سلام سلام صدتا سلام الان ساعت ۹:۰۵دقیقه هشت و چشم های من داره از خواب بسته میشه تنها چیزی که میتونم بگم اینه که از هرچی مدرسه و ساعت خوابه بدم میاد
_______از زبان نویسنده:جلوی در بزرگ آهنی وایستاده بودند شب بود و گاهی اوقات از بالای سرشون خفاش رد میشد و باعث میشد جین هو به خودش بلرزه جونگ کوک و جین هو کنار هم ایستاده بودند و جین هو به بازو جونگ کوک محکم چسبیده بود تا اتفاقی براش نیوفته جین هو اب دهنشو قورت دادوگفت:ب.بهتر نیست برگردیم..و خواست تکون بخوره که جونگ کوک دستشوگرفت و نگذاشت فرار کنه جونگ کوک با قاطعیت گفت:پدر بزرگت داره میمیره تو خبری از پدرت نداری و شاید پدربزرگت هم نداشته باشه باید قبل مرگش هم رو ببینید تا دیر وقت نشده.....جونگ کوک به طرف زنگ در که توی محفظه مشکی آهنی بود رفت دستشو به سمت زنگ برد که صدای جین هو بلند شد جین هو با صدای ترسیده گفت:هن..هنوزم دیر نشده اینجا شبیه قصر فرانکنشتاین هست ...د قدمی نزدیک به جونگ کوک شد وادامه داد:ما واقعا برای مردن اونم به دست پدربزرگم خیلی جوونیم
....جونگ کوک پوفی از تفکرات احمقانه جین هو کشید و زنگ رو فشار داد ناگهان صدای ناقوس مانندی اومد و باعث شد جونگ کوک و جین هو از جا بپرند بعد از آن صدای باز شدن قفل آمد و در آهنی بزرگ که انگار مال صد سال پیش بود با صدای قیژی مانندی با تاخیر باز شد در که باز شد جونگ کوک و جین هو میتونستند راهرو بلندی که به سمت خود قصر بود رو ببینن جونگ کوک سرشو به جین هو نزدیک کردواروم گفت:خانوادتون سلطنتی بوده؟ وای اینجا خیلی باحاله..جین هو لرزیدوگفت:اوپا من اینجا دارم سکته میکنم یکم دیگه اینجا باشم توی لیتل اسپیس میرم بیا برگردیم ...جونگ کوک نخودی خندید جین هو زیر لب غرید.:اصلا من نمیخوام ببینمش پیر مرد عجوزه....جونگ کوک و جین هو باهم همقدم شدن و وارد خونه بزرگ شدن تقریبا به در چوبی رسیده بودن یک قدم جلو اومدند که در خونه خود به خود باز شد از ترس ۳ قدم به عقب رفتن خیلی ترسیده بودند مرد قد کوتاهی از لای در به بیرون اومد جونگ کوک و جین هو سر تا پا مرد قد کوتاه رو بر انداز کردن بنظر چیز عجیب غریبی نمیومد البته امیدوار بودند
...مرد کوتاه قد نزدیک جین هو شد چونه اش رو توی دستش گرفت و به چپ وراست کرد جین هو خیره به پیرمرد که لباس هانبوک آبی پوشیده بود و زیرچشمش چروک داره بود پیرمرد قدکوتاه اومی زیرلب گفت و لب شو خیس کرد با صدای زوار درفته اش جدی گفت: جون جین هو چشم همرنگ پدر استخوان بندی مثل پارک زاویه فک همانند پارک ترسو بودن مانند پدر ...فشاری به لب های جین هو آورد که باعث شد جین هو لب شو باز کنه نگاهی به دندون های چفت شده جین هو کردوگفت:حالت دندان ها شبیه پارک ..از لحاظ ظاهری شباهت های به پارک پیر داری ....و بعد از جین هو و جونگ کوک فاصله گرفت نگاهش روی جین هو بود که جونگ کوک صرفه مصلحتی کرد نگاهی به پسر کنار جین هو کرد جوری که انگار از وقتی اومده اصلا جونگ کوک رو ندیده ابرویی بالا انداخت و گفت:بادیگارد بانو پارک هستید؟
...جین هو استرسی خندید و به جونگ کوک نزدیک شد دست جونگ کوک رو توی دست خودش فشردوگفت:ایشون دوست پسر من هستند..پیر مرد تو شوک رفت :این پسرک نمیتونه وارد بشه...اخمی کردوادامه داد :قراره بلای بدی به سر پسر جوان بیاد.._اگر میخواید من میرم...=نه من بدون تو پام رو داخل این قصر نفرین شده نمیزارم...پیرمرد ابرویی بالادادوگفت:نفرین شده؟..=یا دوتامون باهم وارد میشیم یا هیچ کدوم .پیرمردسر تکون داد:فکر کنم بتونیم در برابر پارک قایمش کنیم...قدمی به جلو اومد :اسمت چیه پسرجان ...جونگ کوک تندگفت:جعون جونگ کوک قربان...:خوبه جک هستم دنبالم بیاید...جین هو و جونگ کوک باهم چشم تو چشم شدن و جونگ کوک پلک زد و بهش اطمینان داد که اتفاقی نیوفته وارد خونه شدند پیرمردگفت:تا اون پارک پیر نیومده بریم طبقه بالا که تورو نبینه....حرف زد ولی جین هو و جونگ کوک حرفشو نشنیدند هردو درحال نگاه کردند به قصر بودند دیوار ها با کاغذ دیوار مخمل به رنگ زرشکی پوشیده شده بود و رگه های طلایی توش داشت مبل های سلطنتی و مجسمه هایی از خدایان باستان و شوالیه ها ی ردیف شده بودند در قصر بیشتر میخواستند نگاه کنند که پیر مرد که اسمش جک بود دست هردوروگرفت و دنبال خودش به سمت پله کشوند ...:جک داری همراه با نوه ام کجا میری؟... چند پله بالا رفتند که با صدای مرد وایستادند...
نتیجه 1
اول از همه برای شادی روح جونگ کوک دعا کنید پسرم قراره زیادی اذیت بشه و اینکه آقا میدونم فامیلی جین هو جون نیست ولی ببینین از حافظه ماهی من چه انتظاری دارین
نتیجه 2
اول از همه برای شادی روح جونگ کوک دعا کنید پسرم قراره زیادی اذیت بشه و اینکه آقا میدونم فامیلی جین هو جون نیست ولی ببینین از حافظه ماهی من چه انتظاری دارین
نتیجه 3
اول از همه برای شادی روح جونگ کوک دعا کنید پسرم قراره زیادی اذیت بشه و اینکه آقا میدونم فامیلی جین هو جون نیست ولی ببینین از حافظه ماهی من چه انتظاری دارین
نتیجه 4
اول از همه برای شادی روح جونگ کوک دعا کنید پسرم قراره زیادی اذیت بشه و اینکه آقا میدونم فامیلی جین هو جون نیست ولی ببینین از حافظه ماهی من چه انتظاری دارین
سلاااامممممم، راستش راجب داستانت (*عشق خجالتی من*)توی نظرسنجیم (خودم) چیزی گذاشتم اگه دوست داشتی بیا و به بقیه بگو بهت رای بدن🤭💕
لینکش:https://testchi.ir/polls/86740
پین؟
کوکی؟ میدونستی باید در بری؟
از کوک مراقب کن
فکر خانواده پدری جین هو سلطنتی باشند
الی بهتره زودتر پارت بعدیو بزاری..
بخاطر جون خودت میگم یو نو؟
تاکومی جان خودت مراقب بچم کوکی باش🥺😐💔
ولی وقتی کامن*تامو ریپ میزنی خیلی میذووقمممم🤌 🥲
بچم جونگکوک بعد 40 سال امروز پست گذاشت تو نفرستش اون دنیا
عالییی
اجییییی خبر بد🥲
اونی اون قسمت جذاب و شکنجهگر داستان کی شروع میشع ؟
خواهرم باید به تو جایزه داد تو تنها کسی هستی که نخواستی منو جر بدی انشالا از پارت های بعد بدبختی های کوکی جون شروع میشه
وایییییی هوووو جیغغغغغغ بهبههههه پارت بعدیییی 😃