سلام چطورین اینم از پارت جدید شرایط ۴۵ لایک ۲۴۰ بازدید ۲۰ کامنت
از زبان نویسنده:جین لب زدو ادامه داد:ببین کیوتی تو دراما زیاد میبینی درسته ؟آخه دیشب همش سرت تا تلوزیون بود ...یون سو سرشو تکون داد ÷چیزی از ع.ق میدونی ؟ =جیمین هیونگ بهم توضیح داد که چی هست ÷تو جیمین رو دوست داری...یون سو با لبخند تند تند سرشو تکون داد÷توی دنیای آدما مردا با چند تا چیز کوچولو سریع وابسته و ع.شق میشن ...یون سو با لپ باد کرده گفت:واقعا..جین خندیدو لپش و فشار داد÷اره کیوتی....یون سو سرشو پایین کردو گفت:خب من باید چیکار کنم که اونم منو دوست داشته باشه کوکی یه جفت پیدا کرده بود و جفتش خیلی باهاش خوب بود...خب میدونی هیونگ جیمین هیونگم با من خوبه ولی خب.. رفتارجفت کوکی با جفت من فرق میکنه ..جین با ناراحتی روشو سمت پنجره کردو گفت÷اره درست میگی ..یون سو جیمین جفته تو هست ولی تو و دونسنگ خنگم چرا اینقدر از هم دورین ...جین میدونست داره چی میگه لبخند مرموزی زدو با همون لحن بغض دار ادامه داد: کسای دیگه همو می ب.سن با هم سفر میرن و دست همو میگیرن شب ها تا دستشویی باهم مسابقه میدن که کی زودتر میرسه.....
...جین جمله آخری رو از قصد اضافه کرد آهی میکشه و میگه:آه ولی حیف که شما اینکارارو نمیکنین =جین هیونگ÷جانم کیوتی =من تو دراما ها ندیدم تا دستشویی باهم مسابقه بدن....جین زیر لب به یون سو میخنده و میگه:چون کسایی که اینکارو میکنن ع.قشون واقعیه=یعنی اگه ما انجام بدیم واقعی میشیم ÷اره ولی باید جوری انجام بدی که جیمین نفهمه که نقشه هست =یعنی چطوری؟ ÷ببین کیوتی هروقت جیمین میخواد دستشویی بره بدو و به سمت دستشویی برو اونم فکر میکنه که اون تو کار داری بعد به مدت نیم ساعت اونجا بمون بعد نیم ساعت بیا بیرون این نشونه دوست داشتنه =وای نمیدونستم هیونگ مرسی گفتی ÷تشکر نکن فقط همه اینایی که گفتن و انجام بده =چشم÷خوبه منم الان برم تو پذیرایی که نام و دونسنگ خنگم میاد
جین با لبخندی که شیطنت توش موج میزد از روی تخت بلند شدو به سمت در اتاق رفت اون دلش میخواست که یون سو وجیمین زودتر به هم برسن آخه فکرشو بکن ۲ ۳ تا توله گربه هی سامچون صدات کنن(عمو) با فکر این قند تو دلش آب میشد دلش میخواست که جیمین رو اذیت کنه چون این پسر اینقدر حرصش داده بود که الانم بهش فکر میکنه اتیش میگیره جیمین زیادی تنبله و میخواد جیمینیو اذیت کنه.......وارد آشپزخونه شد سر یخچال رفت و بطری آب رو برداشت برای خودش تو لیوان ریخت و سر کشید با لرزیدن جیبش اخمی کردو بطری رو توی یخچال برگردوند گوشی رو از جیبش بیرون آوردو به کسی که زنگ زده بود نگاه کرد*سنجاب مزاحم* گوشی رو به گوشش نزدیک کردو جواب داد :چی میخوای سوک ....هوسوک جیغ کشیدو زیر لب گفت از من دور شو بعد با ترس جواب داد:ه.هیونگ ...ک..مکم..کن..÷چیشده سوکا :...هیونگ الان منو میخوره....از پشت تلفن صدایی اومد:من نمیخورمت گیاه خواهرم....هوسوک:حا.حالا هرچی...هیونگ التماست میکنم بیا نجاتم بده ا.ریمن اینجاست میخواد سنجاب کوچولوت رو بخوره....نز..نزنزدیک من نیا!!....÷سوک هی سوک بیا خونه جیمین ....
÷من ماشین ندارم ماشینمو جیمینو نامجون بردن :ه.هیونگ عقلتون از رست دادی میگم موجود اهریمنیییی بعد تو میگی بیارش خونه جیمین ...هیونگ توروخدا خودت بیا این منو میخوره...نههه نفرینم میکنه...هیونگ من الان خودمو خیس نکردم یه نعمته زود بدو بیا ÷وای خجالت بکش زود بیا فعلا..:هیونگ هیونگ.....جین موبایل رو قطع کرد میدونست دوسنگش خیلی ترسو هست پس خیلی جدی نگرفت _________فلاش بک به ۳ ساعت پیش* بالاخره به سئول رسیده بود خیلی خسته بود خانوادش مجبورش کرده بودن که برگرده گوانگجو و اونم بعد از کلی التماس و حرف زدن بالاخره متقاعدشون کرد که میخواد بمونه از ماشین پیاده شد ماشینو دور زد و در سمت کمک راننده رو باز کرد گربه مشکی کوچولو رو بغل کردو درو بست و به سمت خونه قدم گذاشت وقتی توی گوانگجو بود توی راه گربه مشکی جلوی ماشین سبز شر از ماشین پیاده شد و به سمت گربه رفت اون عاشق حیوانات بود برای همین بهترین دامپزشک سئول انتخاب شده بود .........اون تصمیم گرفته بود که گربه رو با خودش به سئول بیاره علاقه خاصی به گربه ها داشت و مدتها دلش میخواست که یه حیوون خونگی بگیره .....ادامه نتیجه
نتیجه 1
گربه رو روی مبل گذاشت و خودش با آرامش به سمت اتاقش رفت تا لباسشو عوض کنه بعد از این که لباسشو عوض کرد اومد توی حال روی مبل نشست و گربه رو روی پاش گذاشت مشغول معاینه گربه شد باورش نمیشد این گربه خیلی تمیز بود و هیچ بیماری نداشت زیر چونش رو نوازش کردوبا لبخند قلبی گفت:سوییت کوچولو شیر میخوای ...گربه میو کشداری کرد هوسوک این میو رو جواب در نظر گرفت از روی مبل بلند شدو رفت تو آشپزخونه و تو کاسه ای برای گربه شیر ریخت _______روی مبل دراز کشیده بود و تلوزیون نگاه میکرد گربه هم روی شکمش بود و از نوازش های هوسوک خرناس میکشید برای ثانیه ای چشم های هوسوک بسته شد ..با صدایه جیغ که از تلوزیون میومد سریع چشماشو باز کرد نگاه به تلوزیون کردوفهمید که مال تلوزیون به نفسنفس افتاده بود سرشو برگردوند و خواست دوباره به خواب بره که پسری رو کنار خودش دید جیغ کشیدو محکم پسر رو هول دادو سریع به سمت اتاق خودش رفت پشت در اتاق وایستاده بود و به خودش سیلی میزد تا زودتر از خواب بیدار بشه مگه چند ساعت خوابیده بود؟ که دزد خونش اومده بود
نتیجه 2
گربه رو روی مبل گذاشت و خودش با آرامش به سمت اتاقش رفت تا لباسشو عوض کنه بعد از این که لباسشو عوض کرد اومد توی حال روی مبل نشست و گربه رو روی پاش گذاشت مشغول معاینه گربه شد باورش نمیشد این گربه خیلی تمیز بود و هیچ بیماری نداشت زیر چونش رو نوازش کردوبا لبخند قلبی گفت:سوییت کوچولو شیر میخوای ...گربه میو کشداری کرد هوسوک این میو رو جواب در نظر گرفت از روی مبل بلند شدو رفت تو آشپزخونه و تو کاسه ای برای گربه شیر ریخت _______روی مبل دراز کشیده بود و تلوزیون نگاه میکرد گربه هم روی شکمش بود و از نوازش های هوسوک خرناس میکشید برای ثانیه ای چشم های هوسوک بسته شد ..با صدایه جیغ که از تلوزیون میومد سریع چشماشو باز کرد نگاه به تلوزیون کردوفهمید که مال تلوزیون به نفسنفس افتاده بود سرشو برگردوند و خواست دوباره به خواب بره که پسری رو کنار خودش دید جیغ کشیدو محکم پسر رو هول دادو سریع به سمت اتاق خودش رفت پشت در اتاق وایستاده بود و به خودش سیلی میزد تا زودتر از خواب بیدار بشه مگه چند ساعت خوابیده بود؟ که دزد خونش اومده بود
نتیجه 3
گربه رو روی مبل گذاشت و خودش با آرامش به سمت اتاقش رفت تا لباسشو عوض کنه بعد از این که لباسشو عوض کرد اومد توی حال روی مبل نشست و گربه رو روی پاش گذاشت مشغول معاینه گربه شد باورش نمیشد این گربه خیلی تمیز بود و هیچ بیماری نداشت زیر چونش رو نوازش کردوبا لبخند قلبی گفت:سوییت کوچولو شیر میخوای ...گربه میو کشداری کرد هوسوک این میو رو جواب در نظر گرفت از روی مبل بلند شدو رفت تو آشپزخونه و تو کاسه ای برای گربه شیر ریخت _______روی مبل دراز کشیده بود و تلوزیون نگاه میکرد گربه هم روی شکمش بود و از نوازش های هوسوک خرناس میکشید برای ثانیه ای چشم های هوسوک بسته شد ..با صدایه جیغ که از تلوزیون میومد سریع چشماشو باز کرد نگاه به تلوزیون کردوفهمید که مال تلوزیون به نفسنفس افتاده بود سرشو برگردوند و خواست دوباره به خواب بره که پسری رو کنار خودش دید جیغ کشیدو محکم پسر رو هول دادو سریع به سمت اتاق خودش رفت پشت در اتاق وایستاده بود و به خودش سیلی میزد تا زودتر از خواب بیدار بشه مگه چند ساعت خوابیده بود؟ که دزد خونش اومده بود
نتیجه 4
گربه رو روی مبل گذاشت و خودش با آرامش به سمت اتاقش رفت تا لباسشو عوض کنه بعد از این که لباسشو عوض کرد اومد توی حال روی مبل نشست و گربه رو روی پاش گذاشت مشغول معاینه گربه شد باورش نمیشد این گربه خیلی تمیز بود و هیچ بیماری نداشت زیر چونش رو نوازش کردوبا لبخند قلبی گفت:سوییت کوچولو شیر میخوای ...گربه میو کشداری کرد هوسوک این میو رو جواب در نظر گرفت از روی مبل بلند شدو رفت تو آشپزخونه و تو کاسه ای برای گربه شیر ریخت _______روی مبل دراز کشیده بود و تلوزیون نگاه میکرد گربه هم روی شکمش بود و از نوازش های هوسوک خرناس میکشید برای ثانیه ای چشم های هوسوک بسته شد ..با صدایه جیغ که از تلوزیون میومد سریع چشماشو باز کرد نگاه به تلوزیون کردوفهمید که مال تلوزیون به نفسنفس افتاده بود سرشو برگردوند و خواست دوباره به خواب بره که پسری رو کنار خودش دید جیغ کشیدو محکم پسر رو هول دادو سریع به سمت اتاق خودش رفت پشت در اتاق وایستاده بود و به خودش سیلی میزد تا زودتر از خواب بیدار بشه مگه چند ساعت خوابیده بود؟ که دزد خونش اومده بود
زیباااااااااا
بوود
فدات
*ستاک بیسکوئیت چند غله*:/
غله بود یا قله؟🤦😂
غله 😂😂😂وای یاد ستاک بهیر
صحیح
من هیچوقت نخوردم حس جالبی بش نداشتم ...چرا؟😐😂
جفت عشق من کیههه؟
یونگی رو میگی ؟ ^اممم هرکی خدا بخواد ولی دیگه سوهیون نیست چون بیشتر کامنتا ثابت کردم که میتونن منو بکشن
نه کوک
عه بایس اعظمم وارد داستان شد😐😂
هوپیو میگم🌝
بایستت سپ هست؟
منot7ام
ولی هوپی بایسمه:)
عررررر عالی بوددددد :)))))))
پارت بعدییییی
یونگییی اومدهه😍😍
خوش اومدههه
نبمیهسهینبنبنبت
بعدیییی
یسسسس یونگی ولی اگه سو هیون و.. بقیشو خودت میدونی😁
ایولل
اوووووو یونگییییی وارد میشودددددد🥺💜 عالی بید🥺💜