سلام پشمک های حاج عبدی چطورین الی عزیزتون اومده با پارت جدید داستان
...همون دختره که هیونگ سوهیون صداش کرد دستشو دراز کردو گفت:اوه سلام من سوهیونم دوست صمیمیی جیمین اوپا....روی صمیمی تاکید کرد مم دستشو نگرفتم سرمو پایین کردم و گفتم:یون سو...:خوشبختم...جین:سوهیون صبحانه خوردی ؟ :نه اوپا نخوردم اومدم با جیمین بخورم که دیدم مهمون داره ....بعد به من اشاره کرد ادامه داد:شما بخورین بعد که جیمین اوپا بیدار شد من اونو قرض میگیرم و میبرم تا صبحانه بخوریم شما هم برین خونتون دیگه :باشه باشه فهمیدیم میخوای باهاش تنها باشی...دختره لبخند دندون نمایی زد جین هیونگ ادامه داد:پس یون سو چی نمیتونیم خونه تنهاش بزاریم ...دختره با اینکه میدید من کنارشم و دارم به حرفاش گوش میدم گفت:بره خونش اگه از اینجا دوره ما میرسونیمش..بعد رو به من کردوگفت:خونت کجاس عزیزم =همینجا :چی؟ =من وجیمین هیونگ اینجا زندگی میکنیم..:آ از کی..خب من برم بشینم ...اوپا منم صبحانه میخورم...از رفتار دختره خوشم نیومد چرا یهو اینجوری رفتار کرد انسان ها از من که هیبرید هستم بیشتر عجیبن(بچه ها از نظرتون سوهیون و یونگی بهم میان تو این داستان؟)
.از زبان نویسنده: نامجون بیدار شده بود از پله ها پایین میومد که صدای سو هیون رو شنید هیچوقت از سوهیون خوشش نمیومد ولی سعی میکرد رفتار درستی داشته باشه از پله ها که پایین اومد بدون سلام به سوهیون توی حال رفت که دید جیمین روی مبل خوابیده و یون سو رو شکم جیمین نشسته و یه پاشو سمت راست و یه پاشو سمت چپ گذاشته و داره به صورت جیمین نگاه میکنه به نطر یون سو دختر سبکی میاد چون احتمالا جیمین تا الان بیدار شده بود موبایلشو از تو جیبش بیرون آورد رمزشو و باز کردو از این دونفر عکس گرفت به صفحه موبایل لبخند میزد که با صدای سو هیون سرشو از تو موبایل بالا آورد تا ببینه چی شده سو هیون داد زده بودو دویده بود به سمت یون سو اومد و دست یون سو رو گرفت و محکم یون سورو از رو شکم جیمین پایین آورد یون سو چون که دستش گرفته شده بود سریع به روی زمین افتاد و نزدیک بود که سرش به میز بخوره آخ از درد گفت و دستشو به سمت جایی که درد میکرد برد سو هیون اول چک کرد که یون سو خوبه بعد به سمت جیمین رفت جیمین کم کم داشت بیدار میشدو صدای اطرافشون میشنید فقط چشماشو باز نکرده بودند سو هیون سرشو به سمت یون سو کردوگفت:وای تو چقدر خنگی شکم اوپا درد میگیره .....جیمین چشماشو باز کردو روی مبل نشست دستشو به سمت چشماش بردو مالید
و بعد خمیازه کشید_سلام صبح بخیر ساعت چنده...نامجون روی زمین نشسته بود و چک میکرد ببینه یون سو خوب هست جیمین سرشو پایین آوردو یون سو رو دید که روی زمین نشسته و داره کمرشو نوازش میکنه تا دردش کمتر بشه یهو هول شدو روی زمین نشست تند گفت:وای چیشده حالت خوبه ؟ ...یون سو از رفتار سو هیون ترسیده بود برای همین چشماش اشکی بود سرشو پایین کرده بود تا بقیه نبینن داره گریه میکنه بخاطر جیمین سرشو بالا آورد جیمین یهو قلبش ریخت وقتی دید که یون سو داره گریه میکنه گردن یون سو رو گرفت و به خودش نزدیک کرد و بعد سر یون سو رو روی سینش گذاشت و کمر یون سو رو نوازش کرد _کیوتی چرا داری گریه میکنی کی اذیتت کرده ؟ بگو تا خودم دعواش کنم.....از نظر جیمین یون سو کسی بود که پاک ترین قلب و داشت اون بی درنگ ترین موجودی بود که تاحالا به چشم دیده بود یون سو تونسته بود خوب دل جیمین رو به دست بیاره به اسونترین روش ممکن جیمین به یون سو همون روز اول توی مطب دکتر به یون سو قول داد که هیچوقت تنهاش نزاره و همیشه ازش دفاع کنه
سو هیون توی شوک رفته بود باورش نمیشد(به زبان ساده پشماش ریخته بود )این واقعا جیمین بود جیمین تا حالت اونو یه بار هم لمس نکرده بود حالا یه دخترو برای آروم کردنش ب.ل کرده بود یون سو به سو هیون اشاره کرد جیمین با اخم برگشت و به سوهیون نگاه کرد سو هیون کلمه هارو گم کرده بودو ترسیده بود لبخند معذبی زدو گفت:امم..خب اون...روی شکمت نشسته بود...من ترسیدم که بخواد ..یهو بپره ...و خب تو دردت..بگیره برای همین یهو اعصبانی شدم..و خیلی میدونی دستشو گرفتم که از رو شکم تو بلند کنم...امم خب بد جور افتاد زمین ..از عمد نبود ....سرشو پایین کردو ادامه داد:.ببخشید...جیمین با همون اخم گفت:از یون سو باید عذر خواهی کنی ..یون سو که دیگه گریه نمیکرد گفت:نه لازم نیست ببخشید جیمین هیونگ من میخواستم مثل خودت که صبح ها موهامو ناز میکنی و با بینیم بازی میکنی بیدارت کنم چون ..از نزدم این نوع بیدار کردن خیلی آرامش بخشه....سوهیون به هیچ عنوان باورش نمیشد یعنی پسری که از دانشگاه روش ک.اش داشته الان د.ست دختر داره؟ مگه امکان داره اون فکر میکرد جیمین چون از خودش خوشش میاد سمت دختری نمیره ولی الان میبینه که اشتباه کرده _________سر میز بودند و صبحانه میخوردند جین صبحانه انگلیسی درست کرده بود جیمین بیکن و روی تست گذاشت و به دهان یون سو نزدیک کرد هرسه نفر رفتار های این دونفر و زیر نطر داشتن البته نامجین با قصد خوب و خوشحالی و سو هیون با ناراحتی ....ادامه نتیجه
نتیجه 1
بعد از صبحانه جین بالاخره یون سو رو تنها گیر آورد نقشه های زیادی داشت بالاخره باید از دست دونسنگ خندش خلاص میشد چون مطمئن بود که بالاخره جیمین اونو پیر میکنه نامجون و جیمین رفته بودند استودیو بعد از اونم برند چند تا شرکت برای استخدام .....جین وارد اتاق یون سو و جیمین شد یون سو روی تخت دراز کشیده بود سرشو کج کرده بودو لپ هاشو باد کرده وبه این فکر میکرد که چه قدر حوصله اش سرمیره جین از پوزیشن بامزه دختر عکسی گرفت و برای جیمین فرستاد بعد به سمت تخت اومدو پیش یون سو نشست یون سو لبخندی به اوپاش کردو گفت:جین هیونگ حوصلم خیلی سر میره ÷اوپا عزیزم اوپا =نه شما هیونگ منی÷باشه...ام میگم یون سو=بله ÷تو جفت پیدا کردی؟ =اره ...جین اخمی کرد اون یون سو رو برای جیمین میخواست÷کی هست=جیمین هیونگ ÷تو جیمین رو دوست داری ...یون سو سرشو تند تند تکون داد ÷اما اون دونسنگ خنگم دوست نداره...یون سو یهو چهرش غمگین شد=چرا ÷ولی میتونه داشته باشه =چطوری÷با چیزایی که من بهت میگم
نتیجه 2
بعد از صبحانه جین بالاخره یون سو رو تنها گیر آورد نقشه های زیادی داشت بالاخره باید از دست دونسنگ خندش خلاص میشد چون مطمئن بود که بالاخره جیمین اونو پیر میکنه نامجون و جیمین رفته بودند استودیو بعد از اونم برند چند تا شرکت برای استخدام .....جین وارد اتاق یون سو و جیمین شد یون سو روی تخت دراز کشیده بود سرشو کج کرده بودو لپ هاشو باد کرده وبه این فکر میکرد که چه قدر حوصله اش سرمیره جین از پوزیشن بامزه دختر عکسی گرفت و برای جیمین فرستاد بعد به سمت تخت اومدو پیش یون سو نشست یون سو لبخندی به اوپاش کردو گفت:جین هیونگ حوصلم خیلی سر میره ÷اوپا عزیزم اوپا =نه شما هیونگ منی÷باشه...ام میگم یون سو=بله ÷تو جفت پیدا کردی؟ =اره ...جین اخمی کرد اون یون سو رو برای جیمین میخواست÷کی هست=جیمین هیونگ ÷تو جیمین رو دوست داری ...یون سو سرشو تند تند تکون داد ÷اما اون دونسنگ خنگم دوست نداره...یون سو یهو چهرش غمگین شد=چرا ÷ولی میتونه داشته باشه =چطوری÷با چیزایی که من بهت میگم
نتیجه 3
بعد از صبحانه جین بالاخره یون سو رو تنها گیر آورد نقشه های زیادی داشت بالاخره باید از دست دونسنگ خندش خلاص میشد چون مطمئن بود که بالاخره جیمین اونو پیر میکنه نامجون و جیمین رفته بودند استودیو بعد از اونم برند چند تا شرکت برای استخدام .....جین وارد اتاق یون سو و جیمین شد یون سو روی تخت دراز کشیده بود سرشو کج کرده بودو لپ هاشو باد کرده وبه این فکر میکرد که چه قدر حوصله اش سرمیره جین از پوزیشن بامزه دختر عکسی گرفت و برای جیمین فرستاد بعد به سمت تخت اومدو پیش یون سو نشست یون سو لبخندی به اوپاش کردو گفت:جین هیونگ حوصلم خیلی سر میره ÷اوپا عزیزم اوپا =نه شما هیونگ منی÷باشه...ام میگم یون سو=بله ÷تو جفت پیدا کردی؟ =اره ...جین اخمی کرد اون یون سو رو برای جیمین میخواست÷کی هست=جیمین هیونگ ÷تو جیمین رو دوست داری ...یون سو سرشو تند تند تکون داد ÷اما اون دونسنگ خنگم دوست نداره...یون سو یهو چهرش غمگین شد=چرا ÷ولی میتونه داشته باشه =چطوری÷با چیزایی که من بهت میگم
نتیجه 4
بعد از صبحانه جین بالاخره یون سو رو تنها گیر آورد نقشه های زیادی داشت بالاخره باید از دست دونسنگ خندش خلاص میشد چون مطمئن بود که بالاخره جیمین اونو پیر میکنه نامجون و جیمین رفته بودند استودیو بعد از اونم برند چند تا شرکت برای استخدام .....جین وارد اتاق یون سو و جیمین شد یون سو روی تخت دراز کشیده بود سرشو کج کرده بودو لپ هاشو باد کرده وبه این فکر میکرد که چه قدر حوصله اش سرمیره جین از پوزیشن بامزه دختر عکسی گرفت و برای جیمین فرستاد بعد به سمت تخت اومدو پیش یون سو نشست یون سو لبخندی به اوپاش کردو گفت:جین هیونگ حوصلم خیلی سر میره ÷اوپا عزیزم اوپا =نه شما هیونگ منی÷باشه...ام میگم یون سو=بله ÷تو جفت پیدا کردی؟ =اره ...جین اخمی کرد اون یون سو رو برای جیمین میخواست÷کی هست=جیمین هیونگ ÷تو جیمین رو دوست داری ...یون سو سرشو تند تند تکون داد ÷اما اون دونسنگ خنگم دوست نداره...یون سو یهو چهرش غمگین شد=چرا ÷ولی میتونه داشته باشه =چطوری÷با چیزایی که من بهت میگم
فالو=بک
پین شه لطفا
الاهیی سوهیون بمیره
نههههههه
یونگی لیاقتش بیشتر
الیانا عزیزم اینا رو از کجات در میاری 😐💜✊🏻
هاننننننن بگوووووووو داری می رو اعصابم کف گرگی بت می زنما😐
از ذهن بسیار خلاقم فرزندم
بنده بیشتر از ۱۰۰ تا فیک خوندم که تونستم یکم قلمم رو بهتر کنم
یکم از اون ذهنت ب من بدععععععع😐💜
منم بلای 100 تا اونقدرام خلاق نیقتم ولی شاید هستم خودم متوجه نمی شم😐💔✊🏻
راستی الیانا منم نالنگییییی😐🍊
سوهیون؟با یونگی؟
کی کمکم میکنه نقشه ی قتل الی رو کامل کنم؟:/
من من آمادم
یا راجب جون یه آدمیزاد مهربون و مظلوم دارین نقشه میکشینا
تاکومی
| 8 ساعت پیش
یا راجب جون یه آدمیزاد مهربون و مظلوم دارین نقشه میکشینا
ــــــــــــــــــــــــ
اون که صد البته
ولی نقشم کامله دیگه بستگی به خودت داره کی عملیش کنم
فرزندم آرامش خود را حفظ بنما و اینکه چشم اصلا سوهیون کجا یونگی کجا
نه یونگی به سوهیون نمیاد بخداا
اون به نویسنده کرموتون ربط داره
بخدا از خماری مردم
جررر این جین و نامجون هی اینا رو بهم میرسونه😂😂😂🤲🤲
نتمجین خیلیاروبهم رسوندن
اره😂🤲، و منی که ساعت ۵ صبح دارم پیام میدم😂😂
۵ که زوده من تا ساعت ۷ صبح بیدارم
داری رو مخم میری اااااا سوهیون با یونگی یونگی یونگی نقطه ضعف من هاااااا😑
فرزندم آرام باش
هی😐
عالیییییییی اجی خیلی خوبی توووو🥰🥺
پارت بعدیییی تا یه لشکر ارمی رو به سمتت حمله نبردم😐🤺
اونش دیگه به مادر ربط داره گذاشتم برسیه
یسسسس یسسسس یسسسسسسسسسس
البته یک ساعت پیش رد شد
خدایا🥲
کاش هنو ناظر بودم منتشرش میکردم🥲💔
پارت بعدییییی