
بلونا : تو یک فضای خالی و سیاه بودم و فقط دو تا آدم میدم . یک زن که مثل من مو هاش سفید بود ولی چشماش آبی ! و یک چشم آبی و مو سیاه ( آلفی رو به یاد دارید ؟ برادر فلورا ) مرد گفت : فلورا من از این دنیا میرم ولی حواست به پسرم باشه لطفا پیداش کن ! زن گفت : برادر! من پسرت رو پیدا میکنم ازش محافظت میکنم ولی تو من را ترک نکن! مرد با یک لبخند آخرین جمله اش رو زمزمه کرد : فلورا ازش پسرم خواهش کن رگ خونش رو مخفی کنه هر چیزی به اسم رایسان باید نابود بشه . زن زجه میزد : برادر ! اون صحنه واقعا غم انگیز بود . رفتم سمت زن ، سعی کردم لمسش کنم ولی نتونستم ! زن محو می شد . رایسان اسمشون تو کتاب تاریخ بود که آقای بایت درس میداد : رایسان هان خاندان دوک قوی و معروف . شمشیرزن های ماهر امپراطوری ، کابوس میدان های جنگ ، پرورش دهنده های امپراطوریس های امپراطوری ، جادوگران باهوش امپراطوری . میگن آخرین خون دار رایسان ناپدید شد و دیگر پیدا نشد . ناگهان زن برگشت سمت من ، تو چشمان زل زد و بعد لبخند زیبایی زد و گفت : فرزند من! خون من هموز در رگ های یکی جریان داره ! حواست رو جمع کن پرنسس من ! تو نفرین شدی تا سرنوشت خاندانت رو تغییر بدی ! من نمیگم خوب باش ! من راهنمای خودم رو برات فرستادم تا راهنماییت کند ! به هرچیزی که میبینی خوب فکر کن ، تو جادوت از من قوی تره ! سرنوشتی که برای رویس ها نوشته رو تغییر بده !

از خواب پریدم. روی پیشونیم غرق سرد نشسته بود ، تو آیینه به خودم نگاه کردم. این من بودم ، تو برج سرد ! چشم قرمز و موی سفید + نفرین و جادو ! من واقعا کی بودم؟ ☆ صبح بخیر بلونا ! ♡ آلیسا ؟ (برای اینکه گیج نشید از اسم دوم آلیسا زیاد استفاده نمیکنم، چون همینطوری باید اینا رو حفظ کنید : بلونا ، ولونا ، روینا، آرینا ، ایزانا، کلارا اگه بتوانید به ترتیب بگید اینا کی هستند خیلی حافظه خوبی دارید ) ♡ آلیسا من فقط 5 سالمه ! نمیشه یه بچگی آروم داشته باشم ؟ ☆ نه ! تو باید قبول کنی نفرین شدن به این سادگی ها نیست ! ♡ رو به روی آیینه ایستادم. لباس خوابم با لباس بیرونیم یکی بود ! چه پرنسسی هستم من؟ اصلا چرا باید پرنسس باشم ؟ ☆ برای یک چیزی آوردم. تو دستاش یک گل بود که تا حالا شبیه اش رو ندیده بودم! ☆ به این میگن گل ققنوس خیلی کمیاب هست تو هر سال باید 2 تا از گل ها رو گرده اش رو بخوری ! اینجوری جادوت اختلال پیدا میکنه یا هسته جادوت نمیشکنه! ♡ چرا تو شیشه گذاشتی و چرا سیاه هست ؟ ☆ سیاهیش مهم نیست ولی چون گل قوی هست باید تو شیشه نگه داری بشه وقتی گرده گل رو بگیر که پنجره اتاقت بسته است و من نیستم . از پنجره خارج شد . پنجره رو بستم و شیشه رو گل رو برداشتم. رگه های سیاه از دور گل جریان داشت . گل رو جلوی دهنم گذاشتم . گرده هاش خود به خود وارد دهنم می شد. سرم درد داشت ، خیلی درد داشت . در حال ترکیدن بود . قلبم داشت پودر می شد . گلبرگ های سیاه گل کم کم سفید شدند و حال من بدتر می شد ، افتادم روی زمین نمی تونستم گل رو کنترل کنم . حالم داشت بهم می خورد . سرفه های خونی داشتم .
کارول : قدم میزدم . ماتریس نگاهی بهم انداخت و همانطور که زنجیر گردنبند رو دور انگشتش رو می چرخوند و تاب میداد بهم گفت : خب عزیزم چرا منو اینجا احضار کردی؟ لیوان آبی برداشت و شروع به خوردن کرد . گفتم : درمورد بلونا هست . آب پرید تو گلوش و سرفه کرد . با لبخند عجیبی گفت : اوه پرنسس بلونا ! خب درمورد چی هست ؟ گفتم : میخوام برای بلونا نامزد انتخاب کنی چون تو امپراطوریس و مسئول بانوان هستی ! پوزخندی رو لبش نقش بست و از جاش بلند شد . انگشت هاش رو آروم روی گردنم کشید . گفت : نظرت درمورد تام بیرتن چیه ؟ تام بیرتن ، دوست سلطنتی کامرون و وارث آینده دوک بیرتن . گفتم : اما مگه اون نامزد براش انتخاب نشده ؟ ب.و.س.ه ای روی لپم کاشت و گفت : ولی مگه میشه از دستور امپراطوریس سرپیچی کرد ؟ مطمئنم اونا زوج خوبی میشن . برگه های نامزدی رو از روی میز برداشت و از اتاق خارج شد . سرم رو گذاشتم رو میز . دلم برات تنگ شده روینا تو همیشه بهم کمک می کردی اما دختر ما نفرین شده است از رفتارم باهات پشیمانم ولی از رفتارم با بلونا نه!
ماتریس : برگه های نامزدی رو روی میزم گذاشتم . تام بیرتن پسر دوک بیرتن . بیرتن ها جایگزین رایسان ها شدند . اونا مثل رایسان ها نیستند ولی اونا منو تو امپراطوریس شدن حمایت کردند ولی خب ....من قدرشناس نیستم ! تام بیرتن همسر بلونا میشه ، همه از دلدادگی تام بیرتن و دختر بارون موریر خبر دارند! اگه بنویسم بلونا دستور داده تنفر ها ازش بیشتر میشه و وقتی به زور دوشس بشه احتمالا تام بیرتن خلاصش میکنه ! این بهترین ایده هست . نامه رو نوشتم و امضا کردم ! بلونا تو رو مثل مادرت نابود میکنم ! معنی اسمت الهه جنگ هست ولی تو الهه هیچی نیستی ! تام: داشتم با کامرون تمرین می کردم و دوباره منو شکست داد، رفتیم برای استراحت . پرسیدم : نظرت درنورد همسرت چیه ؟ گفت : هنوز همسرم نشده ولی زیادی روشن هست ! موهاش صورتی کمرنگ هست و چشم هاش آبی ! خوشم نیومد ازش ! ضعیفه ■ تو هیچی از ع.ش.ق نمیدونی ! ♧ نکنه تو میدونی با انتخابت ؟ ■ انتخاب من از همه زیباتره و قلب من رو ذوب میکنه ♧ نمیخواد برای من از تجربیات ع.ش.ق بگی ! ■بی احساس ! ♧ اون خدمتکار شخصی تو هست که از اونجا داره میاد ؟ ■ آره فکر کنم . شمشیر رو گذاشتم زمین و رفتم سمتش . ■ چیزی شده ؟ € قربان امپراطوریس نامزدی شما رو با بانو موریر لغو کردند و شما رو نامزد پرنسس بلونا اعلام کردند .
کارلوس : از دور برادر و تام رو نگاه میکردم. پوزخند ریزی زدم . اونا همیشه در حال تمرین هستند ولی هیچ وقت به پای من نمیرسن ! با اینکه قدرتی ندارم ولی هوش بالایی دارم. شمشیرم رو برداشتم و رفتم سمت برادر کامرون . گفتم : هوی داداشی! کامرون بدون اینکه بهم نگاه کن با خشم جوری که هر لحظه ممکن داشت موهاش آتیش بگیره گفت : باز چته کارلوس ؟ گفتم : نظرت چیه با هم تمرین کنیم ؟ گفت : همین که هنوز آتیشت نزدم باید خدا رو شکر کنی ! گفتم : بیخیال داداش ! اون تام چی داره که من ندارم ؟ گفت : عقل و شعور به علاوه فهم ! گفتم : داداش سنگدل من ! شاید باید برم سراغ زنت! برگشت سمتم و شمشیر رو سریع چسبوند به گلوم . با خشم و صدای ت ترسناکی گفت : دست به همسرم بزنی تیکه پارت میکنم !( فازت چیه برادر من ؟ یا ازش بدت میاد یا خوشت میاد ؟ ) گفتم : باشه باشه داداشم ! پس میرم سراغ یکی دیگه و بعد از زیر دستش سر خوردم . مامان میگفت : [ تو هیچ وقت آدم بشو نیستی کارلوس ] وارد باغ سلطنتی شدم . شاید بتونم درخت موردعلاقه بابا رو قطع کنم . داشتم سمت درخت میرفتم که جیغ های عجیبی شنیدم : پرنسس بلند شید ، التماستون میکنم ! پرنسس؟! تنها پرنسس که من میشناسم دختر روینا هست ! شاید یکم فضولی بعد نباشه !

خب چالش 1: جواب سوال اسلاید 2 چالش 2 : می تونید حدس بزنید چه بلایی سر پسر آلفی اومده ؟ تبلیغ : دنبال یک پیج هستی پر از داستان و رمان های خفن ؟ من پیج آبجی گلم ، کاربر رزالی رو پیشنهاد میکنم . هر 3 تا داستانش(شاهزاده کوهستان سیاه Accursed ، شاید کمی متفاوت )بی نظیر هستند ! اینم لینک پروفایل : https://testchi.ir/user/124617
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
زود تر. ارت های بعد رو بزار
چشم
بسیار عالی
مرسی
ملودیمو بهم پس بدهههه:)💔
2 بار گذاشتم رد شده
نههههه😭😭😭😭
ج.چ: فک کنم م.)@رده🗿
غلطه
صحیحهههه🗿
چون مال صدسال پیش بوده
پس نتیجه میگیریم
در زمانه حال داستانمون
م*!رده ها ها هاااا🗿
آره م.ر.د.ه ولی ما تو داستان هنوز از خون رایسان داریم
حیحیحیحیحی🗿
عجب🗿
عالیییی
مرسی
ج چ:چرایه لحظه رفتم توفاراینکه دامادفلورا(جوهان بودفک کنم)پس آلفیه😂.البته من دخترخودم شدم روکامل نخوندم همینطوری یه چی گفتم.
یه چی نگو برای خودت خواننده ها رو گمراه نکن راستی میگم چرا من نمیتونم هیچکدوم از تست های تو رو لایک کنم؟
داستانات معرکه است ولی نه میتونم لایک کنم نه کامنت بدم تستچی گاهی اوقات بازیش میگیره
عالییییی بود
پسر الفی شاید بخاطر جادوی سیاه مخفی شده یا فرار کرده یا تو جنگ نور تاریکی اقیانوس یه بلایی سرش آورده بین این دو گذینه مغزم میکشه
میگم بلونا جنگ یاد میگیره؟ 🥺
مرسی
هیچکدوم اگه برید بیوگرافی رو بخونید و روی شخصیت ها تامل کنید می تونید بفهمید
آره یاد میگیره
کیااااااا شمشیرررررررررر 🤩🤩🤩🤩🤩
عالیههههههههه
زیبا بوددد. خب ملودی منو کی بهم میدی؟
مرسی
امشب