سلام با یه داستان راجب تهیونگ اومدم خدمتتون😊 دوست دارم نظر بدید و اینکه تو پارت اول زیاد اتفاق های خاصی نمیوفته حالا پارت اولو بیشتر نوشتم که برسیم جلو تر 😐بریم سر داستان.....
خوب اول شخصیت دلستان : دختر ۲۰ ساله هستید اسمتون النا خیلی مهربون و دلسوزه به خمه کمک میکنه چشم ها و موهاش قهوه ای روشن هست که وقتی تو آفتاب میره رنگش شبیه عسلی میشه یه دختر خوش اندام که قدش ۱۷۲ هست موهاش از کمرش به پایینه عاشق رقص و درس خوندنه عاشق پاییزه و درساش عالیه تیپ گشاد میدوسته رنگ پوستشم سفیده از پسرا خوشش نمیاد و در شرایط لزوم اونا رو میزنه 😌آرمی نیست 😶( ببخشید دیگه داستانه ) کنفو بلده الینا ؛ الینا دوست بچگی النا هست خیلی صبور و مهربونه زود ناراحت نمیشه قدش ۱۷۰ موهاش تا کمرش و رنگشم قهوه ای تیره خوش اندامه و به ورزش اهمیت میده تو دوست شدن کارش حرف نداره و آرمیه بهار رو دوست داره تیپ تنگ دوست داره و عاشق نقاشیه😊😊😊 خوب تا جایی که تونستم توضیح دادم بقیه رو موقع داستان متوجه میشید و اینکه شخصیت ها خیلی بیشتر میشن منتظر باشین .......
به الینا زنگ زدم که بیاد آخه باید معلوم کنیم دیگه خوب اینقدر منتظرش موندم علف زیر پام سبز شد 😐رفتم گوشیمو باز کردم وضعیت جدید الینا رو دیدم دوباره راجب BTS بود 😶 داشتم با گوشیم ور میرفتم ( من + الینا ~ مامان • ) تق..تق..تق + کیه؟•بیا دوستت اومده + اومدم بلند شدم رفتم پایین پریدم تو بغلش + شلام چطوری دختر🙂 ~ من خوبم دوقولوم چطوره😉 + منم به خوبیت خوبم 😊دستشو گرفتم بردمش تو اتاقم دوست نداشتم داداشام بهمون گیر بدن🙄 ( از اون داداش فضولا 😅) + با مامانت حرف زدی ؟ ~ اره مامانم گفت هر جا خودت میری + باشه رفتم برگرو آوردم + آلمان آمریکا کره ژاپن ~ تو خودت خوب میدونی من میرم کره میخوام BTS ببینم 😊+ نمیشه 😐~😑+ من کلی فک کردم که تا نری کره اونجا باید درس بخونیم نمیتونی BTS ببینی که تازه میدونستی اونا به خاطر آهنگ جدیدشون رفتن آمریکا چون میخوان اول اونجا کنسرت بزارن یه کنسرت ۴ ساعته تو سان فرانسیسکو 🙂~ تو این همه اطلاعات اونم راجب BTS از کجا داری؟🤔......
+ راستش بعد دیدن کلیپت خواستم یکم تحقیق کنم تا تو نری کره🙂 ......~ نکنه دلت میخواد آرمی شی 😉؟ + نع 😐~ حالا کجا بریم موضوع اصلی اینه 🤨+ سب کن ژاپن که دوست نداریم کره هم که نمیشه آلمان یا آمریکا ~ آمریکاااآااا 😃+ قبوله 😊ولی...~ بوگو + من نمیام کنسرت ها مجبوری تنها بری😐~ باشه بابا نخواستم 😑ذهن الینا : اونجا راضیش میکنم کاری نداره 😈~ کنسرت برای کی هست ؟🤔 + یک ماه دیگه وسط سرمای پاییزی منم که ☺~ عاشق پاییزم 🤗حالا میای بریم بیرون خرید کنیم !؟+ اره بریم حاضر شدیم رفتیم بیرون بازار نزدیک بود دوتامون دوتا هودی سفید و مشکی برداشتیم با یه شلوار لی آبی تیره و مشکی کلی خرید کردیم شب شده بود رفتیم رستوران غذا خوردیم بعد ~ اَاَاَاَاَجججججج+ چته طُ ؟~ شهر بازییییییییییی بریمممم + دیر شده باید برگردیم 😐با کلی اسرار قبول کردم رفتیم شهر بازی 🎡🎢چرخ و فلک سوار شدیم اون بالا چرخ و فلک وایستاد منم که عاشق ارطفاعم☺ داشتم میمردم از خوشحالی ولی الینا داشت گریه میکرد احساس کردم پام خیس شد نگاه کردم الینا از بس گریه کرده شلوارم خیس شده 😂 رفتیم پایین سر صاحب چرخ و فلک داد زدم میخواستم بزنم الینا نزاشت برگشتیم خونه هامون ( خونمون جدا بود ) رفتم خوابیدم صبح ساعت ۹ بلند شدم حموم رفتم موهامو خشک کردم حاضر شدم رفتم پیش الینا بعد باهم رفتیم پیش مدیر دانشگاه 😣
داخل دانشگاه شدیم ( من + الینا ~ مدیر $) + سلام ~ سلام $ سلام خوش اومدین تصمیم گرفتین یا بلیط ها رو ببرم😏+ ممنون آره میریم آمریکا $😏...مدیر از تو کشوی میزش دوتا بلیط در آورد $ اینا برای فردان میدونستم به آمریکا نه نمیگین😏 ~ ففردا؟😨+ نمیشه یه هفته ی دیگه باشه😧 ؟ $ یا یه روز دیگه یا یه سال دیگه😒 من دوتا بلیط ها رو برداشتم الینا رو بلند کردم خداحافظی کردم بعد رفتم بیرون ~ مگه مرض داری میتونی تا فردا خودتو جمع کنی که سریع برداشتی 😑 + نه مه میخوای سال دیگه ...که دانشگاه تموم میشه و نمیزارن بریم 😒برگشتیم خونه با مامان بابا هامون حرف زدیم تق ....تق...تق رفتم در رو باز کردم + عه وا چه عجب نانا تشریف آوردن😊 ( لقبشه ) ~ میخوای برگردم نینی😅 + نه بابا بیا تو خوش اومدی نانا جون😉 من با داد +مامان الینا تا فردا اینجا میمونه🙄 • باشه ولی پیش خودت میخوابه 😏+ خیلی هم عالیه رفتم الینا رو کمک کردم ساکش رو بردم تو اتاقم ( داداشام همش سر کارن برای همین خونه نیستن )
بردمش اتاقم چمدونش هم گذاشتم + حالا چیکار کنیم ؟~ برو بیرون لباسام عوض کنم 🙄+ باش😑رفتم پایین نشستم تا کاراش تموم شه شب شد از خوشحالی خوابم نمیبرد ولی ساعت ۱ شب خوابیدم صبح خیس آب بلند شدم + چته تو؟😑~ بلند شو کلی کار داریم یادت رفته ؟😒ساعت رو نگاه کردم ۱۰ بود + وای خدااااا سریع بلند شدم رفتم حاضر شدم یه مانتو شلوار لی آبی کم رنگ پوشیدم الینا هم آبی پر رنگ ساعت ۱۱ خورده ای رسیدیم سفارت مجوز گرفتیم بعد رفتیم فرودگاه ۱۱:۳۵هماهنگ کردیم برگشتیم خونه من باید وسایل هامو جمع میکردم و بلاخره ...............
( آقا نمیدونم تا کجا نوشته بودم خوب از داخل هواپیما شروع میکنم ) هواپیما پرواز کرد الینا زد زیر گریه بعد از چند ساعت که حوصله ام سر رفته بود دختره گفت سلام من جولیا هستم دوست دارم باهاتون آشنا شم 😊+ سلام جولیا من النام 🙂( علامت من + الینا ~ جولیا # ) # چرا دارین میرین آمریکا 🤨!؟ به الینا اشاره کردم + با دوستم بورسیه شدیم برای ادامه تحصیل بریم آمریکا 🙂# عه چه جالب چون منو دوستامم بورسیه شدیم بریم آمریکا ☺به اون دختره که اون طرف من نشسته بود اشاره کرد #این اِلی بعد به اون دختره که اون طرف الینا نشته بود اشاره کرد # اینم جیله😊+ کاش دانشگاهمون هم با هم باشه 🙂برگه هامون رو در آوردیم نگاه کردیم
+ آخجون دانشگاهمون هم که باهمه☺ همدیگه رو بغل کردیم از هواپیما که پیدا شدیم ساعت ۱۰ صبح بود از حولیا و دوستاش جدا شدیم چمدون هامون رو برداشتیم رفتیم بیرون دوباره جولیا رو دیدم همه رفتیم با هم آشنا شدیم چون دنشگاهمون یه جا بود یه ماشین گرفتیم چهار نفر رو به زور عقب جا دادیم 😅تو ماشین کلی از همدیگه گفتیم و آشنا شدیم بزن بعدی شخصیت های بقیه رو بشناس 😌....
( اگه بیوگرافی دوستامو نزاشتم ببخشید تو پارت بعد میزارم ولی اگه گذاشتم دیگه هیچی ) خب میریم سر داستان : داشتیم میرفتیم دانشگاه تو راه همش از خودمون میپرسیدیم و میخندیدیم رسیدیم دانشگاه ( آقا اینا رو یادتون باشه البته یاد آوری هم میکنم ولی یادتون باشه مفید تره 😅من + جیل ٪ اِلی ^ الینا ~ جولیا # خوب یه طوری میگم راحت تر باشه من مثبتم جیل درصده الی فلش به سمت بالا جولیا هشتک 😂😂خوب ول کنین دیگه حرف نمیزنم راستی اینو یادم رفت همه ی مدیر ها هم $ پول 🤣😂ببخشید رفتم سر داستان 😂) خوب رسیدیم مدیر به اینگیلیسی $ سلام خوش اومدین ما هم گفتیم سلام خیلی ممنون بعد پرونده ها رو تحویل دادیم $ خوب شما اول باید یه خونه بگیرید که توش زندگی کنید من چند تا خونه رو بررسی کردم شما میتونید یکی رو انتخاب کنید + باشه ممنون فقط میخواستم کلاس هامون با هم باشه اگه میشه ممنون میشیم😁 $ باشه اگه شد بعد بهتون خبر میدم یکی رو صدا کرد $ با ایشون برین خونه ها رو بهتون نشون میدن + باشه ممنون😊 ما هم رفتیم که چه عرض کنم خونه ها یکی از یکی بهتر بود ما هم یکی رو انتخاب کردیم اِلی اینقدر دوست پیدا کرده بود که نگو ولی خوب دیگه ولش روز ها رد شدن و رسیدیم یه روز قبل از دانشگاه ....😐ببخشید قبل از کنسرت 😅......😑
خوب یه روز قبل از کنسرت بود دخترا کلا تو راه دانشگاه هم داشتن هی بهم میگفتن بیا بیا بیا بیا چهارشنبه بود بعد که برگشتیم خونه دوباره همشون جلوم بودن + خوب شما ها برین خوش بگذرونین منو چیکار دارین😒٪ بدون تو که نمیشه😥 # تو همه رو جمع میکنی تو نباشی ما میپاشیم از هم 🙂کلا داشتن بهونه میاوردن به زور راضی شدم ٪ پس میای دیگه 🙂+ اهوم 😑........ بعد از چند دقیقه .........( ببخشید دیگه باید یه جوری این النا و ته هیونگ رو به هم برسونم راستش آشناییشون اینطوریه ولی حالا ببینین چی میشه دیگه😅 ) + نمیخوایین برین خرید ~ عه وا راست میگه ٪ منم لباس ندارم # النا میدونی آرایش میکنی خیلی خشگل میشی + من میگم بریم لباس بخریم تو داری میگی من با آرایش خوشگل میشم🙄 اِلی یهو در رو زد اومد تو خونه ٪ چته تو ^ هیچی رفتم بلیط گرفتم اومدم برای اینکه جلو بشینیم چند درصد اضافه دادم😊 + وای از دست شما بلند شین بریم حاضر شیم بریم خرید 🙂همه با جیغ و داد رفتن حاضر شدن منم حاضر شدم ( گاهی اوقات از قصد عمد غلط مینویسم به بزرگیتون ببخشید 😊) رفتیم بیرون برای اینکه دولت گیر نده شما برای درس اومدید نه برای خرید فقط یه دست لباس خریدیم برگشتیم خونه ~ روده بزرگم داره روده کوچیکم رو موخورِ😣 + جیل بیا بریم غذا درست کنیم جولیا برو لباسامون رو بزار سر جاش الینا برو یکم خوراکی بخر همه رفتیم سر کارامون اِلی هم دیگه کاری نداشت به پیام بازیش رسید 😅 تا شب کلی حرف زدیم و خندیدیم ساعت ۲ شب خوابیدیم 😑 بزن بعدی ....
صبح ساعت ۹بیدار شدم رفتم صبحونه درست کردم گذاشتم سر میز خودم رفتم حموم کردم اومدم بیرون ............میخوام خلاصه کنم.........بالاخره ساعت ۶ شب شد همه رو صورتمون ماسک گذاشته بودیم برای یه ساعت بعد ماسک ها رو برداشتیم حاظر شدیم رفتیم کنسرت برای طولانی تر شدن لباسا رو توضیح میدم 😅( الینا: یه تاپ صورتی با دامن سفید و ساق پا جولیا : یه لباسی که آستینش یه نوار رو بازوش بود و تا زانوش بود جیل : یه بلیز سفید که با قرمز نوشته بود BTS و آستین نداشت و شلوار قرمز که ترکیب مشکی هم داشت اِلی : یه لباس که فقط یه طرفش آستین داشت آستینش هم از سر بازوش شروع میشد و پف داشت مشکی بود با یه شلوارک سیاه هم داشت و در نهایت النا: یه نیم تنه سفید که ترکیب طلایی هم داشت با یه دامن سفید که ست نیم تنش بود ) رسیدیم کنسرت چقدر شلوع بود ما از قبل صندلی خریده بودیم رفتیم جلو نشستیم کنسرت که شروع شد دوستام داشتن سکته میکردن ولی من نه عین خیالم نبود 《 کنسرت BTS هست من تو خوابم نمی بینمشون تو تو کنسرت میتونی اینقدر راحت باشی ؟من : شاید چون از قبل سکته رو زدم که 😅) بعد اجرای اول رفتم بیرون یه پسره که شال و کلاه داشت انگار نمیخواست کسی بشناسش میومد طرفم منم عین خیالم نبود ( من + پسره -) - سلام + سلام کاری دارین؟ - مگه باید کاری داشته باشم؟ + اهوم - چقدر تند حرف میزنی حالا میخواستم بپرسم آرمی هستی؟ + نه - په چرا اومدی کنسرت + چون دوستام مجبورم کردن - حالا که اومدی کدومشون به نظرت بهترن + به نظر من چیکار داری؟ - بهونه نیار دیگه....... بقیه پارت بعدی نتیجه رو هم ببینین
نتیجه 1
آنچه در قسمت بعد مشاهده خواهید کرد : من با یه مرده عرب حرف میزنم و بعد یکی منو تحدید میکنه بیهوش میشم و........ خوب دیگه همینقدر بود باید این تهیونگ و النا رو یه جوری بهم برسونم ولی ممکنه زود ازدواج نکنن رل هستن ولی ازدواج دیرررر 😅😅😁ببخشید دیگه ولی به این زودیا اعتراف ندارن 😊 شوخی کردم😐اعتراف میکنن ولی ازدواج نه خوب ول کن همش دارم میحرفم ☺ کامنت بده ممنون میشم و اینکه میدونی سه تا داستان دد حال انتشار دارم هیچ کدوم پخش نشده تا الن 😑حالا ول کن بای
نتیجه 2
آنچه در قسمت بعد مشاهده خواهید کرد : من با یه مرده عرب حرف میزنم و بعد یکی منو تحدید میکنه بیهوش میشم و.... از الان بگم ممکنه تهیونگ و النا به این زودی به هم نرسن 😏ولی خوب دیگه جا هست☺ رل هستن ولی ازدواج نه حالا کلی اتفاق میوفته😎 ......بای 😊💚
نتیجه 3
چهار تا نتیجه دارم موندم چی بنویسم همینشم خیلی خیلی برام کمه خوب آنچه در قسمت بعد مشاهده خواهید کرد : من با یه مرده عرب حرف میزنم و بعد یکی منو تحدید میکنه بیهوش میشم و............ خوب دیگه پارت اول فقط همینه 😑ولی بعدا دیگه شاید یکم رمانتیکم بشه ها 😊ببخشید اگه بد بود خودمم نفهمیدم دارم چی مینویسم😐 ولی به هر حال امیدوارم دوست داشته باشین😓 ولی بازهم نکته تهیونگ و النا به این زودیا ازدواج ندارن 😁حالا بعدا منتظر کامنت هاتون هستم ☺☺☺بای
نتیجه 4
برای تست هام چهار نتیجه کمه خوب ولش آنچه در قسمت بعد مشاهده خواهید کرد : من با یه مرده عرب حرف میزنم و بعد یکی منو تحدید میکنه بیهوش میشم و...... النا چهار تا دوست داره کاش منم داشتم😫💚 حالا ول میکنم این حرفا رو تو که این نتیجه رو داری بگو راجب کی داستان بزارم 😊و اینکه تهیونگ و النا به این زودیا ازدواج نمیکنن مراقب خودتون باشین ☺کلی اتفاق در راهه نمیدونم شاید برای من اتفاقه 😁حالا بای کامنت بده 🤳
دنبالی بدنبال
💖💖💖💖💖
خیلی گیشنگگگگگگگگ
پارت بعدی پلیززززززززززز
فقط امیدوارم مثل بقیه ی نویسنده ها پارت هارو سریع بذاری🙏🙏خیلی عالی بود بی صبرانه منتظر پارت بعدیم تورو خدا زودتر بذار خواهش میکنم 🥰🥰🥰🥰🥰🥰