اول برو پارت های قبل داستان رو بخون تا جا نموندی امیدوارم لذت ببرین
سلام اول بگم اگه این پارت هم بازدید زیادی نداشته باشه دیگه ادامه نمیدم دوم برو پارت های قبل داستان رو بخون سوما طبق درخواست کاربران این پارت و پارت های بعد رو سعی میکنم بیشتر بنویسم کامنت بده
از زبون کای:
طبق عادتم نصفه شب از خواب پریدم اومدم از تخت بیرون که دیدم هلن رو زمین خوابیده بود که خیلی مظلوم بود نزدیکش شدم که دستمو گرفت و گفت: مامان! بابا! نرین! کجا میرین بدون من؟ باورم نمیشد داشت گریه میکرد منم طاقت گریه کردنشو نداشتم پس از خواب بیدارش کردم
وفتی بیدار شد گفت :شنیدی؟ گفتم اره و با هم رفتیم سمت آشپزخونه من یه لیوان شیر گرم کردم دادم بهش گفتم هرشب کابوس میبینی؟ گفت هر هفته ناراحت شدم براش یه فکری به سرم زد که این فضای غمگین از بین بره! رفتیم تو زیرزمین یا همون اتاق تمرین تصمیم داشتیم جادو هامون رو به هم نشون بدیم باورم نمیشد دختر به این ظریفی انقد قوی باشهههههه
از زبون کای فهمیدم خسته شده رفتم که بهش بگم بریم؟ که دیدم خوابش برد قیافش شبیه فرشته ها شده بود که بقلش کردمو در گوشش اروم گفتم تسلیم بردمش گذاشتمش رو تخت و خودمم رو زمین خوابیدم
از زبون کای صب بیدار شدم هنوز این دختره خواب بود که دیدم تنها فامیلم جک پیام داده (بچه ها جک تنها فامیل کای هستش و پسرعموشه) خیلی ازش بدم میومد اخه خیلی دختر باز بود حالا بریم ببینیم پیام چی بوده! سلام کای مبدونم که یادته فردا تولدمهه توهم دعوتی اما یه شرطی داره که بیای اونم اینه باید با (دوست-دخترت) بیای میدونم که میای وگر نه اون دختره که بهش دل بستی رو میکشم ای جک احمق حالا چیکار کنم که...... کامنت بده عزیییز
محشررر
خواهشمیکنمبهخاطرماادامهبدهبهخاطرماخواهش🥺🥺😭😭🙏🏻🙏🏻
خوبپارتبعدیواردسایتکردی
واینکایعاشقکیبودههابگوتابرمبکشمش😡😡
خوببود