ناظر جونم تورو خدا منتشر کن!لطفا!
عشق متضاد من،یونگی:p1 ا.ت. :از خواب بیدار شدم.بازم کابوس های همیشگی.
خواب ا.ت. :ا.ت. میدویید.دنبالش بود.یه موجود سیاه باچشمهای قرمز.ا.ت. اون بدو ا.ت بدو اون بدو تا اینکه ا.ت. به دیوار برخورد کرد.اون موجود چاقوشو در اوورد و نزدیکش شد.ا.ت. این
تیکه ی خوابشو هیچ وقت کامل نمی دید.ا.ت. :چرا همیشه این خواب لعنتی رو میبینم؟چرا میخواد منو بکشه؟چرا اصن دنبالمه؟خسته شدم! یومی:ا.تتتتتتتتتتتت.! (یومی خواهر ا.ت. ست)
ا.ت.:بله؟ یومی:بیا صبحونه حاضره! ا.ت. :اومدم. ا.ت. : غذا چیه ؟ یومی: کوفته برنجی. ا.ت. :اخجون!مامان کوش؟! یومی:رفته به گلاش اب بده. ا.ت. :اها !
یونگی:بازم کابوس دیدم.همون همیشگیه.خواب یونگی:یونگی داشت میدویید.دنبال یکی بود.یه موجود عجیب غریب که معلوم نیست چیه!اون موجود سفید بود با چشمای ابی.انقدر دوییدن که
اخرش اون موجود به دیوار برخورد کرد.یونگی نزدیکش شد و چاقوشو در اوورد.....یونگی این تیکه ی خوابشو کامل ندید. یونگی:چرا همش این خواب لعنتی رو میبینم؟چرا میخوام بکشمش؟چرا
اصن دنبالشم؟اههههه خستم!یونگی چشماشو یه مقدار بست .معلوم بود تو فکره.صدای بازشدن در اتاق اومد.یونگی خودشو به خواب زد.بعد یه سنگینی روی قفسه ی سینش احساس کرد.کوک بود. کوک
:بلند شو هیونگ !صبحونه حاضره! یونگی:ولم کن خوابم میاد!اشتها ندارم! کوک:چند روزه درست سرمون غذا نمیخوری بیا دیگه! یونگی قانع شد و بلند شد و همراه اون رفت.
عالیییی💜
عالییییی
بعدی بعدی بعدی
عالی بود لطفا بزارش ❣️
اصن بگو خودم واست منتشر میکنم
اول حمایت بعد پارت بعد❤
تورو خدا به خاطر فن های این فیک پارت بعد رو بزار🥺✨
بهدی