سلام یعنی ها من دیگه علائم بکنم شرایط بزارم خدایی خوشتون میاد زود شرایطو انجام بدین
..=بوس..بوس میخوام..نامجون و جین با شنیدن حرف یون سو سریع به خنده میافتن در حالی که جیمین سرجاش خشک شده و داره حرف یون سو رو تحلیل میکنه جین اشک هاش که از خنده رو بود رو پاک میکنه و دستش و رو دلش میزاره نفس راحتی میکشه و خنده ریزی میکنه:آه چقدر خندیدم ..جیمین بعد از فکر به حرف میاد_چی؟ ..نامجون جین رو که روی زمین پخش و پلا شده بود رو بلند میکنه و با لبخند میگه:چیزی رو که میخواد بده دیگه......جیمین نگاه ترسناکی به اون دوتا میکنه و برآید استایل یون سو رو بلند میکنه و بدون توجه به اون دوتا به سمت اتاق میبره بعد از خوابوندم یون سو روی تخت پتو روش میکشه و چراغ رو خاموش میکنه چند قدمی به سمت در میره ولی از جا می ایسته برمیگرده و پیشونی یون سو رو می ب.سه و بعد به آرومی از اتاق بیرون میادو در رو میبنده موهاش رو بالا میده و به سمت حال میره جایی که اون دو جونور موذی فوضول نشستن با اخم میره و روی مبل روبه روی اون دو میشینه آهی میکشه و اول به ساعت مچی روی دستش نگاه میکنه و بعد به نامجین فوضول..اره نامجین توی اکیپ شون اسم این دوتا رو نامجین گذاشته بودن
اون دوتا رفیق صمیمی هم بودن درست مثل هم هر اتفاقی توی اکیپ میافتاد اول این دوتا خبر دار میشدن و هرکس به انتقام یا ع.قش میرسید با کمک این دوتا بود جیمین با قیافه خنثی به نامجین نگاه میکرد اصلا انگار نه انگار این آدم با قیافه خنثی همون آدمی هست که با یون سو رفتار میکنه _خب آقایون موش و کوالا کی تشریفتون و میبرین...جین از روی مبل بلند میشه و به سمت جیمین میاد مبل رو دور میزنه و پشت سر جیمین که نشسته بود می ایسته دستاشو رو شونه جیمین میزاره و با نیش باز میگه:امشب همینجا میمونیم ..فشاری به شونه جیمین میاره و ادامه میده:یون سو خیلی التماس کرد هی میگفت سوکجین اوپا سوکجین اوپا امشب اینجا بمون ما بهت نیاز داری......جیمین پوکر به حرف های جین گوش میداد جین وقتی دید که جیمین حرف نمیزنه به سمت طبقه بالا میرفت و گفت:خوبه حالا که مشکل نداری من برم بخوابم نامجونا..بیا کمک....نامجون از رو مبل بلند شدو دنبال جین رفت جیمین به جای که نامجون نشسته بود خیره بودوگفت:من چیکار کردم که این دوتا دوست من شدند تصمیم گرفت داخل هال بخوابه هرچی از اون دو موجود دور تر باشه براش بهتره
...از زبان یون سو:چشمام رو به آروم باز کردم که نور باعث شد کمی چشمام اذیت بشه تو تخت کش و قوسی به خودم دادم چشمامو سمت در اتاق رو بردم که دیدم دوست جیمین شی داره با لبخند ترسناکی نگام میکنه از جا پریدم و آب دهنم پرید ته گلوم دستم و رو قلبم گذاشت هیونگ به سمتم اومد ایندفعه توی صورتش نگرانی بود چند ضربه به کمرم زد بعد از اینکه دید دارم نفس میکشم و دیگه صرفه نمیکنم ۲ قدم عقب رفت سرم و پایین اوردم و گفتم:هیونگ چرا اون جا وایستاده بودین خیلی ترسیدم: آه ببخشید میخواستم زود بیدارت کنم که باهم برای جیمین صبحونه درست کنیم ولی تو خیلی بامزه خوابیده بودی برای همین دلم نیومد بیدارت کنم...لبخندی زدم و از تخت پایین اومدم نگاه به تخت کردم جبمین شی هروز صبح تخت رو مرتب میکرد پتو رو گرفتم و به سختی تخت رو مرتب کردم با سوکجین هیونگ از اتاق بیرون اومدیم و به سمت پله رفتیم من دو قدم از پله فاصله گرفته بودم
سوکجین هیونگ که ترس منو دید دستمو گرفت و به زور به طبقه پایین آورد رفتیم تو آشپز خونه و سوکجین هیونگ من رو روی جزیره گذاشت خیره به کارهاش نگاه میکردم هیونگ و اون یکی هیونگ خیلی با من مهربون رفتار میکنن اونا از من خیلی بلند تر هستن ولی رفتار خوبی دارند توس زندگیم همیشه انسان های قد بلند منو اذیت میکردن ولی جین و نامجون هیونگ خیلی مهربونن سرمو کج کردم و به اسموتی ای که جین هیونگ درست کرده نگاه کردم رنگش صورتی بودو توش دون دونداشت زنگ در خونه خورد و سوکجین هیونگ رفت تا درو باز کنه از جزیره پایین اومدم و به سمت اسموتی رفت نی و داخل دهانم بردم و میدم بخاطر طعم خوشمزه اش چشمامو بستم ..با شنیدن صدای غریبه چشمامو باز کردم جیمین هیونگ همیشه میگه هروقت صدای غریبه شنیدی کلاه هودیت رو روی سرت بزار کلاهم و روی سرم گذاشتم و به پشتم نگاه کردم دمم تو شلوارم بود کلاه و سفت کردم که از سرم نیافته و گوشامو نبینه به طرف حال رفتم دختری رو دیدم که داشت روی جیمین با عشوه پتو مینداخت ناخود آگاه اخمی روی صورتم نمایان شد دختر به سمت مبل جلویی رفت و روش نشست سوکجین هیونگ برگشت به آشپزخونه خیره از سر تا پا به اون دختر نگاه میکردم موهاش یه جور عجیب بسته شده بود از پشت به شکل پاپیون بود رنگ صورتش پرنگ بود لباش زرشکی بود مژه هاش مشکی و بلند دماغش کوچیک بودو با صورتش تناسب داشت چشماش سبز روشن بود از صورتش پایین اومدم و به لباسش رسیدم....ادامه نتیجه
نتیجه 1
یه لباس قرمز پوشیده بود که تا زانوهاش ادامه داشت لباسش چسبون بود پوست بدنش سفید هم رنگ این دیوار از لباسش پایین اومدم و به کفشش رسیدم کفشی که بلند بود و رنگش مشکی بود همش به جیمین هیونگ خیره بود وقتی غلت زدن جیمین شی رو توی خواب دید دستشو بالا آوردو روی دهانش گذاشت و آروم خندید ابرو هام بیشتر تو هم رفت نگاه به آشپزخونه کرد که منو دید ابروش بالا دادو گفت:شما ..سوکجین هیونگ از آشپزخونه بیرون اومد و متوجه شد که این دختره منو دیده نگاه به سرم کرد وقتی دید که پوشیده شده نفس راحتی کشید و دستشو رو شونم گذاشت ÷سو هیون این خانم زیبا دوست جیمین هست
نتیجه 2
یه لباس قرمز پوشیده بود که تا زانوهاش ادامه داشت لباسش چسبون بود پوست بدنش سفید هم رنگ این دیوار از لباسش پایین اومدم و به کفشش رسیدم کفشی که بلند بود و رنگش مشکی بود همش به جیمین هیونگ خیره بود وقتی غلت زدن جیمین شی رو توی خواب دید دستشو بالا آوردو روی دهانش گذاشت و آروم خندید ابرو هام بیشتر تو هم رفت نگاه به آشپزخونه کرد که منو دید ابروش بالا دادو گفت:شما ..سوکجین هیونگ از آشپزخونه بیرون اومد و متوجه شد که این دختره منو دیده نگاه به سرم کرد وقتی دید که پوشیده شده نفس راحتی کشید و دستشو رو شونم گذاشت ÷سو هیون این خانم زیبا دوست جیمین هست
نتیجه 3
یه لباس قرمز پوشیده بود که تا زانوهاش ادامه داشت لباسش چسبون بود پوست بدنش سفید هم رنگ این دیوار از لباسش پایین اومدم و به کفشش رسیدم کفشی که بلند بود و رنگش مشکی بود همش به جیمین هیونگ خیره بود وقتی غلت زدن جیمین شی رو توی خواب دید دستشو بالا آوردو روی دهانش گذاشت و آروم خندید ابرو هام بیشتر تو هم رفت نگاه به آشپزخونه کرد که منو دید ابروش بالا دادو گفت:شما ..سوکجین هیونگ از آشپزخونه بیرون اومد و متوجه شد که این دختره منو دیده نگاه به سرم کرد وقتی دید که پوشیده شده نفس راحتی کشید و دستشو رو شونم گذاشت ÷سو هیون این خانم زیبا دوست جیمین هست
نتیجه 4
یه لباس قرمز پوشیده بود که تا زانوهاش ادامه داشت لباسش چسبون بود پوست بدنش سفید هم رنگ این دیوار از لباسش پایین اومدم و به کفشش رسیدم کفشی که بلند بود و رنگش مشکی بود همش به جیمین هیونگ خیره بود وقتی غلت زدن جیمین شی رو توی خواب دید دستشو بالا آوردو روی دهانش گذاشت و آروم خندید ابرو هام بیشتر تو هم رفت نگاه به آشپزخونه کرد که منو دید ابروش بالا دادو گفت:شما ..سوکجین هیونگ از آشپزخونه بیرون اومد و متوجه شد که این دختره منو دیده نگاه به سرم کرد وقتی دید که پوشیده شده نفس راحتی کشید و دستشو رو شونم گذاشت ÷سو هیون این خانم زیبا دوست جیمین هست
پارررتتتتت بعععععددد
در حال نوشتنممممم
عالییییی
لطف داری
من از 3 دیقه پیش تا الان 345789 بار به سوهیون ف*ح*ش دادم 😊😐👏
اونییییییییی تولوخودا زود تر پارت بعدی رو بزار
های هانی خوبی میش از داستانم ک راجب جیمینه یک دیدن بکنی و لایک کنی شاید خشت اومد🤏🙂
های هانی ، یه سوال اسم داستانت چیه
نمیدونم چرا تا سو هیون وارد داستان شد بدم اومد از یه حسی بهم میگه قراره به جیمین بچسبه و مث دخترای داستانای دیگه حسود و .. باشه اما خوب هیچکس بهتر از یون سو نیسسس و تمامم
____________________________________________________________________________________________
عالی بود 🤍💕
قربانت
یس یس یس یس😂
عر بزنم یا چی؟😂😐
همون عر بزن بهتره
کلا عادت داری تو داستانات یکی باشه ما رو حرص بده نه؟ :/😂
بلی بلی
الییییییییییییییی جیمینو میدی به من🥲💔
تروخدااااااا من جیمین میخوام🥲💔😔
ساری بیب جیمینمون تموم شده الان فقط تهیونگ و هوسوک مونده کدومو بدم؟
مننننننن هوسوکووو میقاممم 🥲
تهیونگم نگه دار بعدا میام میبرمش
هوسوک بده نمیاد بگو خودم با کله میام😂😂
خواهر یکیشم واس ما بزار😐💔😂
پارت بعد پارت بعد