لایک فراموش نشه
+خوشبختم جولیا تعجب کرده بود از اینکه من مثل دیگران نسبت به اسمش واکنش بدی نداشتم. رو به پسر کردم و گفتم : +اسم شما؟؟ &به تو ربطی داره؟؟ _عاا ببخشید اشلی دراکو با کسایی که دوست نیست یکم مشکل داره به هر حال من معرفیش میکنم ایشون دراکو مالفوی هستن.
دراکو
دستم رو جلو بردم تا دست بدم ولی مالفوی دستم رو پس زد و گفت : &هوف پس کی میرسیم؟ چه راه خسته کننده ای صبر کن پدرم از این ماجرا با خبر بشه. چند دقیقه ای میگذشت و جولیا مشغول کتاب خوندن و مالفوی هم مشغول غر زدن بود که گفتم : +امم جولیا میگم توی نامه ام گفته که به وسیله نیاز داریم ، من که هیچ وسیله ای ندارم. از کجا باید بخرمشون؟ _فقط کافیه جاشونو بلد باشی...همه وسایل پیدا میشه. +ولی من که پولی ندارم &معلومه که نداری ماگل...یه جغد برای پدرم میفرستم تا در ثانیه بهم پول خرید وسایل رو بده اون وقت با ثروت اصیل زاده ها روبهرو میشی _بس کن دراکو &هوفف باشه _هوم پدر دراکو بهمون پول میده ما هم خیلی وسیله داریم که هنوز نخریدیم مگه نه دراکو؟ &هوف آره...ببینم جولیا ولی مثل اینکه حیوونتو خریدی! _چی؟ مالفوی با سر اشاره ای به کتاب کرد و جولیا با دیدن این صحنه خیلی تعجب کرد
صحنه ای که جولیا دید
_این خرگوش دیگه کی اومد اینجا؟ &من باید اینو ازت بپرسم چون روی کتاب توعه! _عا...من نمیدونم +چه خرگوش نازیه یهو یه نفر خیلی مضطرب وارد واگن شد و گفت : @لوئیس...لوئیس...عا ببخشید بچه ها شما یه خرگوش این طرفا ندیدین؟ جولیا خرگوش رو از روی کتاب گرفت و گفت : _اگه منظورت این خرگوشه ، باید بگم بله @وای ممنونم راستی من اولیورم...اولیور وود
اولیور وود
_از دیدنت خوشحالم اولیور منم جولیا هستم @جولیا...؟ _عا جولیا ریدل اولیور با شنیدن اسمش تعجب کرده بود ولی سعی میکرد به روی خودش نیاره و با پرسیدن اسم بقیه خودش رو از این مسئله دور کنه. رو به دراکو کرد و گفت @عاا و شما؟؟ &میخوای بگی منو نمیشناسی جناب وود؟باید بگم من دراکو مالفوی هستم... @اوه پدرم به خانواده شما ارادت داره &اهوم همینطوره همه اصیل زاده ها به هم ارادت خاصی دارن @و شما خانم مو صورتی؟؟ +عاا من؟من...من اشلی هستم اشلی میلر @خوشبختم...همتونو توی هاگوارتز میبینم فعلا :) موقع پیاده شدن از قطار چند نفری شروع به تیکه انداختن به جولیا بودن و اون هم سعی میکرد حرف هاشون که چنین چیزایی بودن رو نادیده بگیره : جولیا ریدل؟از فامیلی مخوف ات معلومه که تو دختر اون جادوگر خبیثی...چطور به همچین مدرسه ای راه ات دادن؟حتما
پدرت کارکنای مدرسه رو تهدید به مرگ کرده که میتونی به هاگوارتز بیای. نمیشنوی نه؟بهت بر خورد؟ که یکی از همون بچه ها جولیا رو هل داد و باعث شد روی زمین خاکی و سنگی بیوفته. اون موقع بود که هممون اون روی دراکو رو دیدیم که چطور با اون پسرا دعوا میکرد. منم رفتم سمت جولیا تا ببینم حالش خوبه یا نه و دیدم حالش خوبه. جولیا داد زد : ولش کن دراکو باید بریم. دراکو بعد از کتک مفصل زدن اون پسرا برگشت و گفت : &حالت خوبه جولیا؟؟ _من خوبم...تو چرا باهاشون درگیر شدی. اونا مگه زبون آدم میفهمن؟زودتر باید بریم وسایل بخریم &باشه به بازار رسیدیم و کلی مغازه اونجا بود... _اشلی اولین چیزی که باید بگیری چوب دستیه. من و دراکو با مادر دراکو چوب دستی هارو تهیه کردیم. همون لحظه جغد پدر دراکو به سمت ما پرواز کرد و یه بسته و یک نامه انداخت و رفت. توی بسته هر چی پول نیاز داشتیم بود و توی نامه نوشته بود : نامه ات به دستم رسید اینم همه پولی که برای وسایل نیاز داری یادت باشه با دو رگه ها نبینمت لوسیوس مالفوی (پدر) پول رو گرفتم و رفتم سمت مغازه چوبدستی فروشی از دور صدای جولیا میومد که میگفت : _ما میریم حیوونمون رو بخریم. چوبدستی رو که خریدی میایم دنبالت رفتم داخل مغازهی چوبدستی فروشی. آقای اولیواندر گفت : *اوه خانم میلر منتظرت بودم +اسم منو از کجامیدونید؟ *من همه اونایی که به مغازه ام میان میشناسم. خب چوبدستی شما بزار ببینم اها این مناسبه... چوبدستی رو بهم داد و وقتی دستم گرفتم قفسه های مغازه بهم خورد +وای ببخشید تقصیر من نبود *عیبی نداره این چوبدستی متعلق به تو نیست آقای اولیواندر گفت : *بزار یه چوبدستی دیگه رو امتحان کنیم... اها این خودشه تا چوبدستی رو دستم گرفتم نوری به وجود اومد... *این چوب برای توعه و نکته عجیبش اینه که این چوب فقط یه جفت داره که دست فرد قدرتمندی هست. +اون فرد کیه؟؟ *هیچکس نمیدونه...اما اگه چوبدستی دست فرد بد ذاتی باشه اتفاقات خوبی نمیوفته کلی سوال توی ذهنم بود که صدای جولیا رو شنیدم : _اشلی! بیا دیگه زود باش با عجله رفتم سمتشون و بعدش چندین وسیله دیگه هم خریدیم و با غر زدن های مالفوی کنار اومدیم... _ما حیوونامون رو خریدیم تو چه حیوونی میخوای؟ +جغد دارن؟! _چیزی که ازش زیاد دارن همینه +ایول رفتیم داخل مغازه و قسمت جغد هارو دیدیم بین اونهمه جغد قهوه ای یه جغد سفید توجهم رو به خودش جلب کرد و در
لحظه گفتم : +اینو میخوام...اسمشم میزارم هدویگ _باشه &باورم نمیشه پولام رو دارم صرف یه دورگه میکنم _دراکو بس کن...راستی حیوونامونو دیدی اشلی؟ +نه...ببینم _اهم این مار دراکوعه اسمش الکسه
جغد اشلی
مار دراکو
+چه خوفناک &خوراک خودمه _اینم گرگ منه کارلوس
گرگ جولیا
نتیجه 1
♡♡♡♡♡♡♡♡♡
نتیجه 2
♡♡♡♡♡♡♡♡♡
نتیجه 3
♡♡♡♡♡♡♡♡♡
نتیجه 4
+وووش چه خوشگله _اهوم بچم...خب دیگه بریم رفتیم محل قرار که همهی بچه های هاگوارتز اونجا منتظر بودن تا قایق ها برسن و به سمت مدرسه بریم
وایییییییی داستانت خیلی خفنه باید ازش فیلم ساخت
😂اره بهترین فیلم میشد
اینو جز تستچی رو دفتری مایی نگه دار بعدا شاید موقعیتش جور شد بتونی درستش کنی
👌🏻👌🏻👌🏻
😂😊
0
1
2
3
4
5
6
7
8