سلام به همگی✋ پارت اول رمانمه😅 ببخشید اگه قلمم ضعیفه آخه برای بار اوله..😅 خوشحال میشم نظرتونو بدونم😊
Oh na na , oh na na اه چ وقت سر و صدای قوزمیت😐با این حرفم دستمو همینجور میچرخوندم تا گوشیو خفش کنم که یهو تلپی از رو تخت افتادم🙁انقدر شدت ضربه بالا بود ک تا ۵ دقیقه همینجوری هنگ بودم.😌بعد به خودم اومدم و فحشام به سازنده گوشی و تخت راه افتاد😬در همین حین صدای هشدار گوشیو رو هم خفه کردم و سرم رو رو بالش گذاشتم تا ب ادامه خواب قشنگم بپردازم ک دوباره صدای نحس این گوشی راه افتاد با این تفاوت که صدای زنگش بود.😤 پ ن پ:oh na na na آهنگه😅
گوشیو برداشتم و بدون اینکه ب اسم طرف پشت خط نگا کنم گفتم هااااااا که یهو صدای عمو علی اومد که میگفت سلام عاطفه جان صبحت بخیر😐💔که یهو عین برق گرفته ها جیغ زدم و خودم رو فحش میدادم که صدای خنده عمو رو از اون طرف شنیدم.😑 عمو با صدایی ک ته مایه های خنده توش بود گفت بسه دختر😂پاک آبروم رفت که گفتم سلام بر عموی گلم خوبید زن عموی تپل مپلم و با نینیش خوبهع؟که عمو علی گفت همگی خوبیم عزیزم سلامت باشی،که گفتم ب تپلو جونم سلام برسون که گفت صدات رو آیفونه خودش شنید😒
دیگه قشنگگگگگگ آبروم رفت گفتم خوبی زن عمو چه خبرا😟گفت علیک سلام من ده بار ب تو نگفتم خوشم نمیاد میگی تپلو😠گفتم ببخشید دیگه آخه خیلی تپل شدی مخصوصا با اون شکم قلقلیت😂که ایشی گفت و بزا این پسر قشنگم ب دنیا بیاد میگم ناخون بکشت،،،،گفتم زن عمو جونممممم این همه خشونت چرا آخه☹️ک گفت حقته😒عمو گفت بسه خانم این بچرو ولش کن عمو ب بابات زنگ زدم خاموش بود خواستم بگم ما میایم خونه شما،گفتم کله سحری؟؟؟گفت کله سحرع چیه ساعت ۱۰ منم با همون زبون ۱۰ میتریم گفتم...
همون موقع ک منه خوشگل جذاب جیگر تودل برو نوه ی این خانواده شدم.😅😌 ک عمو ضد حال زدن و گفت کم نوشابه باز کن برا خودت ما تو راهیم فعلا😒که با ی بای مکالمه رو تموم کردم. [عمو علی عموی کوچیکمه ک یک فروشگاه زنجیره ای داره و خانمش هم هنرمنده و تابلو نقاشی میکنه.]
رفتم جلو آینه تا موهامو شونه بزنم ک یهو موهای قشنگمو دیدم😊هر کی منو میدید درجا قش میکرد با این سر و وضع موهای پریشون و لباس خوابی ک روش عکس ی خرس گوگولی بود با ی شلوار ک یکی از پاچه هاش تا زانو بالا اومده بود. شونرو برداشتم موهای جنگلیمو شونه زدم و لباسامو با ی دست بلوز زرد و شلوار مشکی عوض کردم. تو آینه خودم رو دیدم و با خودم گفتم خدایا مغسی چ چیزی خلق کردی هلووووووو😅 به خودم تو آینه نگا کردم موهای مشکی که تا کمرم میرسید و چشای آبیه تیره «سورمه ای😊»و پوست سفید یکم ک قربون صدقه خودم رفتم تختم رو مرتب کردم و رفتم پیش ب سوی آشپز خونه.
قبلش یادم اومد پارچ آبمو و لیوانو برنداشتم و رفتم برداشتمش و ناگهان چشمم به عکس مامان افتاد تو دلم آهی کشیدم و گفتم عاشقتم مامانی،کاش بودی پیشمون♥️ از پله ها اومدم پایین و رفتم تو آشپزخونه کتری رو گذاشتم و چون میخواستم ی صبحانه خوب ب بابا اینا بدم پنیر و کره و خامه و عسل و گردو و مربا رو کشیدم بیرون و شیر و خرما و هم آماده کردم فقط نونامون یخ بود ک چون نون تازه میخواستم تصمیم گرفتم ک برم نون بگیرم کلیدارو برداشتم و ی شال مشکی و ی مانتو تابستونه مشکین ک جلوش باز بود رو تنم کردم پولم برداشتم پیش ب سوی نونوایی. دو تا نون سنگک داغ گرفتم و داشتم ب سمت خونه میرفتم ک ملیسا رو دیدمممم.
ک دیدم با ابجیش داره میره فک کنم کلاس کاراته اومد سلام و علیک کردیم و بعدش با ذوق گفت عاطییی ک خیلی عادی گفتم بله ک گفت کوفته ذوقمو خاموش کردی ک هر هر ب ریشش خندیدم😂😂👊
گفتم حالا چی شده گفت فردا بعد کلاس دفاع شخصی دختر خالم و من و سحر و شادی و ثمین و تو قراره بریم پارک اوکی؟کبعدشاضافهکردحوصلمپوکیده.. گفتم اوکی.و ازش خداحافظی کردم و رفتم خونه ک دیدم زکی همه خوابند نون و بقیه بساط صبحانرو چیدم رو میز و رفتم دو قلوهای افسانه ای و بابامو بیدار کنم بابا ک تو اتاق کارش بود گفتم گفت الان میام رفتم اتاق دوقلوها ک تا درو باز کردم از تعجب نزدیک بود شاخ در بیارم اتاق ب این کثیفی ندیده بودم😶😶😲دیشب تمیز کردن بودیم باز بهم ریختس. جیغ زدم عرررررررررررفان عاددددددددددله که عرفان داد کشید یا خودا زامبی ها حمله کردننننننن عادله هم جیغ میکشید ک یهو گفتم بسه دیگه ک صاف وایسادن رو ب عرفان گفتم این کثیف کاریا کار توعه ک چشاشو مظلوم کرد و گفت ببخشید چیز خوردم😟
گفتم حالا دوتاییتون بیاید صبحانه بخورید بعدصبحانه دارم براتون و خودمم از پله ها رفتم پایین.همگی نشستیم سر میز و صبحانمونو خوردیم ک رو ب عادله گفتم میز رو مرتب میکنی و ظرفارو میشوری آشپزخونرو برق میندازی. بابا جان شما اتاق کار و اتاق خواب خودتونو مرتب کنید و عرفان خان شما با من بیاااا. رفتیم طبقه بالا در اتاقشونو باز کردم و گفتم این اتاق برق می افته و همچنین رفتم کتابهای کلاس زبانشو آوردم و گفتم بعد تمیز کردن اتاقت میشینی کتاباتو میخونی میام ازت میپرسم.ک با زبون ۶ متریش گفت عادله چی اون نمیخونه؟؟ گفتم اون چندتا اشکال داره بعد اینکه آشپزخونه رو مرتب کرد بهش توضیح میدم و همشو بلده شما بلد نیستی آقااا. اشاره ای ب اتاق و کتاباشو کردم و گفتم فقط تا ساعت ۲ موفق باشی داداشی جونم😏💋 رفتم تو اتاقم ک یهو یادم اومد و زدم تو پیشونیم و گفتم ای واییییییی....
ممنون ک همراهم بودید ببخشید اگر زیاد شد هنوز مونده تا شخصیت اصلی یعنی آقا آراد وارد باشه پس حرص نخورید آراد کو آرادکو😂😂 عکس عاطفرو هم گذاشتم عکس تست ،عکس آرادم پارت ۲ میزارم😅 چالش هم تو نتیجه هستش. مواظب خودتون باشید،خداخافظ💐✋
نتیجه 1
چالش: تا حالا شده جلوی جنس مخالفت گریه کنی اونم زار زار مخصوصا جلو کسی که نباید😂 جنس مخالفم که اگه دخترید میشه پسر،اگه پسرید میشه دختر. *من خودم اصلا تا حالا نشدع*
نتیجه 2
چالش: تا حالا شده جلوی جنس مخالفت گریه کنی اونم زار زار مخصوصا جلو کسی که نباید😂 جنس مخالفم که اگه دخترید میشه پسر،اگه پسرید میشه دختر. *من خودم اصلا تا حالا نشدع*
نتیجه 3
چالش: تا حالا شده جلوی جنس مخالفت گریه کنی اونم زار زار مخصوصا جلو کسی که نباید😂 جنس مخالفم که اگه دخترید میشه پسر،اگه پسرید میشه دختر. *من خودم اصلا تا حالا نشدع*
نتیجه 4
چالش: تا حالا شده جلوی جنس مخالفت گریه کنی اونم زار زار مخصوصا جلو کسی که نباید😂 جنس مخالفم که اگه دخترید میشه پسر،اگه پسرید میشه دختر. *من خودم اصلا تا حالا نشدع*
صلم عاجو.بعدی رو نوشتی؟
صلام عاجی آره نوشتم ب تنبلیم غلبه کردم😅
وای عاجو خعلی باحال بید🎉❤❤❤❤
چالش:خداروشکر نه😹
منتظر پارت دوم هستم👣✨
مرسی^^♡
عالیه حرف نداره 👌
ممنون*^^*
عاطفه
الان رسیدم کنگان
حالا یه چند روز دیگه قراره بریم بوشهر
ولی بوشهر رو دوس دارم
تستچی تائید کن
خداروشکر ولی بوشهر از بندرعباس خیلی بهتره خدایی...
سلام آجی جونم مگه دوستانت منتشر نشد 😔
اجی این پارت اولشه
پارت دومو امروز نوشتم گذاشتم تو بررسی😃
من فک کردم این یه تست هست 😅😂😂
خوندمش خیلی خوب بود عالی بود 😙
مرسی گلم😂💖
واای عاجی عالیییییییی بوووود🤩🤩🤩🤩🤩🤩
مرسی عزیزم💚
عیدت مبارک عاطفه جونم😍😍❤️
امیدوارم امسال ب هرچی ک میخوای برسی 😍😍❤️
مرسی عزیزممممم😍😍😍
چقدر خوشحال شدم که به یاد منم بودی😍 عید توهم مبارک باشه سال خیلی خوبییی داشته باشی❤
عاطفه عید ت مبارک
مرسی عزیزم همچنین💕
سلام آجی عیدت مبارک
سلام عزیزم عید توهم مبارک سال خوبی داشته باشی..ممنون که به یادم بودی😍❤
مگه میشه تورو یادم بره
😍قربون تو❤
عاطفه عاطفه
وای نمیدونی چقدر خوشحالم
اینجا اوضاع خرابه مامانم داره کفری میشه خیلی بخواد تحمل کن یه هفته دیگه س
برمیگردیم کنگان
تستچی تائید کن لطفا
دروغ میگی؟وای خدا خداکنه تو زودتر برگردی شهر خودتون میدونم چقدر تحملش سخته.
💃💃💃💃 ژانمی ژان فک کنم من از تو بیشتر خوشحال شدم.
تستچی منتشر کن لطفا.
البته ما کنگان جم و عسلویه و شیراز زندگی میکنیم
من واسه همین خوشحالم چون ویولن م رو کنگان جا گذاشتم برا همین هم میریم کنگان چون اونجا به بندر عباس نزدیک تره
حالا کی تحمل میکنه ؟کولر خراب سردوش حمام رو هم خودم شکوندم گرما دوتا بچه نق نقو
حتما برمیگردیم
تستچی منتشر کن لطفااا
سردوش حمومو چیکار داری اخه😐😂😂
😂👍
رفتم حموم شکست