ناظر عزیز چیزی نداره جون هفت جدت قبولش کن
با درد زیادی توی سرم چشمام رو باز کردم سرم رو بالا گرفتم کمی که گذشت تاری چشمام رفت و یه لحظه تمام اتفاق هایی که افتاد از جلوی چشمم رد شد «شما کی هستید.....» سرم میچرخوندم نمیدونستم کجا هستم (یه توضیح بدم دایون زنجیر به دوتا دستاش بسته شده و زنجیره وسله به زمین یعنی الان نشسته رو زمین) _کسی اینجا نیست کمک سرم اوردم پاییت نمیدونشتم چیکار کنم که صدای چیزی اومد. _کی اونجاست *پس بیدار شدی _تو کی هستی چرا منو اوردی اینجا *حق داری نشناسی از اون موقع ۵ ساله میگذره دایون _تو اسم منو از کجا میدونی از توی تاریکی بیرون اومد و جلوم زانو زد و گفت *الان چی بازم نشناختی _نه *بیشتر دقت کن _من تورو نمیشناسم چرا اوردیم اینجا (با داد) *هنوزم مثل قبلی خوب یه راهنمایی میکنم همکار بودیم _ همکار......... چی....... تو...... تو..... سهون تویی *آااااااا خدارو شکر شناختی _این کارات برای چیه *یادته وقتی ۱۶ سالت بود ازت چی خواستم (فلش بک) _سهون کجایی باید بریم تمرین. *دایون برگشتم و دیدم جلوم زانو زده و یه جعبه تو دستشه *با من ازدواج میکنی _سهون این چه کاریه دیدم بلند شد و دستاشو رو شونم گذاشت *من نقشه های بزرگی دارم رئیس رو میکشیم و خودمون میشینیم جاش با هم ازدواج میکنیم پولدار هر کاری بخوایم میکنیم. _سهون تو دیونه شدی یعنی چی بکشیمش اون پدر منه *پدر واقعیت که نیست _حتی اگه پرد من نباشه اون منو مثل بچه خودش میدونست *باشه خوب حداقل جواب درخواستم رو بده _نه من با تو ازدواج نمی کنم *چرا _من همیشه تورو مثل برادر خودم میدونستم نه کسی که بخوام باهاش زندگی کنم و بعد رفتم چند روز بعد سهون به دلیل سؤ قصد به رئیس تبعید شد چون من به پدرم یا همون رئیس گفتم و اونا هم دوربینا رو چک کردن و متوجه شدن (پایان فلش بک)
_سهون *ساکت شو من تمام مدت به خاطر عشقی که نسبت به تو داشتم توی عذاب بودم اما تو چی به فکر عشقت با جونگ کوک (با داد) اینو که گفت برق از سرم پرید _تو..... تو از کجا میدونی *فکر میکنی کی پدرتو کشت من بله دیون بعد اینکه پدرت کشته شد من میرانارو گذاشتم جاش تا تمام اخبار های پایگاه به من بده من همین الانم رئیس پایگاه هستم دستوراتی که میرانا میده دستورایی هست که من میدم _سهون چرا اینجوری شدی تو پسر مهربونی بودی چرا.... *خودتم داری میگی بودی تو منو اینجوری کردی _ حالا میخوای چیکار کنی. *من تمام مدت به انتقام فکر میکردم که خودتو بکشم اما دیدم اینجوری دلم خنک نمیشه برای همین میخوام از دستش بدی تا بفهمی از دست دادن ادما چه حسی داره بعد با یه پارچه محکم دهنم رو بست رفت سمت گوشیم با کامپیوتر رمزش رو شکست و زنگ زد به یکی ~الو چی جونگ کوک نه اون اون میخواد جونگ کوک رو بکشه *الو اقای جئون ~بله خودم هستم اتفاقی افتاده * من یه خانومی رو توی خیابون پیدا کردم بیهوش افتاده بودن اوردمشون پیش خودم و گوشیشون رو که برداشتم شماره شما رو دیدم گفتم زنگ بزنم بیاید ~چی بله الان ادرس رو میفرستید *بله به همین شماره میفرستم ~ممنون الان میام و بعد قطع کرد گریم گرفته بود اومد جلو و گفت *اینم از این همچی سره جایه خودشه و بعد رفت یک ساعت گذشت که صدای در اومد سهون دوید رفت تا درو باز کنه و من گریم شدت گرفت انگار میدونستم قراره چه اتفاقی بیوفته *سلام خوش اومدید ~سلام دایون کجاست *بیاید داخل جونگ کوک اومد سریع سمتم گریه میکردم اما به خاطر اینکه دعنم بسته بود چیزی نمی تونستم بگم و فقط گریه میکردم ~چرا دستات بستست جونگ کوک دستمالو روی دهنم رو باز کرد به محضی که باز شد بلند گفتم _جونگ کوک پشت سرت سهون سریع دستمال رو گذاشت روی دهنش و بیهوش شد مثل من بستش و بعد رفت گریه امونم رو بریده بود بعد نیم ساعت به هوش اومد _جونگ کوک کوک به هوش اومدی ~ای چه اتفاقی افتاد چرا..... چرا من بسته شدم اینجا چه خبره تو چرا گریه میکنی فقط گریه میکردم _کاشکی اون تصمیم رو نمیگرفتم کاشکی هیچ وقت بر نمیگشتم ~گریه نکن بگو اینجا چه خبره _(خلاصه توضیح میده) ~چی فقط گریه میکردم و چیزی نمیگفتم انقدر گریه کرده بودک که به صرفه افتاده بودم ~گریه نکن من اینجام نگران نباش دوتامون نجات پیدا میکنیم _کاشکی اینجا نبودی (با داد) اون جوری نگرانی نداشتم *به به دو کبوتر عاشق
_سهون اگه دستم بهت برسه زندت نمیزارم *اوه اوه کبوتر خانم تحدید میکنه، کسی که اینجا تحدید میکنه منم نه تو (با داد) سهون اومد نزدیکم روی زانو هاش نشست *نظرت چیه اینجوری ببخشمت داشت نزدیک میشد بهم لب.اش به لب. بام خیلی نزدیک شده بود که جونگ کوک زد زیر زانوش و تعادلش بهم خورد و افتاد *که اینطور دارم براتون و بعد رفت _ممنون ~ :) یه ربع ساعتی از رفتن سهون میگذره ~دایون _بله ~ترسیدی؟ _ توی زندگیم هیچ وقت نترسیدم چون کسی رو نداشتم تا موقع ترسم به اون تکیه کنم ~اما الان داری جونگ کوک پاشد وایساد و داشت میومد سمت من که کوتاهی زنجیر های این اجازه که بیاد پیش من رو نداد بلند شدم و رفتم سمتش اما زنجیر های دست منم کوتا بودن دوتامون خودمون رو میکشیدیم که به هم برسیم تا دوباره دستمون به هم رسید و بعد افتادیم داراز کشیده بودیم و دست همو گرفته بودیم ~دیگه... دیگه حتی اگه بترسی من هستم تا بهش تکیه کنی وقتی بترسی تورو توی بغلم میگیرم تا احساس امنیت کنی دایون بعد اینکه از اینجا نجات پیدا کردیم حاضری شریک زندگیم شی _حس نمیکنی به این دلیل برگشتم که زندگیم رو با تو ادامه بده ~این یعنی اره یا نه _یعنی اره، اما تو فکر میکنی ما نجات پیدا میکنیم سهون ادم کینه ای هست تا انتقام نگیره ولمون نمی کنه ~ نگران نباش همچی درست میشه من مطمئنم لبخند زدم اما با ورود سهون به انبار لبخندم محو شد سریع دوتامون بلند شدیم و نشستیم *یه سوال دارم ازت دایون این چی داره که من ندارم چرا وقتی این بحت نزدیک میشه نمیترسی و فرار نمی کنی اما وقتی من بهت نزدیک میشم این جوری میکنی _چون اون مثل تو دنبال قدرت نیست دنبال زیاده خواهی نیست واسه قدرت هر کاری نمی کنه *هه باشه باشه بعد تفنگ گرفت رو جونگ کوک *نه تورو نمی کشم اونو میکشم تا تو معنی از دست دادن رو بفهمی بعد تفنگ چرخوند رو من
چشمام رو بستم و فقط صدای گنگ که رو میشنیدم ~نه کاری به اون نداشته *اره اقای جئون زجه بزن ~سهون نه خواهش میکنم سهون ماشه رو فشار داد قطره اشکی از چشمم پایین اومد و لبخندی زدم نمیدونم دلیل لبخندم چی بود شاید چون من قراره بمیرم اما جونگ کوک زنده بمونه چشمام رو باز کردم درد داشتم نگاه جونگ کوک زدم داشت گریه میکرد و اشک میریخت ~دایون _جونگ کوک یکدفعه صدای اژیر پلیس اومد افتادم روی زمین و غرق در خون شده بودم جونگ کوک تلاش میکرد تا بیاد پیشم اما نمی تونست جوری که دستاش به خاطر فشار زیاد خون میومد پلیس ها اومدن داخل سهون رو دستگیر کردن یه مأمور دست جونگ کوک رو باز کرد همین طور دست منو جونگ کوک اومد و منو توی بغلش گرفت گریه میکرد اما گریه هاش صدایی نداشت ~دایون... دایون باهام حرف بزن نباید بیهوش شی تا وقتی انبولانس میاد نباید _جو... نگ.. کوک ~جانم _من..... من.... همیشه تنها بودم غیر از کنیا کسی رو نداشتم...... خوشحالم.... خوشحالم که.... با تو اشنا شدم... به پسرا هم بگو منو ببخشن من فقط میخواستم جونشون.... رو نجات بدم ~میدونم... میدونم اما اونا تورو بخشیدن اون شب همچی رو بهشون گفتم قبل اینکه این اتفاق بیوفته میخواستیم بیایم تا بریم گردش بعدم تو قرار نیست منو ترک کنی پس این حرف هارو نزن _جونگ کو... ک دوست دارم اخرین چیزی که شنیدم صدا جونگ کوک بثد که داد زد _پس این انبلانس کجاست
ممنان که تا اینجا امدید لایک فراموش نشود
نتیجه 1
.........
نتیجه 2
.........
نتیجه 3
.........
نتیجه 4
..........
عالییییییی
بعدی
تو میخوای منو بک*شی آخه دختر چرا جاهای حساس کات میکنی😖😓😓😓😭
من که زود میزارم جای حساس کات کنم هم نمیخواد زیاد منتظر باشید 😂😊
ولی من سک*ته میکنم😐