سلام بچه ها چطورین یعنی خوشم میاد اون یکی داستانم ناظرا باهاش لجن منتشر نمیکنن هعی خی بریم برای داستان
...از زبان نویسنده:...هاری با چشمای ریز شده ،دست به سینه به ستون رو بروی در خانه یونگی تکیه داده بود یونگی پوکر گفت: تا کی میخوای جلو خونه من بمونی؟..هاری پوزخندی زد و گفت:تا وقتی که بگی روی اون دختره کراش زدی یا نه؟...یونگی یه دیوار سرامیکی تکیه داد و ابرویی بالا داد و گفت:به تو ربطی داره؟..هاری لحطه ای پیش خودش فکر کرد:چقدر این حرف برام اشناست اینو کجا زیاد شنیدم؟..با حرف دیگر یونگی از فکر بیرون اومد _هاری شی حالت خوبه؟ سرطانت چطور پیش میره خطر مرگ که نداره داره؟..هاری با تعجب نگاه شو ببه یونگی داد این مرد چقدر زود تغییر مود میده لب اش را خیس کرد و دو قدم جلو اومد روبروی یونگی ایستاد یونگی سر اش را به دیوار چسبوند و زیر لب گفت:داری چیکار میکنی..هاری سر اش را جلو مماس رو به صورت یونگی آورد یونگی فکر کرد هاری میخواهد اورا ببوسد پس سریع دست اش را روی لب اش گذاشت
هاری دست اش را روی پیشانی یونگی گذاشت وبا خنده گفت:حالت خوبه؟ تب نداری؟ توی این مدتی که من نبودم چقدر همه عوض شدن ..عجیبه که برای من ناراحت شدی.. .از یونگی فاصله گرفت یونگی از خجالت سر اش را پایین کرد او الان سوتی بزرگی داده بود اون هم جلو شین هاری ، همسایه شیطون و لجباز اش ..هاری با خنده گفت: نترس کیتن نمیخوام ببوسمت...و بعد با خنده یونگی مبهوت شده را ترک کرد و به سمت خانه خودش برگشت..... جیمین با صدای باز شدن از آشپزخونه سرکی به بیرون کشید و هاری را دید و همان طور که گوگی ها را سرخ میکرد گفت:کجا بودی یک چمدون آوردن اینقدر طول نمیکشه ها...هاری بوت اش را بیرون آورد و چمدان را داخل خانه کشید جوابی به سوال جیمین نداد و پرسید:این دختره واحد ۲۸ اخریه کی اومده اینجا؟
...جیمین ابرویی بالا داد و گفت:خانم جو رو میگی؟..هاری روی کاناپه نشست و گفت:خانم جو؟ خارجی هست مگه؟..جیمین روی لبه اپن نشست و گفت: یک هفته پیش یک زن و شوهری واحد آخری رو خریدن از انگلیس اومدن کره ..= یعنی همون دختره شوهر داره؟..جیمین جواب داد:آره چطور؟..=هیچی...ساعد اش را روی پیشانی اش گذاشت و نالید:آه من خیلی خسته دلم برای خونم تنگ شده بود...و البته تختم بعد از اینکه خونه رو تمیز کردی و نهار درست کردی برو خونت میخوام تنها باشم....جیمین اخم ای کرد و گفت:خدمتکار استخدام نکردی ها من دوستت هستم اگر هم دارم این کارو میکنم بخاطر این هست که استراحت کنی .....هاری آستین هایش را بالا داد و نگاه غمگین اش را به دست هایش داد با بغض گفت:اوپا ..پوستم همینطوری کبود میمونه؟..دیگه خوب نمیشم؟.
جیمین گفت :باز حرف زدن راجب بیماری تو شروع کردی..=آخه.. جیمین با قدم های شمرده به سمت هاری قدم برداشت کنار او روی کاناپه نشست و اورا در آغوش گرفت: من تا آخرش کنارت هستم هاری ما باهم میتونیم شکست اش بدیم خودت میدونی من برای تو هرکاری میکنم حاظرم خودم بمیرم ولی نزارم اتفاقی برای تو بیوفته...هاری با حرف جیمین چیزی در ذهنش اومد لبخند خبیثی زد و رو به صورت جیمین گفت: هرکاری؟..جیمین آب دهنش را قورت داد و منتظر حرف هاری شد........جیمین عزیز و مانند بچه ها پاهایش را به زمین کوبید :یاا من از اون متنفرم بعد برای اینکه تو دلت براش تنگ شده برم برای شام دعوتش کنم خونه ....هاری با چشمای گربه شرک گفت:اوپا مگه همیشه بهم نمیگفتی آینده دار باش و دلم میخواد توی لباس عروسی ببینمت..جیمین دستی به صورت اش کشید و آره ای گفت هاری ادامه داد:پس الان دیگه مخالفت نکن و برو اون گربه پوکر رو برای بهترین دوستت شکار کن..جیمین غرید:مگه پرندست که شکارش کنم...و با بی میلی به سمت واحد رو به رویی خونه هاری قدم برداشت.
نتیجه 1
ببینین کی پارت جدید رو گذاشته؟ بله الیانا بچه ها این روزا واقعا عذر میخوام دیر میزارم و راجب جفت حقیقی من دیروز گذاشتم و امروز رد شد امیدوارم منتشر بشه خیلی دوستتون دارم و فکت این پارت *آدم بسیار بیخیال و مودی هستم احساساتم هم فقط میتونم به زبون بیارم ولی صورتم بی حسه *
نتیجه 2
ببینین کی پارت جدید رو گذاشته؟ بله الیانا بچه ها این روزا واقعا عذر میخوام دیر میزارم و راجب جفت حقیقی من دیروز گذاشتم و امروز رد شد امیدوارم منتشر بشه خیلی دوستتون دارم و فکت این پارت *آدم بسیار بیخیال و مودی هستم احساساتم هم فقط میتونم به زبون بیارم ولی صورتم بی حسه *
نتیجه 3
ببینین کی پارت جدید رو گذاشته؟ بله الیانا بچه ها این روزا واقعا عذر میخوام دیر میزارم و راجب جفت حقیقی من دیروز گذاشتم و امروز رد شد امیدوارم منتشر بشه خیلی دوستتون دارم و فکت این پارت *آدم بسیار بیخیال و مودی هستم احساساتم هم فقط میتونم به زبون بیارم ولی صورتم بی حسه *
نتیجه 4
ببینین کی پارت جدید رو گذاشته؟ بله الیانا بچه ها این روزا واقعا عذر میخوام دیر میزارم و راجب جفت حقیقی من دیروز گذاشتم و امروز رد شد امیدوارم منتشر بشه خیلی دوستتون دارم و فکت این پارت *آدم بسیار بیخیال و مودی هستم احساساتم هم فقط میتونم به زبون بیارم ولی صورتم بی حسه *
ت سالی ی پارت بزار اصن اشکالی نداره
عه باشه آخيش
راحتت کردم😂🤲🏻
چقدر منی ت اصن دختر
میدانممم
دو روح در دو بدن😂🤲🏻💜
پوکر اینو خوندم اصلا نمی دونم چراااااا😂
تاکومی محدغشیدم
خعلی داستانت خوبه دیر به دیر نمیزاری نگران نباش
میخوای غش کنی تو بغلم بکن..🫂🫀
قربونت مرسییی
غشکردندربغلتاکومیهمهلبون
عالییییییی بودددددد 🤩🤩🤩🍧🍧🍨🍨الی جون چون پارت جدید گزاشتی کراشت رو بهت میدم
عرررر بالاخره به کراشم رسیدم نمیزارم ده ازم بگیرینششش
الیی جون اسم اونجایی که نوشتی و لینکش رو گذاشتی چیه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. به قیافه مظلوم من نگاه کن🥺🥺🥺و راستش رو بگو پارت بعد رو کی میزاری 😊😂😐
😂😂😂😂😂اسمش بلاگفا هست و اینکه شاید امروز یا فردا
میسی😐
بعدیییی پلیززز
چشنمم
اجییییی خوشگلممممم😔🤝
بهترین نویسنده تستچییی😔🤝
میش پارت بعدی پلیز🥺❤
اوکی اوکی خر شدم برم بنویسم
عرررررررررررررررررررررررررررر 😔🤝
گودددد نایس ای لاو یو
ای لاو یو تو
پرفکتتت :>>>>
الیی نزنی بچمو بکشی..
ایدنت و نو😄😆
ببین اون تایمی که عشق خجالتی من و گربه انسان نما من و الماس درون تو رو با هم میذاشتی گفتی یکیشون باید سد اند باشه بقیش باید شاد تموم شه
از اونجایی که عشق خجالتی من اخرش جین هو و کوکی به هم نرسیدن الان این باید هپی اند باشهه
الیییی پارت بعدییی
دختره پررو مگه بچه من به قول جیمین پرندس که شکارش کنهههههه
ببین تاکی من که گفتم اگه بره رو موخم خودم میکشمشششش میخوای امتحان کنی؟ یه بار دیگه حرصمو دربیاره خودم میکشمش 😐😐
تاکی؟ 😂😂😂😂🤣🤣🤣فقط کشته مرده لقب جدیدم هستم هعی خواهرم آرام باش