
مکگانگل : الان درستش میکنم«یک نامه نوشت و داد به هرماینی مکگانگل:دوشیزه گرنجر این نامه رو به پروفسور اسنیپ بده و آقای مالفوی و دوشیزه پارکینسون رو هم همراه خودت بیار هرماینی:چشم هرماینی رفت به سمت سرسرا وقتی مالفوی رو پیدا کرد هرماینی : هی مالفوی پاشو با من بیا پارکینسون تو هم باید بیای پروفسور مکگانگل کارتون داره مالفوی با صدای بلند در حالی که اون پوزخند همیشگیش یکم کم رنگ تر بود گفت:من با یک احمقِ خرخون مثل تو هیچ جا نمیام
هرماینی در حالی که یکم خجالت کشیده بود و کمی تعجب کرده بود که مالفوی اون رو گندزاده خطاب نکرده بود و کمی دلش برای دریکو سوخته بود چون هلن دل اون رو شکسته بود گفت:لطفا با من درست حرف بزن دریکو:برو بابا هرماینی:ماشین باید بریم پروفسور مکگانگل کارتون داره «دریکو و پانسی با هزار بدبختی بالاخره همراه با هرماینی رفتن » هرماینی وسط راه به سمت دفتر پروفسور اسنیپ حرکت کرد پانسی:کجا داریم میریم دفتر پروفسور مکگانگل که این طرف نیست
هرماینی : باید یه نامه هم به پروفسور اسنیپ بدم آنها به دفتر پروفسور اسنیپ رسیدن و هرماینی در زد »اسنیپ:کیه؟ هرماینی:منم هرماینی گرنجر به همراه پانسی پارکینسون و دریکو مالفوی پروفسور مکگانگل منو فرستاده که یک نامه بهتون بدم اسنیپ:بیا تو. همگی وارد شدن و هرماینی به سمت میز اسنیپ رفت هرماینی:پروفسور مکگانگل گفت که این نامه رو « اسنیپ وسط حرف هرماینی میپره»اسنیپ:خودم فهمیدم که چی گفت!
هرماینی درحالی که صورتش سرخ شده بود زیر چشمی به پانسی و دریکو نگاه کرد و در کمال تعجب فهمید که فقط پانسی پوزخند میزنه و دریکو نمیخنده. هرماینی زیر لب گفت:چشم اسنیپ پاشد و گفت :بریم هرماینی ،پانسی و دریکو درحالی کمی تعجب کرده بودن همراه با اسنیپ به سمت دفتر پروفسور مکگانگل حرکت کردن «وقتی رسیدن به دفتر پروفسور مکگانگل» مکگانگل:بله هرماینی:منم به همراه… مکگانگل:اوه فهمیدم بفرمایید
هرماینی همراه اسنیپ و دریکو و پانسی وارد اتاق شد
🟥🟧🟨🟩🟦🟪
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود 💚
عالیییییی
ممنون از حمایتهای همیشگیت💜💜💜