واقعا کم لایک میشه من نمیدونم مشکل داستان چیه لطفا تو کامنتا بگید چیشو دوست نداشتید
《♧Unexpected love¡¿》 《♧عشق غیر منتظره¡¿》 نامجون:/ اون..اون.شخص همون دختری بود که اون شب نجاتش دادم... اصن هر کی که هست.فکرم درگیر دختره بود.ولی میخواستم حواسمو پرت کنم به فرمای دیگه. ساعت 9 شب بود. گوشیخصوصی شرکتو ور داشتم.به منشی زنگ زدم. ÷خانم هانگ &بله اقای کیم ÷بیاید داخل اتاقم &بله چشم بلند شدمو رفتم سمت در اتاق اقای کیم در زدمو وارد شدم ÷بفرمایید تو &کاری با من داشتید ÷بله من تمام فرمارو خوندم.همینجوری فرمارو دونه دونه با دیدن صفحه اولش کنار میزاشتمو ایرادشو میگفتم.تا رسید به 7 فرم گفتم ایشون بنظر خوب بود.باید چندروزی اینجا کار کنن.فرم 10 ورداشتمو گفتم اینم خوب بود.ولی اگه خانم جئون خوب نبود.میگیم ایشون بیاد &بله اقای کیم من فردا با خانم جئون تماس میگیرم. میگم فردا بیادو کارشونو شروع کنن و اخر هفته جوابمونو بهش میدیم ÷خوبه منشی از اتاقم رفت بیرون کوتمو گوشیمو ورداشتم و با کارمندا خدافظی کردمو رفتم تو خیابون قدم میزدم ا.ت:/ تا ساعت 7 تو خیابون قدم میزدمو آهنگ گوش میکردم.بعد رفتم رستوران غذا خوردمو ساعت 9 داشتم برمیگشتم هتل هوا خیلی تاریک بود ولی نو ماه جلوی این تاریکیو میگرفت احساس کردم کسی داره تعقیبم میکنه سرمو برگردندم که ببینم واقعن کسی هست که متوجه مردی شدم که داشت نزدیکم میشد $خانم جئون دفعه پیش خیلی خوش شانس بودی ولی الان چی بازم اون مرتیکه میاد که نجاتت بده*ب..با..زم..تو..گ..فتم..ب..بیا..با..هم..حرف..بزنیم $خفه شو بگیرینش اینو گفت که چتد تا مرد اوندن تا منو بگیرن منم شروع کردم دویدن انقد تند میدویدم که اگه مسابقات المپیک بود اول میشدم خودمم نمی دونستم کجا دارم میرم بعد چند دیقه معلوم شد گومم کردن داشتم راه میرفتم که ÷هوا خیلی تاریک بود هیچکس تو خیابون نبود که چیزی که بهم برخورد کرد *افتادم زمین و سرمو بالا گرفتم که ببینم اون شخصکیه که نور ناه نزاشت اول فک کردم او ع.و.ض.ی.ه هی تو مگه جلوتو نمیبینی حالا هم نمیخوای بلندم کنی بلند شدمو لباسامو میتکوندم÷کسی که بهم برخورد کرد جئون ا.ت بود همون دختره که نجاتش دادم همون کسی که میخواد تو شرکتم استخدام شه نگاهم ازش گرفتمو در حالی که از کنارش رد میشدم گفتم پشیمون میشی
نامجون:/ رسیدم خونه رفتم و لباسمو عوضکردم وحالت غش رو تخت افتادمو خوابم برد و بازم اون خواب{*لطفا ترکم نکن ÷تو به منوخیانت کردی *ولی داری اشتباه میکنی اینطور نیست ÷من با چشم خودم دیدم *اوکی تو منو باور نداری پس من برای همیشه میرم}با ترس و اشکو بدن خیس از جام پریدم کسی که تو خوابم میدیدم اون بود رفتم صورتمو شوستمو یه لیوان اب خوردمو با تماشای ماه به خواب رفتم ا.ت:/ دستامو گزاشتم رو کمرم هه صورتمو کجو کوله کردمو ادوشو دراوردم پشیمون میشی اصن اون کی بود چرا انگار از قبل میشناختمش چرا باید پشیمون بشم نگاهی به جایی که بودم انداختم و که دیدم نزدیک هتلم رسیدم هتل رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم و سه نشده خوابم برد
نامجون:/ با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم داشتم به خواب دیشبم فکر میکردم گه چشمم افتاد به ساعت 7 صب بود پاشدم کش و قوسی به بدنم دادم و رفتم پایین ورزش کنم ا.ت:/ با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدارشدن این دیگه کیه ساعت 7 صبح زنگ زده *الو{با صدای خواب الود}&الو سلام خانم جئون خانم هانگ هستم منشی *بله بله شناختم کاری با من داشتید &اقای کیم ینی رئیس گفتن باید یک هفته تو شرکت کارکنین تا ببینن کارتون چجوری هست لطفا ساعت 9 صبح امروز بیاید به شرکت *باشه ممنون خدافظ نشستم رو تخت اخه الان وقت رنگ زدنه نمیتوتستی زودتر زنگ بزنی وای ساعت 8 رفتم یکم ورزشکردم یه دوش گرفتم صبحانه خوردم...
نامجون:/ یه دوش یه ربعه گرفتم و موهامو خشک کردم.صبحونمو خوردم.لباسامو پوشدم. رفتم سمت حیاط و سوار ماشین شدم. حرکت کردم سمت شرکت.. ا.ت:/ لباسامو پوشیدمو رفتم پایین طبقه لابی و رفتم پیش اقای هیونگین {همون مرده کت و شلوار سرمه ای که ا.ت رو همراهی کرد سمت اتاقش چه راهنمایی کردم} *سلام اقا صبح بخیر £سلام صبح شما هم بخیر بفرمایید *امم من یه تاکسی میخوام £عاا بله صبر کنید با اپل ایدیش به کسی زنگ زدو گفت که بیاد منم بیرون منتطر موندم که تاکسی اومد و سوار شدمو ادرس شرکتو دادمو راه افتاد
نامجون:/ رسیدم شرکت با نگهبان سلام کردم.به سمت طبقه خودمون رفتم. &سلام اقای کیم صبحتون بخیر ÷سلام ممنون..به خانم جئون زنگ زدید &بله قرار ساعت 9 بیان ÷باشه داخل اتاق خودم شدم.روی صندلیم نشستم مطمئنما اگه بفهمه من رئیس شرکتم جا میخوره. یاد خواب دیشیم افتادم.چرا اون تو کابوس منه عایشش ا.ت:/ رسیدیم شرکت پول تاکسیو حساب کردم و رفتم پیش نگهبان سلام کردمو گفتم کارمند جدیدم سوار اسانسور شدم و وارد طبقه 7 شدم و رفتم پیش منشی *سلام خانم هانگ &سلام جئون شی خوش اومدی *ممنون &ا باید بریپیش رئیس *اهوم خانم هانگ وارد اتاق اقای کیم شد و گفت من میخوام وارد اتاق بشم لباسامو درست کردم صدامو صاف کردم و جدی وارد اتاق شدم و با چیزی که دیدم چشمام از حدق زد بیرون...
کانگ هو:/ از اون شب دیگه ا.تو ندیدم{از این به بعد میخوام از زبان شخصای مهمی که داستانمه هم حرف بزنم} تو این چند روز به بوسان رفته بودم برای خونه جدیدی که داشتم میساختم انقدر حواسم به این کار ل*ع*ن*ت*ی بود که ا.تو یادم رفته بود تو این شهر غریب تصمیم گرفتم امروز دعوتش کنم باهم شام بخوریم نامجون:/ یقیه کوتمو بستمو خیلی جدی نشستم منتظر موندم تا بیاد تو وقتی وارد اتاق شد کاملا معلوم بود که تعجب کرده انگار خجالت کشیده بود ا.ت:/ اون شخصی بود که دیشب بهش خوردم کردم خدای من استخدام بی استخدام پشیمون شدم خیلی خجالت کشیده بودم سرمو پایین گرفتم *س..سلام..ا..ا..قای.ک..کیم ÷سلام خانم جئون خوش اومدید *سرمو اوردم با لا م..ممنون ÷نفس عمیقی کشیومو گفتم کارمند قبلیم بهم خیانت کرد من از هیچی نمیترسم بجز خیانت اومیدوارم شما اینطور نباشید *ن..نه اقای کیم ÷من رو کار کارکونا خیلی سخت گیرم پس بهترین باشین *خمو راست شدمو گفتم حتما و رفتم بیرون در اتاقو بستم و بهش تکیه دادم نفس نفس میزدم نمیدونم چم شده بود
نامجون:/ داشتم چند تا پروندرو امضا میکردم که گوشیم زنگ خورد ÷الو -الو نامجون پسرم سلام ÷سلام خاله کاری با من داشتید -نامجون چند روزه نیومدی خونه نگران شدم امشب بیا خونه انلی هم برگشته شام مورد علاقه درست کردم ÷امم باشه اگه تونستم میام خدافظ -خدافط عایش املی اومده کاشکی میتونستم بهش بگم دوسش ندارم ا.ت:/ &ا.ت خوبی {منشی}*ا..ا..را خوبم &این پرونده هارو بخون راجب شرکته لازمه بدونی *باشه خودمو جموجور کردمو رفتم تو اتاق خودمو نشستم و پرونده رو خوندم
ا.ت:/ داشتم با گوشیم ور میرفتم که در اتاقمو زدن &روز خوش خانم جئون *روز خوش کاری با من داشتید &بله اقای کیم گفتن که برید به اتاقشون کارتون دارن *عاا ب..باشه ممنون خانم کانگ از اتاقم خارج شد گوشیمو کنار گزاشتمو از اتاقم رفتم بیرونو رفتم سمت اتاق اقای کیم با لرزش دستمو بردم سمت در و در زدم و با صدای اقای کیم وارد اتاق شدم ÷منتظره خانم جئون بودم که صدای در اومد بفرمایید *درو باز کردمو به نشانه احترام خموراست راست شدم اقای کیم کاری با من داشتید ÷من میخوام از امریکا ماشین به کره وارد کنم این لیست ماشینای امریکاست تحقیق کنید ببینید کدوم ها تو کره نیست و لیست تهیه کنید *نمی تونستم تو چشمای اقای کیم نگاه کنم خجالت میکشیدم بله چشم اینو گفتمو از میخواستم از اتاق خارج بشم که اقای کیم از روی صندلی بلند شدو..
میخوام از تستچی برم دیگع خسته شدم.. شاید باورتون نشه ولی دستم بشدت درد میکنه نمیتونم بنویسم و از تایپ هوشمند استفاده میکنم
واقعا خیلی زحمت کشیدم برای داستانم اولین بار تو واتساپم یه جا ذخیرش کرده بودم و تا اخرش نوشته بودم که مامانم کلشو پاک کردم منم قهر کردمو رفتم تو اتاقم و دوروز هیچی نخوردم
نتیجه 1
ولیبازمممنونمکهلایکمیکندممنونمکهتستامونگاهمیکنید
نتیجه 2
ولیبازمممنونمکهلایکمیکندممنونمکهتستامونگاهمیکنید
نتیجه 3
ولیبازمممنونمکهلایکمیکندممنونمکهتستامونگاهمیکنید
نتیجه 4
ولیبازمممنونمکهلایکمیکندممنونمکهتستامونگاهمیکنید
خفنننههههه
تا آخرش میخونم
عالی بود
🐰💜
سلام دوست عزیز داستانت خیلی قشنگ بود ممنون میشم به داستانای ماهم سر بزنی •_•
_میسو
ممنونحتما🐰💜
امیدوارم دستت خوب شه فقط خواهشا همین الان بزارش😐بوقودا خعلی خوبه😐💜
ارهبایدچیپسزخمبزنم🖇💜
پس بیزن بعد بینیویس😸
مشکل از داستان نیست تو همینجوری ادامه بده قطعا به پارت های بیشتر که برسی حمایت ها هم بیشتر میشه
ممنونمحقباتوا 🤧💙
نقشه ای ک چند ثانیه ای کشیده بود این بود ک بره کنار کامپیوتر و دستشو دقیقا همونجایی بزاره ک فلش رو گذاشت و برش داره این قضیه مشکل هم فقط ی واسطه براش بود!
این ی تیکه از پارت ۱۲ داستانمه به لطف شما حمایت شد و پارت دو منتشر شده ✨💛
هنوز نخوندی؟منتظر چی هستی دقیقا؟🗿
حتمامیخونم
💛✨