
لایک فراموش نشه
از زبان املی) من یک فکری دارم😀 میگم ما قرار بود مرینت و ادرین را به هم نزدیک کنیم پس نظرتون چیه اونا رو به یک مسافرت یک هفته ای بفرستیم سابین: اره بنظرم فکر خوبیه😁 گابریل: اره تام: نمیدونم سابین: بیخیال بزار به روشه خودشون بهم نزدیک شن تام لطفا😢 تام: اممممم باشه ولی به یک شرط املی: چه شرطی تام قبلش یک جشن رقص را بندازیم سابین: 😑 مسخره کردی مارو مرینت صد سال سیاه همچین کاری نمیکنه😑 املی: من باهاش حرف میزنم😉 سابین: باشه نگهبانا مرینت را بیارید نگهبان: چشم
از زبان املی) من یک فکری دارم😀 میگم ما قرار بود مرینت و ادرین را به هم نزدیک کنیم پس نظرتون چیه اونا رو به یک مسافرت یک هفته ای بفرستیم سابین: اره بنظرم فکر خوبیه😁 گابریل: اره تام: نمیدونم سابین: بیخیال بزار به روشه خودشون بهم نزدیک شن تام لطفا😢 تام: اممممم باشه ولی به یک شرط املی: چه شرطی تام قبلش یک جشن رقص را بندازیم سابین: 😑 مسخره کردی مارو مرینت صد سال سیاه همچین کاری نمیکنه😑 املی: من باهاش حرف میزنم😉 سابین: باشه نگهبانا مرینت را بیارید نگهبان: چشم [وقتی مرینتو ادرین را اوردن] مرینت: بعله چیکارم دارین املی : راستش.... ادرین: من بدبخت گفتم بیهوش بودم چرا گوش نمیدید املی: ادرین این یک چیزه دیگس(و ماجرا را میگه) مرینت: ( داد) چییییییییییییییییییی ادرین:😵 کر شدم ساببن و تام:😐😑 املی و گابرین:😵🙄 مرینت: من صد سال سیاه این کار را نمیکتم(داد) سابین: اگه در عوضش برین به یک اردو دو هفته ای چی😏 مرینت: خب........ باشه😖😣😒 همه:😁😆 مرینت: ولی به یک شرط سابین: وای نه اونو نگو😱 مرینت و ادرین: باید بدونه نگهبان بریم املی.تام.گابریل.سابین: چیییییییییییییی تام: عمرا 🍑(بچها من یکم غلط املایی دارم ببخشید)🍑 مرینت: پس همینه که هست املی: نه..... وایسید......وای باورم نمیشه اینو میگم ..😣😖....... باشه😫 تام: چیییییییی گابریل: چیییییی سابین: جانممممممم مرینت:😏😌😁 ادرین😏😌😁 مرینت : بای بس من نریم رقص یاد بگیرم ادرین: حد عقل ارزش داره دوهفته بدونه نگهبان باشید املی: وایسید این سفر دو نفه نیست باید( مارتین.مارینا.ایلدا.ارینا. اردین.ادرینا و دخترا )باهاتون بیان مرینت و ادرین: بای😑 املی: وای وایسید هنوز مونده.....
[راستی بچها دستم ترکید من از الان مرینت و ادرین را با علامت میزارم ( مرینت♡ ادرین☆)[اینارو گذاشتم تا بدونید بعضی وقتا با علامت بعضی وقتا نه]
مرینت و ادرین: وقتی داشتم میرفتم طرف اتاقم یهو املی: برگردیددددددد(داد) مرینت و ادرین: خدایاااااا
مرینت: باز چیه خوب😫😒 سابین: مرینت تو راستش باید باید...... ام.... مرینت: باید چی😐 سابین: ام تو بگو املی املی: ام ..... من..... تو. تو بگو گابریل گابریل: ام. راستش خوب. تام: بسهههههه خودم میگم😠😑 خوب مرینت و ادرین شما دوتا قرار امشب باهم دیگه........... ن.ا.م.ز.د کنید مرینت و ادرین:😐😑😐😑😐😑😐 سابین: این یعنی بله😁 مرینت و ادرین:( بعد یکم مکث) مرینت: مامان سابین: جان مامان😁😊 مرینت: الان واقا میدونی میخوام سر کیو ببرم سابین: ها😁مرینت: مامان داری مسخره میکنی😡 سابین:😱 (این لحظه اپلجک و الیا سریع میرن سمت مرینت و دو دستشو میگیرند و میکشن) مامان این اخه شوخی خدااااااا(داد) یهو مرینت افتاد اپل جک: بفرما سکتش دادین🤦🏻♀️ الیا: گفتیم بزارید ما بگیم سابین: الان واقا اگه نمیگرفتینش سر به تنم نبود 😱😨 الیا: ادرین تو مرینتو ببر تا ما یکم حرف بزنیم ادرین: ام باشه و مرینت را ب.غ.ل میکنه و میبره سانست: از عمد این کارو کردی تا بهم نزدیک بشن الیا: اره😑
پیش ادرین) ادرین: مرینتو گذاشتم رو تخت جدیدن یک حس عجیبی بهش دارم نکنه... نکنه ع.ا.ش..ق.ش شدم😳 ولی واقا این دختر با بقیه پرنسس ها فرق داره باید به دستش بیاریم( من: بفرماید ادرینت داره شروع میشه😚😗)
ادرین: خواسم برم یک بوسه رو سرش زدم و ارم بدون اینکه بیدار شه پتو روش انداختم سانست: به به انگار واقا عاشقش شدی😏 ادرین: وا....وای...تو.تو....تو این جا..... چی ک ..چیکار میکنی.... سانست
ادرین: خواسم برم یک بوسه رو سرش زدم و ارم بدون اینکه بیدار شه پتو روش انداختم سانست: به به انگار واقا عاشقش شدی😏 ادرین: وا....وای...تو.تو....تو این جا..... چی ک ..چیکار میکنی.... سانست سانست: هاهاهاه(خنده) اروم باش بابا چیزی بهش نمیکم😏 البته احتمالن😏😈 ادرین: ام بهتر من برم
خوب اینم از این پارت ببخشید دیر گذاشتم بعدی شرایط
شرایط:9 لایک❤ 15 کامنت🏵20بازدید🍀
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فالویی بفالو ✨
عالیییییییییییییی بودددد
خواهش