عکس : هانورا و فرد اون صورتی جسیکا و اون آبی لوکاس این رنگ های قدرت های آنهاست سلام من آمدم با یک پارت دیگه داستان امیدوارم خوشتون اومد بیاد ❤️ کامنت فراموش نشه 💌💌 لایک فراموش نشه ❤️ و راستی دیگه این داستان صحیح و غلط نیست نوع تغییر کرده بریم سراغ داستان 👇
یه جای خیلی عجیب قریب بود و وقتی سرم چرخوندم متوجه شدم بغل اون یارو ام سریع میخواستم برم از بغلش بیرون جوری که پریدم ولی اون دستمو گرفت کشیدتم سمت خودش ( خیلی قاطی پاتی بود 😅😂 ) گفتم ام اینجا کجاست گفت اینجا دنیا جادو گفتم چی کجا دنیا جادو گفت درسته تمامی قدرت ها اینجاست گفتم واقعا حتی قدرت خودم گفت آره قدرت تو بخشی از اینجاست داشتیم میرفتیم ( البته اون دستمو گرفته بود 😅 ) که رسیدیم به یه کلبه کوچیک گفتم اینجا کجاست گفت در واقع هر قدرت یک استاد یا یک منبع داره اینجا خونه استاد تمامی قدرت هاست گفتم واقعا گفت آره ( اول فکر کردم خونه خودشه 😂 ) رفتیم جلو در زدیم که یهو یه صدا اومد که گفت بیاین داخل رفتیم داخل که اونجا یه نفر نشسته بود و وقتی برگشت قیافه اش خیلی شبیه استاد بود ولی فکر کنم خودش بود 😅 ( واقعا فکر کنم خودش بود ) وقتی برگشت گفت وای سلام الکس گفتم کی گفت ام سلام دختر جون گفتم سلام که اون یارو برگشت گفت ها اسم من الکس گفتم واقعا ( بعد از قرنی بنده متوجه شدم اسمش چیه 😂😅) که اون استاد گفت الکس برای چی اومدی و این دختر کیه گفت راستش این دختر یه منبع خیلی قدرتمند نیرو درونش داره میخوام بدونم کجاست گفتم ای بابا من قدرتی ندارم 😑😶 که اون استاد گفت بیا بشین گفتم باشه رفتیم نشستیم اون گفت
اون گفت دستات بیار جلو وقتی بردم جلو یه برق از چشماش و چشمای گذشته و اون استاد گفت چشمات ببند و بعد به هیچی فکر نکن و آرامش داشته باش گفتم باشه چشمام بستم سخت بود آرامش داشته باشم چون فکرم هزار جا بود 😅😌 که یهو همه جا تاریک بود ( حتی چشمام بسته بازم تاریک تر شد 🌚 ) چشمام به مدت یک دقیقه بسته بود که با صدای استاد چشمام باز کردم استاد گفت ها الکس تو درست میگفتی تو یه قدرت خیلی قوی داری ولی اصلا نمیفهمم کجاست تو بدنت پر از این قدرت برای همین نمیفهمم کجاست گفتم چی !؟ که الکس ( همون یارو ) گفت که اینطور باشه میتونیم چند روز اینجا باشیم استاد گفت آره چرا که نه گفتم چی نه که الکس منو گرفت کشیدتم سمت اتاق رفتیم داخل خیلی عجیب بود ( اتاق به ظاهر کوچیک بود ولی داخل بزرگ بود ) اونجا دوتا تخت بود گفتم ام خیلی عجیبه جسیکا نتونست بفهمم ولی چطوری این استاد فهمید الکس گفت کامل معلوم جسیکا قدرت داره ولی این استاد تو دنیا قدرت بوده با تمامی قدرت آشنا شده و....( خیلی طولانی بود برای همین یکم کشیدم جلو 😁😅 ) گفتم واقعا گفت آره گفتم حالا وقت هست میشه من برم به قسمتی که قدرتم هست گفت چی وقت میکنی الان هوا تاریکه گفتم چی برگشتم گفتم چچچچچی امکان نداره 😲 همین یک ثانیه هوا روشن بود 😲😲😲
گفت ای خدا دنیای جادویی با دنیای معمولی کلی فرق داره گفتم واقعا پس فردا میخوام برم به جایی که قدرتم هست ( زور و پرواز ) میخواستم بخوابم که استاد اومد تو گفت آهای دختر جون دنبالم بیا گفتم باشه رفتم بیرون که استاد گفت اسمت چیه گفتم ام هانورا گفت که اینطور تو چه قدرتی داری به جز اونی که ردیابی کردم گفتم ام قدرت در واقع زور و پرواز گفت که اینطور از خونه استاد رفتیم بیرون داشتیم میرفتیم که حس خستهگی بهم دست داد گفتم ام بهتره بریم خونه شما گفت درسته بهتره بریم گفتم بریم خواستم برم که استاد گفت کجا گفتم خوب خونه شما گفت پیداست خسته ای گفتم خوب پس چجوری بریم گفت من با قدرتم میرسونمت گفتم پس که اینطور قدرت شما اینه گفت آره و یه بشکن زد که ناگهان جلوی در خونه استاد ظاهر شدیم گفتم وای دقیقاً قدرت شما چیه گفت بعداً بهت میگم گفتم باشه رفتم سمت اتاق در آروم باز کردم که یه صدا اومد گفت چرا داری در آروم باز میکنید یه جیغ زدم رفتم اونور گفتم تو هنوز بیداری گفت خوابم زیاد نمیاد گفتم آهان رفتم سمت اتاقم چشمام بستم صبح بود ( کلا دو ساعت خوابیدم 😂 )
چشمام باز کردم که دیدم الکس داشت همینجوری داشت منو نگاه میکرد بلند جیغ زدم پریدم الکس سریع رفت عقب دستاش گذاشت تو چشمش گفت چته 😤🤬 این همه مدت داشتم نگات میکردم نفهمیدی داشتم گفتم خب من خواب بودم اصلا چرا داشتی نگاه میکردی گفت مگه نمیخواستی بری جایی که قدرت خودت هست گفتم خب چه ربطی داره که استاد اومد گفت چه تونه ( خیلی خر تو خره بود 😂 ) که بلاخره بحث تموم شد نشسته بودم داشتم به یه چیزی فکر میکردم که جلوم استاد یه لیوان گذاشت گفتم ام این چیه گفت چای گفتم آهان وقتی خوردم الکس محکم منو گرفت کشیدتم سمت خودش گفت بهتره بریم گفتم کجا گفت جایی که قدرت هست گفتم باشه خودم بلدم بیام داشتیم میرفتیم به یه جای خیلی جالب رسیدیم که الکس گفت اینجا قدرت تو هست گفتم واقعا که چشمم به یه نشان بزرگ افتاد گفتم اون چیه گفت هر قدرت یه نشان داره که بهش میگن منبع اینجا هم یه منبع داره گفتم که اینطور
میخواستم برم سمت اون منبع وقتی میخواستم به اون منبع دست بزنم که یه برقی از اون ( بهتره بگم جرقه ) خورد خیلی درد داشت که الکس خندید گفت هی من قبلاً مثل تو بودم ولی از استاد چیز های جالبی کشف کردم گفتم واقعا گفت آره ها باید بریم گفتم کجا گفت خونه استاد داره هوا تاریک میشه گفتم چی غروب بود گفتم بله 😲 اینجا چرا اینطوری 😤🥴 الکس سریع اومد دستمو گرفت گفت باید بریم چون داره شب میشه قدرت گرگا جادویی بیشتر میشه گفتم قدرت گرگان مگه اون مگه قدرت دارن گفت آره گفتم چه جالب که صدای یه گرگ 🐺 اومد گفت ای وای الکس گفت هانورا برو کنار سریع دستمو گرفت کشیدتم سمت خودش داشتیم فرار میکردیم که گفتم بهتره رد گم کنیم از قدرت پروازم استفاده کردم رفتیم خونه استاد گرگا نتونستن مارو پیدا کنم که استاد گفت دیر کردین گفتم ام ببخشید شب شده بود
رفتیم نشستم تو تخت ب خودم گفتم ای بابا الان تو دنیای خودمون هنوز غروب نشده بود 🥴😂 رفتم دراز کشیدم چشمام بستم ( یه ثانیه نگذشت خوابم برد 😂 ) یک ربع بعد : خوابیده بودم که یه صدای نفس میومد چشمام باز کردم دیدم الکس خوابیده با خودم گفتم پس این صدای نفس کی پس که متوجه شدم صدا داره از پشتم میاد سریع رفتم عقب که الکس گفت چی شده به اونجا نگاه کردم اصلا پیدا نبود ولی خیلی شبیه زن بود که الکس گفت هانورا اون کیه گفتم من از کجا بدونم که اون یارو گفت من باتو فقط کار دارم هانورا گفتم ها اسم از کجا میدونی گفت به زودی میفهمی که ناگهان استاد اومد
گفت تو اینجا چیکار میکنی گفتم ها شما هم دیگرو میشناسین گفت آره که الکس از قدرتش استفاده کرد که اون یارو قدرت جذب کرد و بعد بهش شلیک کرد ( شلیک مجدد 😂 ) استاد گفت هانورا الکس فرار کنید من از پسش بر میام گفتم ولی ...... باشه سریع رفتیم از زبان استاد ( دنیای جادویی ) 👈 سریع رفتم سمتش که ناگهان ناپدید شد گفتم اون دنبال هانوراست احتمالا متوجه قدرت سوم هانورا شده سریع رفتم از زبان هانورا 👈 داشتیم میرفتیم که اون پیداش شد
سریع رفتم یه سمت دیگه که زیر پام خالی شد و همه جا سیاه شد 😵 😮 وقتی چشمام باز کردم یه جای عجیب قریب بود خواستم بلند بشم که دیدم دستام بسته هست که ناگهان اون یارو اومد جلو اون یه زن بود اومد سمتم دستشو گذاشت روی صورتم گفت چشات به پسرم رفته صورت هم به پسرم رفته هم به عروسم گفتم ببخشید کی رفت عقب گفت من مامان بزرگتم گفتم چی !!
امیدوارم خوشتون امده باشه کامنت فراموش نشه 💌 لایک فراموش نشه ❤️
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️
نتیجه 1
عکس : هانورا و فرد اون صورتی جسیکا و اون آبی لوکاس این رنگ های قدرت های آنهاست امیدوارم خوشتون اومد باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 از تست چی عزیز هم میخواهم زود این قسمت منتشر کنه و از تست چی متشکر هستم
نتیجه 2
عکس : هانورا و فرد اون صورتی جسیکا و اون آبی لوکاس این رنگ های قدرت های آنهاست امیدوارم خوشتون اومد باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 از تست چی عزیز هم میخواهم زود این قسمت منتشر کنه و از تست چی متشکر هستم
نتیجه 3
عکس : هانورا و فرد اون صورتی جسیکا و اون آبی لوکاس این رنگ های قدرت های آنهاست امیدوارم خوشتون اومد باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 از تست چی عزیز هم میخواهم زود این قسمت منتشر کنه و از تست چی متشکر هستم
نتیجه 4
عکس : هانورا و فرد اون صورتی جسیکا و اون آبی لوکاس این رنگ های قدرت های آنهاست امیدوارم خوشتون اومد باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 از تست چی عزیز هم میخواهم زود این قسمت منتشر کنه و از تست چی متشکر هستم
پارت بعد منتشر شد
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💋
عالی
مرسی