشم.»
در سالن غذاخوری بعد غذا خوردن و صحبت های دامبلدور دختران مدرسه بوباتون اومدن(زیاد وارد جزییات نمیشم چون ذاتاً از اون دخترا زیاد خوشم نمیومد😅)بعد پسران مدرسه دورمسترانگ وارد شدن و خیلی باحال بود که در آخرشون ویکتور کرام و مدیر مدرسشون وارد شدن.بعد نشستن همه دامبلدور شروع کرد به حرف زدن راجب جام آتش،من هم داشتم کتابمو میخوندم که نگاه خیره یه نفر رو از روبرو احساس کردم سرمو بلند کردم ولی نتونستم پیداش کنم ولی فکر کنم از دورمسرانگی ها بودن. فردا همه داشتن اسماشونو مینداختن تو جام که یهو فرد و جرج اومدن و سعی کردن اسماشونو بندازن ولی در آخر هردوشون پیر شدنو زدن زیر دعوا.همه داشتن تشویقشون میکردن و میگفتن«دعوا،دعوا،دعوا…»با تاسف سرمو تکون دادم و نشستم کتابمو بخونم که مدیر مدرسه دورمسترانگ به همراه ویکتور کرام وارد شدن.همه در سکوت بودیم و نگاه میکردیم به ویکتور که کاغذشو انداخت تو جام و به من خیره شد و پوزخند زد! (دوستان عکس آلیس در اسلاید هست البته این واسه ۱۷،۱۸ سالگیشه.)
امروز قرار بود پروفسور اسنیپ بهمان آموزش رقص برای مراسم یول بال را بدهد.(چون سرگروه اسلیترین ها بود به همین دلیل اون تدریس آموزش رقصو میداد)حتی نمیتونم اسنیپو درحال رقص تصور کنم🤣)بعد از توضیحات قرار بود برقصیم.داشتم با سارا درمورد مراسم یول بال حرف میزدم که پروفسور اسنیپ گفت«انگار دوشیزه جونز خیلی مشتاق رقصن!»و گفتش که بیام جلو! به پسرا نگاه کرد و گفت«متیو(شهرتش یادم نیس)شما هم بنظر مشتاقید لطفا بیاید جلو و با دوشیزه جونز برقصید»متیو که بنظر مشتاق شد به جلو اومد.پروفسور مترو تو حالت رقص(یعنی دست متیو روی کمر آلیس و دست آلیس رو شونه متیو)قرار داد و موزیکی پخش کرد و ما شروع کردیم به رقصیدن من زیاد مشکل نداشتم چون از وقتی بچه بودم رقص دونفره رو یاد گرفته بودم،متیو هم کارش خوب بود پس تونستیم باهم هماهنگ برقصیم.داشتم میرفتم بشینم که نگاهم به دراکو افتاد که صورتش از خشم قرمز شده بود و به متیو نگاه میکرد جوری خشمگین بود که من تعجب کردم،نشستم و به سارا گفتم«دراکو چشه؟»گفت«واقعا نمیدونی؟!»گفتم«نه!مگه چشه؟»سارا گفت«هیچی ولش!»با تعجب گفتم«باشه.»شاید بعد کلاس از خود دراکو پرسیدم…
بعد از کلاس خواستم از دراکو بپرسم که چیشده ولی حوصلشو نداشتم،پس نپرسیدم. امروز قرار بود سه قهرمان جام آتش رو اسماشونو بگن.از هاگوارتز سدریک دیگوری و هری پاتر در اومد از مدرسه دورمسترانگ ویکتور کرام و از مدرسه بوباتون فلور دلاکور. همه از بیرون آمدن اسم هری متعجب بودیم!(و بقیشم که میدونید😅) فقط چهار روز تا شروع مراسم یول بال مانده بود! فردای آن روز صبح داشتم میرفتم سالن غذاخوری برای خوردن صبحانه که سنگینی دست یک نفرو رو شوند احساس کردم برگشتم دیدم ویکتور کرامه!…
خب اینم از این✌🏻ببخشید خیلی دیر شد🙏🏻نت نداشتم🙏🏻🥺🤍🐍
امیدوارم خوشتون بیاد🖤لایک و کامنت فراموش نشه😉🤍🥺🖤🐍
سر اولای اسلاید سه جر خوردم😂
🤍
عررر....داستانتخیییییلیزیبااس
مرسی🤍🐍