علامت ها: آدرین:£ مرینت:& نینو:÷ آلیا: × لایلا:℅جونیور:+ زویی:# لوکا:$ سابین:* گاکامی:¶ کلویی:€ تام:√ خانم بوستیه:^ سابرینا:® جولیکا:@ الکس:° گابریل:~ رز:∆ آقای داماکلیس:¢ ناتالی:°
لطفا حمایت کنید ⛅️🍓
(:P ¹ After all, love is lonely لطفا حمایت کنید ⛅️🍓
لطفا حمایت کنید ⛅️🍓
لطفا حمایت کنید ⛅️🍓
نتیجه 1
P 1 ✄┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ اه! بازم باید این همه پله رو برم بالا پایین!!!! یه آسانسور و درست نمیکنن؟!!! خدا لعنتشون کنه! این همه پول آسانسور گرفتن آخر سرش عرضه نمیکنن درستش کنن! اینم وضع ما! . . . داشتم از پله ها میرفتم بالا که زن همسایه بالاییمون رو دیدم. یه کالج کرمی پوشیده بود با شلوار جین و تیشرت سرمه ای و یه کیف کرمی که با کالج هاش ست شده بود. تیپش بدک نبود اما سلیقه منم نبود! چهره ی کیوتی داره، با اینکه خیلی چاقه خوشگله، ازش خوشم میاد، زن مهربونیه همیشه به همه کمک میکنه. داشت همینطوری از پله ها میرفت پایین که با چشمایی سرشار از تعجب و دهنی باز با انگشت اشارش بهم اشاره کرد و گفت: اوه! تو همون دختر همسایه پایینیمون هستی ! اسمت چیه عزیزم؟ &: مارینت همسایه: اوه!!! مامانت پیشم خیلی تعریفتون میکنه میگه تو یه دختر مهربون درس خونی هستی شاگرد اول دبیرستانت شدی عزیزم! &: ممنون مادر به من لطف دارن! همسایه: چند سالته؟ &: 16 سالمه میخواست بازم حرف بزنه که گفتم: &: باشه یه وقت دیگه الان کار دارم.. همسایه: اوه حتما ببخشید وقتتو گرفتم نذاشتم حرفش تموم بشه و سریع از پله ها رفتم بالا تا از دست حرف زدناش خلاص بشم. میدونستم کیوت و مهربونه اما نمیدونستم اینقدر پر حرفه!! این مامانمم فقط بلده چاخان ببنده اخه من کی اینقدر مهربون و درس خون بودم خودم خبر نداشتم😂 بیخیال فقط برسم خونه کپه مرگم و بذارم!!!! وای دارم از خستگی میمیرم!!!!!!!!!! داشتم واسه خودم غر غر میکردم که با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم گوشیمو از جیبم برداشتم و به صفحه نمایشش نگاه کردم، مامانم بود تلفن و جواب دادم گذاشتم رو گوشم: *: صوئیتم! خواستم بهت خبر بدم که دختر عموت لایلا قراره تا 3 سال خونه ما بمونه!!! هیجان انگیز نیست خیلی خوشحالم نظر تو چیه عزیزم؟؟!!!! &: چ چی؟؟؟؟!!!!!!!!! *: اهان پس توعم خوشحالی! تازه قراره همکلاسیتم باشه! ! زود بیا خونه تا جریانو بهت بگم!!! &: م مامان، یه لحظه قط نکن!!! اهههه قط کرد وای این یه فاجعست!!!!! کابوسه!!! لایلا، خونه یه ما، سه سال؟؟!!!!!! لایلا از بچگیش شر و بدجنس بود!!!!! حالا دیگه چی شده؟؟؟؟!!!! میخواد مثل بچگیام اذیتم کنه!!!!! میخواد که 3 سال خونه ما بمونه! وقتی بچه بودم یه شب خونمون خوابید و وقتی خواب بودم موهامو از ته قیچی کرد بعد که به مامانم گفتم اون موهامو زده به دروغ به مامانم گفت که کار من بوده و بخاطر این کار تنبیه شدم! یه بار دیگه ام از پله ها هولم داد و سرم شکست و بازم کسی حرفمو باور نکرد و فکر کردن دارم دروغ میگم! و کلی دیگه ام اذیتم کرده و اگه بخوام همشو بگم 100 سال طول میکشه! ازش متنفرم!!!! حالا هم که میخواد سه سال اینجا باشه از ترس دارم میمیرم!!! فکر میکنم قراره سلاخی بشم و کسیم حرفامو یاور نمیکنه! تازه قراره باهاش هم کلاسیم باشم! این یه فاجعست! از پله های برجمون اومدم بالا اههههههه بالاخره رسیدم خیلی خیلی خستم کلی پله و اومدم بالا جون واسم نمونده وقتی رسیدم میخواستم برم سراغ مامانم تا بهم بگه اوضاع از چه قراره و چرا لایلا ی بیع*شور و باید 3 سال وجود نحسشو تحمل کنم. رفتم سمت اتافش، در بسته بود. در اتاقش و زدم اما صدایی نیومد، درو باز کردم که دیدم خوابیده، شبیه بچه های ملوس میخوابه! درو به ارامی بستم و رفتم سمت اتاق خواب خودم. (اتاق مارینت و همونطور که تو انیمیشن هست تصور کنید. ) کیف و لباسام انداختم زمین و بدون اینکه لباسامو عوض کنم و لباس راحتی بپوشم خودمو انداختم رو تخت، اوه!!!!!! تازه باید تکالیف استادمم رو بنویسم! چه بدبختی!!!! دبیرستان و تکلیفو بیخیال فقط کپه مرگم و بزارم! کم کم با فکر اومدم لایلا و بدبختیام به زور خوابم برد. چشام و باز کردم، بیدار شده بودم اما بازم اصرار میکردم که بخوابم گاهی به سمت پنجره میچرخیدم گاهی به سمت در اتاق و گاهی رو به سقف. هر چقدر سعی میکردم بخوابم اما خوابم نبرد که دیگه آخر سر تسلیم شدم و ساعت روی دیوار اتاق خوابم و نگاه کردم ساعت 8 بعد از ظهر بود یعنی 5 ساعت خوابیده بودم!!! به سرعت نور از تختم پا شدم و دمپایی های رو فرشیمو پوشیدم، رفتم خودم رو تو اینه دیدم وای این دیگه چه وضعه ریخت و قیافست!!!! شونه ی صورتی کنار آینه رو برداشتم و به زور گره های سفت لایه موهام رو باز کردم. رفتم اشپزخونه و از کابینت بالای ماشین ظرفشویی یه ماکارون صورتی برداشتم و خوردم مزش خیلی خوب بود (نکته: تو اینجا پدر و مادر مرینت نانوا نیستن، همچی فرق داره. ) بدنم عرق کرده بود بخاطر همین رفتم حموم و خودم حسابی شستم و تمیز کردم. موهام و سشوار کشیدم و با اتو مو موهامو صاف کردم و یه هودی صورتی کیوت با شرتک مشکی خوشگل پوشیدم و موهام که سرمه ای و بلند هست و خرگوشی بستم خیلی خوشگل شده بودم. میخواستم برم تو اتاق که بابام اومد سمتم و بهم گفت:
نتیجه 2
P 1 ✄┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ اه! بازم باید این همه پله رو برم بالا پایین!!!! یه آسانسور و درست نمیکنن؟!!! خدا لعنتشون کنه! این همه پول آسانسور گرفتن آخر سرش عرضه نمیکنن درستش کنن! اینم وضع ما! . . . داشتم از پله ها میرفتم بالا که زن همسایه بالاییمون رو دیدم. یه کالج کرمی پوشیده بود با شلوار جین و تیشرت سرمه ای و یه کیف کرمی که با کالج هاش ست شده بود. تیپش بدک نبود اما سلیقه منم نبود! چهره ی کیوتی داره، با اینکه خیلی چاقه خوشگله، ازش خوشم میاد، زن مهربونیه همیشه به همه کمک میکنه. داشت همینطوری از پله ها میرفت پایین که با چشمایی سرشار از تعجب و دهنی باز با انگشت اشارش بهم اشاره کرد و گفت: اوه! تو همون دختر همسایه پایینیمون هستی ! اسمت چیه عزیزم؟ &: مارینت همسایه: اوه!!! مامانت پیشم خیلی تعریفتون میکنه میگه تو یه دختر مهربون درس خونی هستی شاگرد اول دبیرستانت شدی عزیزم! &: ممنون مادر به من لطف دارن! همسایه: چند سالته؟ &: 16 سالمه میخواست بازم حرف بزنه که گفتم: &: باشه یه وقت دیگه الان کار دارم.. همسایه: اوه حتما ببخشید وقتتو گرفتم نذاشتم حرفش تموم بشه و سریع از پله ها رفتم بالا تا از دست حرف زدناش خلاص بشم. میدونستم کیوت و مهربونه اما نمیدونستم اینقدر پر حرفه!! این مامانمم فقط بلده چاخان ببنده اخه من کی اینقدر مهربون و درس خون بودم خودم خبر نداشتم😂 بیخیال فقط برسم خونه کپه مرگم و بذارم!!!! وای دارم از خستگی میمیرم!!!!!!!!!! داشتم واسه خودم غر غر میکردم که با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم گوشیمو از جیبم برداشتم و به صفحه نمایشش نگاه کردم، مامانم بود تلفن و جواب دادم گذاشتم رو گوشم: *: صوئیتم! خواستم بهت خبر بدم که دختر عموت لایلا قراره تا 3 سال خونه ما بمونه!!! هیجان انگیز نیست خیلی خوشحالم نظر تو چیه عزیزم؟؟!!!! &: چ چی؟؟؟؟!!!!!!!!! *: اهان پس توعم خوشحالی! تازه قراره همکلاسیتم باشه! ! زود بیا خونه تا جریانو بهت بگم!!! &: م مامان، یه لحظه قط نکن!!! اهههه قط کرد وای این یه فاجعست!!!!! کابوسه!!! لایلا، خونه یه ما، سه سال؟؟!!!!!! لایلا از بچگیش شر و بدجنس بود!!!!! حالا دیگه چی شده؟؟؟؟!!!! میخواد مثل بچگیام اذیتم کنه!!!!! میخواد که 3 سال خونه ما بمونه! وقتی بچه بودم یه شب خونمون خوابید و وقتی خواب بودم موهامو از ته قیچی کرد بعد که به مامانم گفتم اون موهامو زده به دروغ به مامانم گفت که کار من بوده و بخاطر این کار تنبیه شدم! یه بار دیگه ام از پله ها هولم داد و سرم شکست و بازم کسی حرفمو باور نکرد و فکر کردن دارم دروغ میگم! و کلی دیگه ام اذیتم کرده و اگه بخوام همشو بگم 100 سال طول میکشه! ازش متنفرم!!!! حالا هم که میخواد سه سال اینجا باشه از ترس دارم میمیرم!!! فکر میکنم قراره سلاخی بشم و کسیم حرفامو یاور نمیکنه! تازه قراره باهاش هم کلاسیم باشم! این یه فاجعست! از پله های برجمون اومدم بالا اههههههه بالاخره رسیدم خیلی خیلی خستم کلی پله و اومدم بالا جون واسم نمونده وقتی رسیدم میخواستم برم سراغ مامانم تا بهم بگه اوضاع از چه قراره و چرا لایلا ی بیع*شور و باید 3 سال وجود نحسشو تحمل کنم. رفتم سمت اتافش، در بسته بود. در اتاقش و زدم اما صدایی نیومد، درو باز کردم که دیدم خوابیده، شبیه بچه های ملوس میخوابه! درو به ارامی بستم و رفتم سمت اتاق خواب خودم. (اتاق مارینت و همونطور که تو انیمیشن هست تصور کنید. ) کیف و لباسام انداختم زمین و بدون اینکه لباسامو عوض کنم و لباس راحتی بپوشم خودمو انداختم رو تخت، اوه!!!!!! تازه باید تکالیف استادمم رو بنویسم! چه بدبختی!!!! دبیرستان و تکلیفو بیخیال فقط کپه مرگم و بزارم! کم کم با فکر اومدم لایلا و بدبختیام به زور خوابم برد. چشام و باز کردم، بیدار شده بودم اما بازم اصرار میکردم که بخوابم گاهی به سمت پنجره میچرخیدم گاهی به سمت در اتاق و گاهی رو به سقف. هر چقدر سعی میکردم بخوابم اما خوابم نبرد که دیگه آخر سر تسلیم شدم و ساعت روی دیوار اتاق خوابم و نگاه کردم ساعت 8 بعد از ظهر بود یعنی 5 ساعت خوابیده بودم!!! به سرعت نور از تختم پا شدم و دمپایی های رو فرشیمو پوشیدم، رفتم خودم رو تو اینه دیدم وای این دیگه چه وضعه ریخت و قیافست!!!! شونه ی صورتی کنار آینه رو برداشتم و به زور گره های سفت لایه موهام رو باز کردم. رفتم اشپزخونه و از کابینت بالای ماشین ظرفشویی یه ماکارون صورتی برداشتم و خوردم مزش خیلی خوب بود (نکته: تو اینجا پدر و مادر مرینت نانوا نیستن، همچی فرق داره. ) بدنم عرق کرده بود بخاطر همین رفتم حموم و خودم حسابی شستم و تمیز کردم. موهام و سشوار کشیدم و با اتو مو موهامو صاف کردم و یه هودی صورتی کیوت با شرتک مشکی خوشگل پوشیدم و موهام که سرمه ای و بلند هست و خرگوشی بستم خیلی خوشگل شده بودم. میخواستم برم تو اتاق که بابام اومد سمتم و بهم گفت:
نتیجه 3
P 1 ✄┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ اه! بازم باید این همه پله رو برم بالا پایین!!!! یه آسانسور و درست نمیکنن؟!!! خدا لعنتشون کنه! این همه پول آسانسور گرفتن آخر سرش عرضه نمیکنن درستش کنن! اینم وضع ما! . . . داشتم از پله ها میرفتم بالا که زن همسایه بالاییمون رو دیدم. یه کالج کرمی پوشیده بود با شلوار جین و تیشرت سرمه ای و یه کیف کرمی که با کالج هاش ست شده بود. تیپش بدک نبود اما سلیقه منم نبود! چهره ی کیوتی داره، با اینکه خیلی چاقه خوشگله، ازش خوشم میاد، زن مهربونیه همیشه به همه کمک میکنه. داشت همینطوری از پله ها میرفت پایین که با چشمایی سرشار از تعجب و دهنی باز با انگشت اشارش بهم اشاره کرد و گفت: اوه! تو همون دختر همسایه پایینیمون هستی ! اسمت چیه عزیزم؟ &: مارینت همسایه: اوه!!! مامانت پیشم خیلی تعریفتون میکنه میگه تو یه دختر مهربون درس خونی هستی شاگرد اول دبیرستانت شدی عزیزم! &: ممنون مادر به من لطف دارن! همسایه: چند سالته؟ &: 16 سالمه میخواست بازم حرف بزنه که گفتم: &: باشه یه وقت دیگه الان کار دارم.. همسایه: اوه حتما ببخشید وقتتو گرفتم نذاشتم حرفش تموم بشه و سریع از پله ها رفتم بالا تا از دست حرف زدناش خلاص بشم. میدونستم کیوت و مهربونه اما نمیدونستم اینقدر پر حرفه!! این مامانمم فقط بلده چاخان ببنده اخه من کی اینقدر مهربون و درس خون بودم خودم خبر نداشتم😂 بیخیال فقط برسم خونه کپه مرگم و بذارم!!!! وای دارم از خستگی میمیرم!!!!!!!!!! داشتم واسه خودم غر غر میکردم که با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم گوشیمو از جیبم برداشتم و به صفحه نمایشش نگاه کردم، مامانم بود تلفن و جواب دادم گذاشتم رو گوشم: *: صوئیتم! خواستم بهت خبر بدم که دختر عموت لایلا قراره تا 3 سال خونه ما بمونه!!! هیجان انگیز نیست خیلی خوشحالم نظر تو چیه عزیزم؟؟!!!! &: چ چی؟؟؟؟!!!!!!!!! *: اهان پس توعم خوشحالی! تازه قراره همکلاسیتم باشه! ! زود بیا خونه تا جریانو بهت بگم!!! &: م مامان، یه لحظه قط نکن!!! اهههه قط کرد وای این یه فاجعست!!!!! کابوسه!!! لایلا، خونه یه ما، سه سال؟؟!!!!!! لایلا از بچگیش شر و بدجنس بود!!!!! حالا دیگه چی شده؟؟؟؟!!!! میخواد مثل بچگیام اذیتم کنه!!!!! میخواد که 3 سال خونه ما بمونه! وقتی بچه بودم یه شب خونمون خوابید و وقتی خواب بودم موهامو از ته قیچی کرد بعد که به مامانم گفتم اون موهامو زده به دروغ به مامانم گفت که کار من بوده و بخاطر این کار تنبیه شدم! یه بار دیگه ام از پله ها هولم داد و سرم شکست و بازم کسی حرفمو باور نکرد و فکر کردن دارم دروغ میگم! و کلی دیگه ام اذیتم کرده و اگه بخوام همشو بگم 100 سال طول میکشه! ازش متنفرم!!!! حالا هم که میخواد سه سال اینجا باشه از ترس دارم میمیرم!!! فکر میکنم قراره سلاخی بشم و کسیم حرفامو یاور نمیکنه! تازه قراره باهاش هم کلاسیم باشم! این یه فاجعست! از پله های برجمون اومدم بالا اههههههه بالاخره رسیدم خیلی خیلی خستم کلی پله و اومدم بالا جون واسم نمونده وقتی رسیدم میخواستم برم سراغ مامانم تا بهم بگه اوضاع از چه قراره و چرا لایلا ی بیع*شور و باید 3 سال وجود نحسشو تحمل کنم. رفتم سمت اتافش، در بسته بود. در اتاقش و زدم اما صدایی نیومد، درو باز کردم که دیدم خوابیده، شبیه بچه های ملوس میخوابه! درو به ارامی بستم و رفتم سمت اتاق خواب خودم. (اتاق مارینت و همونطور که تو انیمیشن هست تصور کنید. ) کیف و لباسام انداختم زمین و بدون اینکه لباسامو عوض کنم و لباس راحتی بپوشم خودمو انداختم رو تخت، اوه!!!!!! تازه باید تکالیف استادمم رو بنویسم! چه بدبختی!!!! دبیرستان و تکلیفو بیخیال فقط کپه مرگم و بزارم! کم کم با فکر اومدم لایلا و بدبختیام به زور خوابم برد. چشام و باز کردم، بیدار شده بودم اما بازم اصرار میکردم که بخوابم گاهی به سمت پنجره میچرخیدم گاهی به سمت در اتاق و گاهی رو به سقف. هر چقدر سعی میکردم بخوابم اما خوابم نبرد که دیگه آخر سر تسلیم شدم و ساعت روی دیوار اتاق خوابم و نگاه کردم ساعت 8 بعد از ظهر بود یعنی 5 ساعت خوابیده بودم!!! به سرعت نور از تختم پا شدم و دمپایی های رو فرشیمو پوشیدم، رفتم خودم رو تو اینه دیدم وای این دیگه چه وضعه ریخت و قیافست!!!! شونه ی صورتی کنار آینه رو برداشتم و به زور گره های سفت لایه موهام رو باز کردم. رفتم اشپزخونه و از کابینت بالای ماشین ظرفشویی یه ماکارون صورتی برداشتم و خوردم مزش خیلی خوب بود (نکته: تو اینجا پدر و مادر مرینت نانوا نیستن، همچی فرق داره. ) بدنم عرق کرده بود بخاطر همین رفتم حموم و خودم حسابی شستم و تمیز کردم. موهام و سشوار کشیدم و با اتو مو موهامو صاف کردم و یه هودی صورتی کیوت با شرتک مشکی خوشگل پوشیدم و موهام که سرمه ای و بلند هست و خرگوشی بستم خیلی خوشگل شده بودم. میخواستم برم تو اتاق که بابام اومد سمتم و بهم گفت:
نتیجه 4
P 1 ✄┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈ اه! بازم باید این همه پله رو برم بالا پایین!!!! یه آسانسور و درست نمیکنن؟!!! خدا لعنتشون کنه! این همه پول آسانسور گرفتن آخر سرش عرضه نمیکنن درستش کنن! اینم وضع ما! . . . داشتم از پله ها میرفتم بالا که زن همسایه بالاییمون رو دیدم. یه کالج کرمی پوشیده بود با شلوار جین و تیشرت سرمه ای و یه کیف کرمی که با کالج هاش ست شده بود. تیپش بدک نبود اما سلیقه منم نبود! چهره ی کیوتی داره، با اینکه خیلی چاقه خوشگله، ازش خوشم میاد، زن مهربونیه همیشه به همه کمک میکنه. داشت همینطوری از پله ها میرفت پایین که با چشمایی سرشار از تعجب و دهنی باز با انگشت اشارش بهم اشاره کرد و گفت: اوه! تو همون دختر همسایه پایینیمون هستی ! اسمت چیه عزیزم؟ &: مارینت همسایه: اوه!!! مامانت پیشم خیلی تعریفتون میکنه میگه تو یه دختر مهربون درس خونی هستی شاگرد اول دبیرستانت شدی عزیزم! &: ممنون مادر به من لطف دارن! همسایه: چند سالته؟ &: 16 سالمه میخواست بازم حرف بزنه که گفتم: &: باشه یه وقت دیگه الان کار دارم.. همسایه: اوه حتما ببخشید وقتتو گرفتم نذاشتم حرفش تموم بشه و سریع از پله ها رفتم بالا تا از دست حرف زدناش خلاص بشم. میدونستم کیوت و مهربونه اما نمیدونستم اینقدر پر حرفه!! این مامانمم فقط بلده چاخان ببنده اخه من کی اینقدر مهربون و درس خون بودم خودم خبر نداشتم😂 بیخیال فقط برسم خونه کپه مرگم و بذارم!!!! وای دارم از خستگی میمیرم!!!!!!!!!! داشتم واسه خودم غر غر میکردم که با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم گوشیمو از جیبم برداشتم و به صفحه نمایشش نگاه کردم، مامانم بود تلفن و جواب دادم گذاشتم رو گوشم: *: صوئیتم! خواستم بهت خبر بدم که دختر عموت لایلا قراره تا 3 سال خونه ما بمونه!!! هیجان انگیز نیست خیلی خوشحالم نظر تو چیه عزیزم؟؟!!!! &: چ چی؟؟؟؟!!!!!!!!! *: اهان پس توعم خوشحالی! تازه قراره همکلاسیتم باشه! ! زود بیا خونه تا جریانو بهت بگم!!! &: م مامان، یه لحظه قط نکن!!! اهههه قط کرد وای این یه فاجعست!!!!! کابوسه!!! لایلا، خونه یه ما، سه سال؟؟!!!!!! لایلا از بچگیش شر و بدجنس بود!!!!! حالا دیگه چی شده؟؟؟؟!!!! میخواد مثل بچگیام اذیتم کنه!!!!! میخواد که 3 سال خونه ما بمونه! وقتی بچه بودم یه شب خونمون خوابید و وقتی خواب بودم موهامو از ته قیچی کرد بعد که به مامانم گفتم اون موهامو زده به دروغ به مامانم گفت که کار من بوده و بخاطر این کار تنبیه شدم! یه بار دیگه ام از پله ها هولم داد و سرم شکست و بازم کسی حرفمو باور نکرد و فکر کردن دارم دروغ میگم! و کلی دیگه ام اذیتم کرده و اگه بخوام همشو بگم 100 سال طول میکشه! ازش متنفرم!!!! حالا هم که میخواد سه سال اینجا باشه از ترس دارم میمیرم!!! فکر میکنم قراره سلاخی بشم و کسیم حرفامو یاور نمیکنه! تازه قراره باهاش هم کلاسیم باشم! این یه فاجعست! از پله های برجمون اومدم بالا اههههههه بالاخره رسیدم خیلی خیلی خستم کلی پله و اومدم بالا جون واسم نمونده وقتی رسیدم میخواستم برم سراغ مامانم تا بهم بگه اوضاع از چه قراره و چرا لایلا ی بیع*شور و باید 3 سال وجود نحسشو تحمل کنم. رفتم سمت اتافش، در بسته بود. در اتاقش و زدم اما صدایی نیومد، درو باز کردم که دیدم خوابیده، شبیه بچه های ملوس میخوابه! درو به ارامی بستم و رفتم سمت اتاق خواب خودم. (اتاق مارینت و همونطور که تو انیمیشن هست تصور کنید. ) کیف و لباسام انداختم زمین و بدون اینکه لباسامو عوض کنم و لباس راحتی بپوشم خودمو انداختم رو تخت، اوه!!!!!! تازه باید تکالیف استادمم رو بنویسم! چه بدبختی!!!! دبیرستان و تکلیفو بیخیال فقط کپه مرگم و بزارم! کم کم با فکر اومدم لایلا و بدبختیام به زور خوابم برد. چشام و باز کردم، بیدار شده بودم اما بازم اصرار میکردم که بخوابم گاهی به سمت پنجره میچرخیدم گاهی به سمت در اتاق و گاهی رو به سقف. هر چقدر سعی میکردم بخوابم اما خوابم نبرد که دیگه آخر سر تسلیم شدم و ساعت روی دیوار اتاق خوابم و نگاه کردم ساعت 8 بعد از ظهر بود یعنی 5 ساعت خوابیده بودم!!! به سرعت نور از تختم پا شدم و دمپایی های رو فرشیمو پوشیدم، رفتم خودم رو تو اینه دیدم وای این دیگه چه وضعه ریخت و قیافست!!!! شونه ی صورتی کنار آینه رو برداشتم و به زور گره های سفت لایه موهام رو باز کردم. رفتم اشپزخونه و از کابینت بالای ماشین ظرفشویی یه ماکارون صورتی برداشتم و خوردم مزش خیلی خوب بود (نکته: تو اینجا پدر و مادر مرینت نانوا نیستن، همچی فرق داره. ) بدنم عرق کرده بود بخاطر همین رفتم حموم و خودم حسابی شستم و تمیز کردم. موهام و سشوار کشیدم و با اتو مو موهامو صاف کردم و یه هودی صورتی کیوت با شرتک مشکی خوشگل پوشیدم و موهام که سرمه ای و بلند هست و خرگوشی بستم خیلی خوشگل شده بودم. میخواستم برم تو اتاق که بابام اومد سمتم و بهم گفت:
عالی بود و:
بابتکامنتمتاسفم خواستمبگمتا300تاییشدنمبکمیدم3>
ادمین پین؟ اگه ناراحت شدی پاک کن:)
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
احساس میکنم چندتا عدد جا انداختم/:
10
9
8
7
6
5
4