سلام چطورین بچه ها من داستان جدیدم که از هوسوکهست رو توی برسی گذاشتم اسمش هم جفت حقیقی امگاعه ولی یک روزه برسیه خب بریم برای پارت جدید
....از زبان نویسنده:...با خستگی وارد خانه شد کت اش را روی زمین انداخت و با قدم های آروم به سمت حال خانه قوم برداشت با رسیدن به حال خود اش را روی مبل ول کرد چشم های خمارش خواب را التماس میکردند ولی فقط ۱ ساعت میتوانست بخوابد و بعد باید بر میگشت استودیو با چشمان بسته دنبال کوسن میگشت تا سر اش را رویش بگذراد و به خواب برود ...ولی شانس همیشه با یونگی یار نیست ..صدا های بلند در زدن به گوشش خورد و چشمانش باز شد صورتش توی هم جمع شد و با درد نالید و مشت به کوسن زد:چرا نمیزارن من بخوابم...پوف ای کشید و از روی مبل بلند شد لنگ زنان به سمت در قدم میگذاشت پشت در ایستاد و بلافاصله در را باز کرد خواب برایش با ارزش بود زنی عصبانی و مسن پشت در درحال در زدن بود و با دیدن باز شون درب دست از این کار کشید به چهره بیخیال و خواب آلود و کمی عصبانی مرد خیره شد یونگی با صدای آرومی گفت و دستی تو موهای خود کشید: شب بخیر اجوما چه کاری از دستم برمیاد؟
زن قدمی جلو اومد و گفت:هاری اینجاست....اوه باز هاری شین هاری که برای فرار کردن از اون ناراحتی به کارش پناه آورده بود تا فراموشش کند ولی الان دوباره هاری...._نه اینجا نیست اجوما...زن عصبانی گفت:وقتی که اینجا نیست پس چطور میشناسیش هان...اصلا از کجا میدونی کجاست ..یونگی خنده کلافه ای کرد این زن قصد دیوونه کردنش رو داشت نه؟..نفس عمیق کشید و گفت: اجوما شین هاری همسایه من هست چطور نشناسم و الان نمیدونم کجاست اصلا شما کی هستین که الان مزاحم خواب من شدین و احوال هاری شی رو میگیرین....جمله سومی رو دروغ گفت ولی همه که قرار نبود بفهمن هاری سرطان داره....زن دست به سینه شد و ابرویی بالا داد از نظر یونگی ظاهر اون زن رو مخ بود و به الفاهای سلطه گر درون قصه ها میخورد ..:من مادر هاری هستم همون دختری که تو الان تو خونت قایمش کردی و الان نمیزاری ببینمش..._دیوونه ای چیزی هستی؟..:یاا با مادر دوست دخترت درست حرف بزن.._هاری دوست دختر من نیست شب خوش...یونگی در را توی صورت زن کوبید و برگشت توی پذیرایی و روی مبل نشست
ولی ایندفعه خواب اش نمیآمد یعنی چی دوست پسر هاری؟ کمی فکر کرد و توی ذهنش گفت:یعنی دوست پسر هاری بودن چه حسی داره...ولی بعد چشماش درشت شد تند تند سر اش و تکون داد _یا این چه فکریه اینقدر نخوابیدم که دیوونه شدم..سرشو روی کوسن گذاشت و سعی کرد برای دقیقه ای هم که شده به دنیای خواب بره...........با صدای فین فین هایی کنار گوشش چشمانش را باز کرد کمی تار میدید چند بار پلک زد و بعد سر اش را پایین آورد تا ببیند چه کسی دارد در کنار او گریه میکند با دیدن جیمین چشماش درشت شد جیمین را از خود دور کرد پسر با فاصله گرفتن از هاری به خود آمد و فهمید هاری بیدار شده هاری غر زد:یا من توی بعل تو چیکار میکنم ..روی لب جیمین لبخند ملیحی اومد دوست اش در این وضعیت هم قوی بود ولی درون دل هاری را نمیدید هاری احساس بدبختی میکرد مهم ترین آدم های زندگی اش کراشش و دوست صمیمی اش بیماری اش را فهمیده بودند و میخواستند برای او ترحم کنند.
...از نظر هاری هیچ آدمی از ترحم خوشش نمیاد مخصوصا اینکه وقتی داره بلایی سر خودش میاره بقیه از عذاب وجدان جلوش رو بگیرن ولی جیمین مخالف فکر هاری فکر میکند و از نظر جیمین اطرافیان ما ، ما رو دوست دارند فقط توی ابراز احساسات مثل ما نیستند و سعی میکنند به جای دوستت دارم و ابراز علاقه حرفی بیشتر در کار هایی که برای ما انجام میدن ابراز علاقه کنند مخصوصا بزرگسالان، هاری فکر میکنه خانوادش هیچ علاقه ای به او ندارند و حتی اگر خبر مرگ هاری به گوششون برسه با خوشحالی از ایلسان به سئول میان.....با صدای هاری از عالم فکر به بیرون کشیده شد و اشک هایش را پاک کرد هاری سر اش را کج کرد و با چشمای گربه شرک رو به جیمین گفت:مینی چرا داری گریه میکنی؟ من موچی آب کشیده رو دوست ندارم.. لبخند جیمین عمیق تل شد موهای هاری را پشت گوشش داد و گفت:حاظرم تمام دنیا رو بدم ولی تو زنده بمونی نمیخوام از دستت بدم..هاری صورت جیمین را قاب گرفت و گفت: ولی رفتنی ها میرن جیمین...
نتیجه 1
سلام فکر کنم ایندفعه کم نوشتم و ببخشید بچه ها، اینو یادتون نره شما خیلی با ارزش هستین حتی از الماس هم با ارزش تر راستی بچه ها میدونستین با من مصاحبه کردن؟ واییییییییییی واقعا خیلی خر زوق شدم احساس مهم بودن و یکم معروف بودن بهم دست داد😂😂ایم ساری خب بچه ها ایندفعه چیز مون متفاوته بچه ها ایندفعه چالش صندلی داغ داریم و شما میتونین هرساله دارین از من بپرسین و من باید حتما جواب بدم باورم نمیشه دارم اینکارو میکنم
نتیجه 2
سلام فکر کنم ایندفعه کم نوشتم و ببخشید بچه ها، اینو یادتون نره شما خیلی با ارزش هستین حتی از الماس هم با ارزش تر راستی بچه ها میدونستین با من مصاحبه کردن؟ واییییییییییی واقعا خیلی خر زوق شدم احساس مهم بودن و یکم معروف بودن بهم دست داد😂😂ایم ساری خب بچه ها ایندفعه چیز مون متفاوته بچه ها ایندفعه چالش صندلی داغ داریم و شما میتونین هرساله دارین از من بپرسین و من باید حتما جواب بدم باورم نمیشه دارم اینکارو میکنم
نتیجه 3
سلام فکر کنم ایندفعه کم نوشتم و ببخشید بچه ها، اینو یادتون نره شما خیلی با ارزش هستین حتی از الماس هم با ارزش تر راستی بچه ها میدونستین با من مصاحبه کردن؟ واییییییییییی واقعا خیلی خر زوق شدم احساس مهم بودن و یکم معروف بودن بهم دست داد😂😂ایم ساری خب بچه ها ایندفعه چیز مون متفاوته بچه ها ایندفعه چالش صندلی داغ داریم و شما میتونین هرساله دارین از من بپرسین و من باید حتما جواب بدم باورم نمیشه دارم اینکارو میکنم
نتیجه 4
سلام فکر کنم ایندفعه کم نوشتم و ببخشید بچه ها، اینو یادتون نره شما خیلی با ارزش هستین حتی از الماس هم با ارزش تر راستی بچه ها میدونستین با من مصاحبه کردن؟ واییییییییییی واقعا خیلی خر زوق شدم احساس مهم بودن و یکم معروف بودن بهم دست داد😂😂ایم ساری خب بچه ها ایندفعه چیز مون متفاوته بچه ها ایندفعه چالش صندلی داغ داریم و شما میتونین هرساله دارین از من بپرسین و من باید حتما جواب بدم باورم نمیشه دارم اینکارو میکنم
وایییی اجی مصاحبه رو خوندم چقدر خوبی ت اصن ی اسم برای فندومت انتخاب کن بزارشنمی دونم بعد می گم ولی بزار منم کلی وسیله با نا تاکومی درس می کنم و سوالم خب من جزو اجی های صمیمیتم نمی دونم همین طوری اومد ب ذهنم همیشه توی ذهنم بود چقدر دوسم داری اخه من باور نکردی دوست دارم💜💜💜💜
وای واقعا خوندی پرسی فندوم بابا مگه من کبم که فندوم داشته باشم وسیله درست کنی؟ معلومه که هستی ولی خانم تو خیلی کم پیدا بودیااا .....مگه میشه فردی مثل تو رو دوست نداشت اتنا😑خیلی خیلی خیلی دوست دارمممممم
تو آجی منی فهمیدی 😐🤲🏻
بابا بخدا الان راستو ریست شدم دگ هر روز هستم بخدا مشکل پیدا کرده بودم قبلا ک ولا توی اکانت ولو بودم😐😐
عی جان منم عاشقتم نفصم عشق منی الی💜💜💜
گود😢
مرسیی
عالی بود
قربانت
اگه هم من هم تستچی در حال نابودی بود کی رو نجات میدی منو یا تستچی؟!
میشه انتخاب نکنم؟🥲🥲چطوری بین آجیم و تستچی انتخاب کنم؟اوکی تو
💜🐰🥕😍
باحال بود
قربونت جی کی خرگوشی
😍🐰🥕❤💜
احساس میکنم همه چی رو در بارت میدونم:/
سوالی نمیااااد
خداروشکر که سوالی نمیاد مگرنه توی ذهن خبیث تو چیزای بدی بود
تاکومی گشنگممممممم😌
عشق منننننن🙃❤
نبض تستچیییی⛓️🖤
توک انقد خوشگلیییی😉(امم تاحال ندیدمت والا🤐)
میش پارت بعدی لطفا؟ 🥺💔
😂😂😂😂باشه باشه مخم زده شد
هوراااااا
خب خب خب🙂💔
شروعععععععع
هیم نمد😐💔
عاا
رنگ موردعلاقت؟
بیکاری چیکارا میکنی؟
عاشق شدی؟ 😐💔
چرا انقد فیکات خوبن؟
چرا انقد خوبی تو؟
چرا دری منو به کشتن میدی؟
سوالات منو کشته پرنسس😂😊
جواب یک:مشکی و سرمه ای
جواب دو:تو تستچی میگردم یا تو یوتیوب
جواب سه:آره یک باد عاشق شوم
جواب چهار:زیرا چشمای شما خوب میخونن
جواب پنج:چون خوبی رو از شما یادگرفتم
جواب شش:زیرا من ازراییل قلب توعم😉😘
الهی تب کنم شاید ازرائیلم. تو باشی😔🤝💔
هاری و بکشی دیگهه منوو تمیبینیی
عالی بودد
به پیوی سر بزن تاکومی جان💔😹
😂😂😂یا چرا از من و خودت مایه میزاری بخاطر هاری
منوو نمیبنیی تمومم شددد
عر فردا تولد نامجونههه
عالی بود 🫶🏻
دوست داری چه کاری شی؟؟
قربونت
نمیدونمممم تنها علاقه ای که فعلا پیدا کردم نویسندگی هست شاید دکتر امان چون بنده ریاضیم افتضاحه نمیشه🥲🥲