
چنان جیغ کشیدم که بد بخت از ترس این که کسی بشنوم دهنمو کرفت.رنگ مثل گچ شده بود. گفت:مرینت،اروم.چرا جیغ میکشی؟ بزار تعریف کنم بعد جیغ بکش. دستوشو برداشت. سری تکون دادم البته گلومم میسوخت. اخه خیلی بد جیغ زدم. دادمه داد:اره من پسرشم...و پسر خاله تو...نیازه که گذشتمو بدونی...من هیچی از مامانم یادم نیست...بابا نمیزاره حتی کسی تو خونه ازش حرف بزنه...همیشه از مامان تنفر داشت.دلیلش معلوم نبود.اون بعد این که از مامان طل₩اق گفت با معم در ریاضیات جادویی یا همون ناتالی ازدواج کرد.من اون موقع خیلی کوچیک بودم. وقتی بابلم با ناتالی ازدواج کرد من 4سالم بود...از اونجا من سخت شدم...با اومدن ناتالی تو زندگیم فقط زجر کشیدم...مرینت من کمتر از تو نکشیدم...پدرم باهام جوری رفتار میکرد که انگار مجرمم.ناتالی هم نمیتونست بچه دار بشه. پس همه چی رو دوش من بود.از سخت گیری های بابام. تا شب کتک خوردن از ناتالی.زندگی برام جهنم بود.از همه بیزار بودم. مغرور شدم...سنگ شدم...ولی به جان خودم نمیدوستم بابام همچی کاری با مامانو تو کرده._ادرین مگه بابات چه کار کرد؟_اون انوال مامانو که خاله یا به عبارتی مامانت بهش داده بود بالا کشید...و این مدرسه رو ساخت...این مدرسه مال توست. نه به من تعلق داره نه بابام...میخوام کمکم کنی انوالت رو پس بگیریم._چی؟؟؟؟؟؟_اره...دوست ندارم این مدرسه دستش باشه...دوست ندارمم خودم پیشش باشم._ادرین نمیشه. منو تو کلا 12سالمونه... مگه داریم؟ _من مسخوام حتی اگه 100 سالم طول کشید این کارو بکنیم...ولی باید از همین الان شروع کرد._چه کار کنیم؟_نقشه دارم...مو لا درزش نمیره._چه هست؟_گوشتو بیار*********
_ادرین...دیوانه گیه...مگه میشه؟_اره فقط باید مثل گذشته باشیم...کم کم دوست شیم.این توری میتونیم همه چیزو لو بدیم..._ولی ...اوفففف باشه. ولی این نقشه چند سال طول میکشه...باید انقدر مدرک داشته باشیم._میدونم._پاشو._چرا؟_یکم به خودت برس. شبیه جن زده ها شدی._ها؟_بابا یه اسطلاهه._من که خوبم._خودتو تو اینه ببینی میفهمی چی میگم.من برم تکلیفام مونده.حوصله ندارم دردسر شه برام. فعلاً.از اتاق زدم بیرون.رفتم تو خوابگاه خودمون.بهونه دستش دادم. تکلیفانو دیشب حل کرده بودم...نیاز داشتم به مغزم سرو سامون بدم. افتادم رو تخت...میدونستم اگه بخوابم الیا کلومو میکنه. ولی حرف ادرن بد مغزمو درگیر و خسته کرده بود....یعنی چی که کتک میزد؟...ولش باو. نقشش خوب بود...ولی خیلی وقت میگرفت.طرفم که حالا تونسته این همه مالو بالا بکشه خیلی زرنگه دیگه. فعلا گفت که به مامان نگم میدونم ادرین پسرشه...به نظر خودم نگم بهتره.اتقدر فکر کردم که دو باره خوابم برد.
《من اومدممممم خوشو اومدم😂😂 با اجازه شما کریسمس با اجزه》𝑀𝑎𝑟𝑖𝑛𝑒𝑡𝑡𝑒❤#هییی کریسمس شد ولی نتونستیم نقشه رو جلو ببریم.شاید باهم دوست شده باشیم که یه شوک بزرک برای الیا،کلویی،لوکا و نینو بود. ولی هنوز به هم می پریدیم و سر به سر هم میذاشتیم. البته با ملایمت بیشتر《معلوم نیست چه جوری به هم میپریدن😐😂🤦🏻♀️》 منو ادرین تسلیم شدیم.قراره کریسمس که میرم پیش مامانم همه چیزو از زیر زبونش بکشم بیرون...بعدشم مدارکو بگیرم از دستش...همین جوری که داشتم وسایلمو جمع میکردم که برم عمارتمون ادرین بدون در زدن پرید داخل.رز جیغ بنفش کشید.الکس:بی$شع€ور قلبم ریخت...وایستا تو اینجا چه غلطی میکنی؟ادرین:به تو چه؟اومدم هدیه کریسمس مرینتو بدم!همه با حالت تعجب بهم نگاه کردن.ای بمیری ادرین.مگه نمیتونستی با جغد بفرستی؟_بیا.بعد در گوشم گفت:نوشتم چرا نمیتونم بدم جغد بیاره. اوه اوه تازه یادم اومد.باباش بامن پدر کشتگی داره.منو سریع دست کردم تو چمدونم هدیشو در اوردم._بگیر. فهمیدم چرا الان دادی.یه لبخند شیطونت امیز زد.معلوم نیست تو این بسته چی هستش•_• شگول رفت بیرون. دیوانه!الیا:چرا همچین میکرد؟کلویی:معلوم نیست توی اون بسته چیه.رز:بازش کن ببین. دلم نمیخواست جلوی اونا بازش کنم.خوشم نمیومد.مرینت:دوست ندارم!میلن:چرای؟الکس:خوب هرکی باشه دوست داره کادو دوست پسرشو تنهایی باز کنه!_الکسسسسسسس!!!!!_باشه باشه جوش نیار پیر میشی._ای بمیری اه الیا بیا بریم.الان قطار راه میوفته
باهم رفتیم طرف در بزرگ سرسرا.با کلویی خداحافظی کردیم .کلویی،ادرین با باباشون و اون اف$یته《ناتالی جرررر😂😂😂》تو قصر میمونن.توی این مدت یه دشمن خونی درجه یک پیدا کردم.لایلا راسی《لایلا وارد میشور😐بترسید😂😂》دختر انقدر بی&شع@رو تا حالا ندیدم.خیلی چندشه.خودشو به فیلیک و ادرین میچسبونه.فیلیکس مهم نیست ولی با ادرین میچسبه حرصم میگرفت.اوف ولش.از کنار در یا گزشتم.به دشت رسیدم.تا سوار بشیم لز سرما یخ زدم.بارفم امون نمیده که.با الیا،فیلکس یه کوپه پیدا کردیم.فیلیکس با ما میاد.قراره با خاله آمیلی کیریسمس پیشمون بمونه.قطار بعد یک عمرررر حرکت کرد.اه اعصبابی شدما.
تماممممم😐😐نتم نداشتم نوشتم براتون😐😂قدرشو بدونید لایک کنیدددددد.من برم شام.الان مامانم میاد کلی بنده را میکند🤦🏻♀️با اجازه 😁فالو:فالو
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود آجی
همم
برو تو بلاگ اسم داستانو بنویس بگو منتشر کنن
پارتتت بعددد خواهششش میکنم از دست این ناظرا که منتشر نمیکنن
والا🤦🏻♀️
هعبب
😭
چرا پارت بعد منتشر نمیشهههههههه
به خدا ندانم. دوباره دارم مینویسم
اوکیی
پس پارت ۱۲ عم بنویس تروخدا
اونم مینویسم خیالت راحت
آخيش تنکک
عالیه مثل همیشه پارت بعد رو زود بده
مرسی♡
منم*
واییییی عالیه
به داستان کنم سر بزن
ممنون❤
حتما
اگه میخوای اسم یه پیج رو بهت میگم که تا تستت رو نوشتی بهش پیام بدی که تستت رو منتشر کنه
اسم پیج
آبشاری(=
وقتی بهش پیام میدی بهش بگو که اسم تست چیه و چند ساعته در حال برسی
خیلی ممنون💗
خواهش
♥
حاجی الان شبه ها پارت نمیدی؟!
دارم مینویسمش
عالی بود پارت بعدیو کی میزاری؟
امشب میدم
مرسیییی
کو پارت بعدیییییی؟