بچه ها دو پارت تا آخر نمونده امیدوارم از این پارت خوشتون بیاد و راستی سلام😅
.......جویی با چهره عصبانی و منتظر به تهیونگ نگاه میکرد منتطر بود که تهیونگ حرف بزنه یا انکار کنه که بدتر عصبانیت و ناراحتیش رو تلافی کنه دهن باز کرد تا حرف دیگری بزنه که با حلقه شدن دست تهیونگ دور گردنش و ب.سیده شدن توسط تهیونگ ساکت شد تهیونگ عمیق و آروم می ب.سید جویی برخلاف خواسته درونیش دستشو رو سینه تهیونگ گذاشت و آروم هولش داد تا تهیونگ ازش جدا بشه به چشمای تهیونگ که ملتمسانه و مظلوم بود نگاه کرد هردو خیر در چشمای هم بودند جویی دستاشو محکم روی چشماش کشید تا دیدشو تار نکنه از روی صندلی بلند شد و به سمت در رفت تا اتاق بیرون بره که دستی مانع رفتنش شد سرشو برگردوند و به تهیونگ نگاه کرد تهیونگ حرف هاشو برای بار هزارم توی ذهنش تکرار کردو بالاخره به زبون اورد:جویی من آدم تنهایی هستم قبلا به هیچ عنوان از خونه بیرون نمیرفتم هیونگ هام همیشه زنگ میزدن تا باهاشون بیرون برم ولی هردفعه با یه بهانه الکی نمیرفتم شاید پیش خودت فکر کنی من آدم خوش گذرون و دختر بازی هستم
نفس عمیق کشیدو ادامه داد:که از ازدواج متنفرم و نمیخوام هیچ وقت ازدواج کنم و همیشه همینطور باشم ولی اشتباه میکنی من فقط جوری رفتار کردم که تو فکر نکنی یه بچه مثبت و تنها که از اجتماع میترسه باشم این حرف ها مال همون شبی هست که تو رو دیدم من هیچ شناختی از تو نداشتم اون شی وقتی برگشتم خونه دوستای پدرم با پسرشون اومده بودند پسرشون همیشه منو تحقیر میکنن اون شب خیلی منو خورد کردن منم یکم نوشیدنی خورده بودم پس حرفام و بدون فکر کردن و سنجیدن اینکه چرا دارم ایما رو میگم به زبون آوردم الان هم خیلی اون شب رو به یادم نمیاد ولی اینو بدون من واقعا متاسفم ....دست های جویی رو ول کردو روی زمین زانو زدو التماس برای بخشش کرد:جویی تو منو از فضای کوچیکی که برای خودم درست کردم بیرون اوردی بخاطر تو هر روز بیرون میومدم چون هروز با یه رفتارت آشنا میشدم و این برام جذاب بود جویی من واقعا دوست دارم و حتی فکر کردن به نبودنت باعث میشه که نابود بشم من تورو بیشتر از خودم دوست دارم
جویی لب زد:اگر منو دوست داری چرا جوری رفتار کردی که انگار اون دوستت رو دوست داری من اون روز میخواستم به تو اعتراف کنم ولی تو بدون گوش دادن به حرف من اون رو الویتت انتخاب کردی و سریع منو ترک کردی و رفتی _جویی من و جینا باهم از بچگی بزرگ شدیم نه من به اون حسی دارم نه اون به من(قابل توجه کسایی که به خون جینا تشنه بودن)اون آدم آسیب پذیری هست اون روز فهمید کسی رو که خیلی دوستش داشت بازیش داده و کلاه برداری کرده و فرار کرده جینا به من احتیاج داشت جینا همیشه توی پیچوندن قرار ها به من کمک میکرد هروقت ناراحت بودم کارشو ول میکردو سریع میومد پیش من اون از پدرومادرم هم برام بیشتر مهم بود...جویی پوزخندی زد:حتی از من هم مهم تر _تا قبل از تو جینا تمام دنیام بود ولی تو الان تمام چیزی که لازم دارم و میخوام و دارایی هستی =یعنی باور کنم که منو دوست داری _قلب من داره برای تو میزنه اونوقت میگی باور کنم ...جویی سریع به زبون اورد:دوست دارم...تهیونگ لبخندی زدو گفت:چوی جویی تنها ستاره توی شب تاریک تهیونگ با من ازدواج میکنی
...جویی نخودی خندید و دستشو رو دهنش گذاشت :تهیونگ ما الان داریم باهم ازدواج میکنیم _میدونم...عه لحظه احساسی مو خراب نکن ..قبول میکنی =اره...با تمام وجودم بلهههههه...تهیونگ لبخندی عمیقی زدو بلند شدو جویی رو در آغوش گرفت .....این دونفر هم رو کامل میکنند در آغوش هم آرامش میگیرند و با گوش دادن به صدای هم تمام غم و ناراحتی رو فراموش میکنند...با تقه ای که به در خورد هردو از هم فاصله میگیرند جونگ کوک از پشت در اتاق میگوید:تا ۵ دقیقه دیگه بیاید بیرون _باشه....جونگ کوک از در فاصله میگیرد تهیونگ و جویی هردو سرشون پایین بود و لبخند میزدند تهیونگ سوالی که از مدت ها پیش توی دهنش اومده بود رو پرسید:میگم اون پسره کی بود؟ =کدوم پسره ؟ ...تهیونگ آبرویی بالا دادو گفت:همون پسر زشته که اون روز آوردن خونه مامان بابام =اهان جه هوان رو میگی اون که خوشتیپ هست ..اون بوی فرند قبلی یکی از دوستام بود و برای دوستم خیلی عزیز بود جه هوان سنگ کلیه میگیره و زود نیاز داشته که یکی بهش بده یه مشکل ارثی هست و قبلا هم باز عمل کلیه داشته اون موقع هرکاری میکنن نمیتونن پیدا کنن منم چون دوستم برام عزیز بود بهش میگم که من میتونم کلیه مو بدم...تهیونگ با ناباوری دستشو روی دهانش گذاشت و گفت:باورم نمیشه تو کلیه تو برای یه غریبه دادی تو انسان نیستی تو فرشته هستی =حالا زیاده روی نکن من یه انسانم و وظیفه ام کمک و همدردی هست ..تهیونگ یه قدم نزدیک جویی شد و دوباره اون روی ب.ل کرد . .ادامه نتیجه
نتیجه 1
..تهیونگ آروم در گوش جویی گفت:پسره یه جوری گفت که فکر کردم از تو بچه دار شده...و زد زیر خنده جویی دوباره هولش دادو پوگر گفت بی مزه ولس بعد خودش هم زد زیر خنده و به تهیونگ پیوست ...تهیونگ به سمت در قدم گذاشت و درو باز کرد _زود باش بریم که اول مامانم بعد جونگ کوک و در آخر کشیش منو میکشه...جویی لبخندی زد و گوشه لباس عروسشو گرفت تهیونگ دست جویی رو گرفت و دنبال خودش کشوند
نتیجه 2
..تهیونگ آروم در گوش جویی گفت:پسره یه جوری گفت که فکر کردم از تو بچه دار شده...و زد زیر خنده جویی دوباره هولش دادو پوگر گفت بی مزه ولس بعد خودش هم زد زیر خنده و به تهیونگ پیوست ...تهیونگ به سمت در قدم گذاشت و درو باز کرد _زود باش بریم که اول مامانم بعد جونگ کوک و در آخر کشیش منو میکشه...جویی لبخندی زد و گوشه لباس عروسشو گرفت تهیونگ دست جویی رو گرفت و دنبال خودش کشوند
نتیجه 3
..تهیونگ آروم در گوش جویی گفت:پسره یه جوری گفت که فکر کردم از تو بچه دار شده...و زد زیر خنده جویی دوباره هولش دادو پوگر گفت بی مزه ولس بعد خودش هم زد زیر خنده و به تهیونگ پیوست ...تهیونگ به سمت در قدم گذاشت و درو باز کرد _زود باش بریم که اول مامانم بعد جونگ کوک و در آخر کشیش منو میکشه...جویی لبخندی زد و گوشه لباس عروسشو گرفت تهیونگ دست جویی رو گرفت و دنبال خودش کشوند
نتیجه 4
..تهیونگ آروم در گوش جویی گفت:پسره یه جوری گفت که فکر کردم از تو بچه دار شده...و زد زیر خنده جویی دوباره هولش دادو پوگر گفت بی مزه ولس بعد خودش هم زد زیر خنده و به تهیونگ پیوست ...تهیونگ به سمت در قدم گذاشت و درو باز کرد _زود باش بریم که اول مامانم بعد جونگ کوک و در آخر کشیش منو میکشه...جویی لبخندی زد و گوشه لباس عروسشو گرفت تهیونگ دست جویی رو گرفت و دنبال خودش کشوند
عالیییی
مرسی
عالی بوددد
خیلی کیوتن
با اینکه ندیدمشون ولی تصورشون میکنم 🤌🏻😁💛
عر جیغ قررررررر
عالی بوووود
عالیییی پارت بعدی؟ 💕🐾
تاکومی
| 9 ساعت پیش
خواهرم خوشحال نباش یه اسپویل کوچولو میکنم جه هوان هم تو عروسی هست و 😉😉شاید تهیونگ و جویی نتونن باهم باشن
.
نهههه تروخدا نههه تمام تصوراتم نابود میشهههه جون هرکی که دوست داری این کارو نکنننن 🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲
عرررررررر❣❣❣❣❣❣
آه تو عروسی شون شام میدن ؟ یهو گشنم شد😐
الی تو رو دعوت کرده منو نکرده؟
الیییی
منم دعوت نکرده :/
میخوام یواشکی برم
تاکومی
| 9 ساعت پیش
خواهرم خوشحال نباش یه اسپویل کوچولو میکنم جه هوان هم تو عروسی هست و 😉😉شاید تهیونگ و جویی نتونن باهم باشن
.
دردددددددددددددددددددددددددد
ای خدااااا الیییییی
من یه کاربرم که سعی می کنه تست های با محتوا بزاره همچنین الان توی مسابقه شرکت کردم ممنون میشم توش بهم رای بدی تا برنده شم کاربر TESTCHI اخرین نظر سنجی لطفا بهم رای بده 💙💜
عالی بود ❤
خواهرم خواهش میکنم بزار عروسی کند 🙏
وگرنه به خونت تشنه میشم 🥰
پارت بعد زودتر بزار لطفا🥰