سلام عسلای من چطورین ؟ اینم از پارت جدید مرسی برای اینکه هستین
......از زبان نویسنده:...هاری با بهت به جیمینی که بهش مانند چسب چسبیده بود نگاه میکرد قرار بود واقعا از دست جیمین دیوونه بشه هاری با حرص جیمین را از خود جدا کرد کلافه دستی توی موهای خود کشید و دسته ای از موهایش را به بالا هدایت کرد چشم هایش را بست و نفس عمیق کشید تا جلوی عصبانیتی که همین الان هم بهش نفوذ کرده بود را بگیرد با آرامش و کلمه به کلمه گفت: جیمین..آروم باش...من سرطان معده...ندارم..من ...من ..من سرطان خون دارم...و بعد هم سر اش را پایین کرد زبان جیمین بند آمده بود او به شوخی این حرف را زده بود جیمین با رنگی پریده گفت:چی...چی داری میگی هاری..داری منو ایسگا میکنی ....شانه های هاری را گرفت و اورا تکان داد بلند بلند توی صورت هاری داد میزد و گریه میکرد:هاری نه هاری تو سرطان نداری نه به من بگو داری شوخی میکنی لطفا مثل همیشه بعدم کن و بگو اوپا شوخی کردم ببخشید .هاری یه چیزی بگو!!!!!....وقتی سکوت هاری رو دید بلند تر از قبل داد زد و گفت:هاری با توام یه چیزی بگو!!!!!!!!!!!
...همه پرستار ها به اتاق ۶۲ هجوم آوردند و سعی کردند جیمین را از اتاق بیرون کنند بعد از دقایقی که همه چیز در بیمارستان آرام شد دکتر وارد اتاق هاری شد و اورا در آغوش گرفت هاری فقط سکوت کرده بود و بی صدا اشک میریخت آقای جانگ دسته ای از موهای هاری را پشت گوشش قرار داد و گفت:پرستار ها به جیمین ش آرامبخش تزریق کردند الان داره استراحت میکنه ..و بعد قطره اشک سمجی که گوشته چشم هاری بود را پاک کرد هاری با بغض گفت:فکر نمیکردم اینقدر ناراحت بشه....آقای جانگ آهی کشید و گفت:هاری اون دوستت هست تو صمیمی ترین دوستش هستی معلومه ناراحت میشه..هاری لبخند معناداری زد و صورت اش رو به آقای جانگ چرخید و گفت:..قبلا ها مهم ترین مسئله برام لین بود که یکی برای از دست ندادنم تلاش کنه یکی برای اینکه منو از دست داده گریه کنه ولی الان...الان میفهمم اصلا خوب نیست میدونین آقای جانگ آدمایی که همیشه ناراحتن وقتی میمیرن که شادی رو پیدا کردند ...الان که فکر میکنم اصلا تحمل گریه کردن جیمین رو ندارم...
دکتر لبخند دلنشینی زد و گفت:بالاخره داری بزرگ میشی هاری..سرطان لوسمی چیز عادی نیست عزیزم تو چند سال هست که داری با این بیماری می جنگی و در برابر تمام علائم هاش قوی بودی وقتی که بدنت کبود میشد روی پوستت لک های قرمز پدیدار میشد حالت تهوع داشتی و توی ۱ هفته ده کیلو رو کم میکردی یادته؟ اون موقع هم لبخند میزدی اون موقع هم سعی در خوشحال بودن داشتی تو همیشه با دنیا خوب بودی ولی دنیا هردفعه بهت یک سیلی زد و بهت پشت کرد ولی تو اون موقع هم با چشمان گریون میخندیدی ....تو باید به خودت افتخار کنی من از خردسالی وقتی که ۳ ۴ سالت بود میشناختمت اون موقع هم مهربون و خوش قلب بودی و تا الان این خصوصیت رو حفظ کردی ...میدونی هاری توی دنیایی که همه گرگ شدن تو بره موندی و هردفعه داری آسیب میبینی ولی آسیب نمیزنی ..من همیشه بهت افتخار میکنم تو از همه ضربه خوردی از دوست فیک.، عشق، و خانواده..ولی با تمام این درد ها هنوز زنده موندی و الان داری با سرطان میجنگی..تو مایه افتخار من و تمام اون هایی که از بخاطر فشار دنیا از این جا رفتن هستی..
...هاری دست اش را روی قلب اش گذاشت و سر اش را پایین اورد:ولی من مزخرف هستم من قابل تحمل نیستم هیچکس از من خوشش نمیاد یکم که من رو بشناسن ازم فاصله میگیرن و ترکم میکنن و میرن به قول خودتون توی دوره ای که همه گرگن من بره روزگارم ، امیدوارم بتونم تغییر کنم تمام سعی مو میکنم که دیگه عاشق نشوم دیگه با دیگران مهربون نباشم و خوبی نکنم سعی مو میکنم منم مثل اونا بشم همونقدر عوضی خودخواه و پست ....دکتر توی چشمان دخترک خیره شد و گفت:اون موقع به یک بره آسیب میزنی تو اینو میخوای؟ هاری از نظرت همه انسان ها وقتی به دنیا اومدند پلید و بد بودند؟ نه نبودن همه انسان ها وقتی به دنیا میان پاک و معصوم هستن هیچ چیزی رو از دنیا نمیدونن ...آهی کشید و ادامه داد: میدونی هاری این دنیا کاری کرد همه اونجوری بشن که بک روز از تبدیل به این شخصیت متنفر بودن...پشت هر آدم بدی یک داستان غمناک هست که باعث شده اینجور بشن ..از نظرت آدمای قلدر چه اتفاقی براشون افتاده که قلدر شدن؟ از نظرت آدمایی که دزد هستن چی کشیدن از دنیا که دزد شدن؟ ..قبل از اینکه کسی رو قضاوت کنی به داستان پشت اش هم توجه کن برای اینکه دیگه آسیب نبینی خودت رو قوی کن ..گاهی اوقات قراره آسیب ببینیم تا بزرگ بشیم تا قوی بشیم تا بتونیم تصمیم درست رو بگیریم ...به جای گریه کردن و ناراحت بودن از این اتفاق ها ازشون تشکر کن که دارن تو رو قوی میسازن دارن هاری جدید رو میسازن و با ضعیفی خداحافظی کن...
نتیجه 1
ببخشید بچه ها توی این پارت یونگی زیاد نبود ولی اینجا حرف های دکتر حرفایی بود که دلم میخواست به تک تک تون بزنم و بگم شما با ارزش و خاص هستین دوست تون دارم زیاد فکت این پارت*از گوشت خوشم نمیاد مخصوصا با چربی*
نتیجه 2
ببخشید بچه ها توی این پارت یونگی زیاد نبود ولی اینجا حرف های دکتر حرفایی بود که دلم میخواست به تک تک تون بزنم و بگم شما با ارزش و خاص هستین دوست تون دارم زیاد فکت این پارت*از گوشت خوشم نمیاد مخصوصا با چربی*
نتیجه 3
ببخشید بچه ها توی این پارت یونگی زیاد نبود ولی اینجا حرف های دکتر حرفایی بود که دلم میخواست به تک تک تون بزنم و بگم شما با ارزش و خاص هستین دوست تون دارم زیاد فکت این پارت*از گوشت خوشم نمیاد مخصوصا با چربی*
نتیجه 4
ببخشید بچه ها توی این پارت یونگی زیاد نبود ولی اینجا حرف های دکتر حرفایی بود که دلم میخواست به تک تک تون بزنم و بگم شما با ارزش و خاص هستین دوست تون دارم زیاد فکت این پارت*از گوشت خوشم نمیاد مخصوصا با چربی*
مثلا پین کنی ذوق کنم.... :/
(نکنیا)
حرفات قشنگه
به قشنگی تو نیست
اشک ؟نه بابا خاک رفته تو چشم ...:)
خیلی خوب بودددددددبتطتلزنابخفینتبجابحعقبمتتم
تاحالا انقد با یه داستان اشک نریخته بودن 🥺
دلم برای هاری خیلی میسوزه
عرر تاکومی چنگده تو مهلبونی
قربونت کیوتم😁🥰
:)🍓🥺🌸😹
ساعت ۱ و نیم نصف شب دارم تو تاریکی عر میزنم ایا این درسته؟وجدانت میزاره در خواب نازی من رو به گریه انداختی😭😭😭
همیشه فکر می کردم دنیا مهربونه اما نه اون از همه بی رحم تره،احساس کاردک هاری خودمم
که بره خودمم به کسی سعی کردم آسیب نزنم اما خودم بیشتر از همه آسیب دیدم
الی دستت طلا🙂
حرفهای دکتروف خیلی دوست داشتم:))
مرسی ازت الی واقعا الان ک خوندنشون فهمیدم نیازشون داشتم دونگ سنگ گوگولی:))
شاید هاری خیلی شبیهمه نمد:)
ولی اون تیکه ک میخواد عین بقیه عوضی شه و عرضشو ندره رو با گوشت و خون درک کردم:)
دیر خوندم:// ولی... خیلی... پرفکت... بود:// با کدوم قسمت از مغزت اینارو مینویسی:///❤
هعیییی دوست دارم ی بار روی م.ن.ف.ی.م رو نشون بدمااااا ولی نمیخوام کسی رو ناراحت کنم پسسسسسس سخنی ندارم 😐😐😐
بحث رو عوض کنم... نمیدونم چرا مدرسه ها شروع نمیشه... اصن ذوق ندارما ولی نیاز دارم دوستم رو ببینم انقد حرف دارم که حال تایپ کردن شونرو ندارم ...
امروز بی احساس شدم چرا؟
حرفات روم تاثیر نکرد اونم من منی که 93 درصد احساسی ام
ولی مرسیی ❤🫰🫶💕💞
چیشده قربونت برم؟ حالت بده؟ اگر بده بیا چیز باهم حرف بزنیم..
ممنونم💜🫂🥺
چیزی نیست یکم مریضم واسه همین حالم بده