سلام چطورین اینم از پارت جدید لایکارو به ۴۵ برسونید کامنت ۲۰ و بازدید ۲۵۰
..موبایلم و خاموش کردم و گذاشتم تو جیبم از اتاق بیرون اومدم و به سمت جین هو رفتم روی زمین نشسته بودو داشت خط های فرضی روی بدن عروسکش میکشید لب هاش به حالت o در اومده بودن یه لحظه دلم رفت براش رفتم و روی زمین کنارش نشستم من خیلی تعجب کردم که اون یه لیتل هست اون فکر میکنه من اگه بفهمم لیتل هست از اون چندشم میشه برای همین الان باید جوری باهاش رفتار کنم که بفهمه مت از لیتلیش بدم نمیاد.سرشو نوازش کردم که برگشت و توی چشمام نگاه کرد_داری چیکار میکنی جین هو..چینی به ابرو اش دادو گفت:من جینی هستم ..موهاشو بهم ریختم و گفتم :ببخشید عزیزم فراموش کردم..دوباره درگیر کارش شد _توی اون اتاق چی هست..و به اون در سفید اشاره کردم دستامو دنبال کردو به در سفید رسید لبخندی زدو گفت :اون جا اتاق جینی هست _چرا در اتاق رو میبندی =چون که تو میفهمی جینی لیتل هست و منو دوست نداری....توی آغوش کشیدم و محکم بغلش کردم و چلوندمش بعد ب.سه ای به سرش زدم _آخه بانمک مگه میشه تورو دوست نداشت ..از تو ب.لم بیرون اومدو با چشمای مظلومش تو چشمام نگاه کرد با لحن بچگونه ای که از لیتلیش بود گفت:یعنی تو جینی رو دوست داری _معلومه که دارم جینی بینظیر ترین پرنسسی هست که تو دنیا دیدم
....با صدای زنگ خونه از رو زمین بلند شدم و جینی رو تنها گذاشتم به سمت در رفتم از چشمی در به بیرون نگاه کردم دوست جین هو بود سریع درو باز کردم و با لبخند بهش نگاه کردم ولی حالت صورت اون استرسی بود سلامی کردو منو کنار زد درو بستم و به سمت حال رفتم که دیدم جینی نیست به سمت اتاقش رفتم که همون لحظه دوستش درو بست و جلوی روی من وایستاد _اینجا چیکار میکنین؟ ..چشماشو ازمن میدزدید بعد از اینکه انگار یه بهانه خوب پیدا کرد گفت:امم جین هو خوابش میومد هروقت خوابش میاد دلش میخواد خودشو لوس کنه بعضی وقتا وقتی زیاد خوابش میاد یا نق نق میکنه یا خودشو لوس میکنه و ادای بچه هارو در میاره _امم من از شما توضیح نخواستم فقط برام سوال بودوچرا اینجایین...اهانی گفت و دستی به گردنش کشید÷اها من اومدم که چیزه..ظرف و ببرم..اره ظرفم و ببرم..بعد دیدم...که جین هو خوابش میاد ..الانم ولش کنید بخوابه و اصلا پیشش نرید اکه فردا بازم صدای بچگونه در آورد به من زنگ بزن تا بیام ببرمش بیرون چون وقتی دلش برای منم تنگ میشه همین کار میکنه...لبخندی زدم و گفتم:اوه با اینکه خیلی متوجه نشدم ولی باشه ..دستمو رو دستگیره در گذاشتم و گفتم:الانم برم ببینم خوب خوابیده تو هم برو ظرف تو بردار..÷نههه ..متعجب بهش نگاه کردم
=÷چیزه..یعنی نه.بزارید بخوابه..جین هو..خوابش سنگینه ....باشه ای زیر لب گفتم و بعد از برداشتن ظرفش تا در همراهیش کردن خداحافظی کردو رفت کیونگ مین واقعا خیلی ضایع دروغ میگه به سمت اتاقم رفتم و سعی کردم که بخوابم ولی تا چشمم رو روی هم میزاشتم تصویر جینی جلوس چشمم میومد غلتی زدم و به سمت در خوابیدم تصمیم گرفتم به جینی فکر کنم تا خوابم ببره....از زبان جین هو :با الارم از خواب بیدار شدم هنوز چشمام بسته بود دستم و به سمت پاتختی بروم و دنبال موبایلم گشتم بعد پیدا کردنش الارمو خاموش کدم دستی به صورتم کشیدم و خمیازه کشیدم خواستم از تخت پایین بیام که دردی تو بدنم پخش شد به یاد دیشب افتادم که چه جور با چوب وارد خونم شدو پول هام رو گرفت و منو کتک زدو بعد ولم کرد اون واقعا به آدم عوضی هست لبم و خیس کردم و از تخت پایین اومدم اومدم تختم و مرتب کنم که عروسکمو دیدم آب دهنمو قورت دادم کوکی اینجا چیکار میکنه چشمام درشت شد نکنه دیشب لیتل شدم ..وای بدبخت شدم سریع از اتاق بیرون اومدم و به سمت اتاق جونگ کوک رفتم بدون در زدن وارد شدم لباس بیرونی پوشیده بود انگار داده میره دانشگاه
کیفش از روتخت برداشت و روی شونش تنظیم کرد برگشت و به من نگاه کرد _صبح بخیر بیدار شدی...دستی به موهام کشیدم و آره گفتن اونم لبخند زد اومد از اتاق بیرون بره که مچ دستشو گرفتم برگشت و بهم نگاه کرد سریع دستشو ول کردم لبخند مضطربی زدم و گفتم:چیزه امم من دیشب حالم خوب بود درسته.؟؟..اتفاقی پیش نیومد _چه اتفاقی باید پیش بیاد نه نیومد دیشب نگران شدم اومدم خونه دیدم رو زمین خوابیدی =آ.اهان _راستی چه اتفاقی افتاد =منظورت دیشب هست خب پدر خوندم اومد خونه پولم رو برداشت کتکم زدو رفت همین اتفاق خواصی نیافتاد...نزدیکم شد و دو تا دستشو رو شونم گذاشت و نگران بهم نگاه کرد_یعنی چی اتفاق خاصی نیافتاد...دستشو لز رو شونم پایین دادم و لبخند زدم و گفتم:عادت دارم کار هر ماهش هست میاد اینجا پول میگیره یه فصل کتکم میزنه و میره چیزی نیست عادیه ...یهو عصبانی شد_یعنی چی عادیه یه بار دیگه پاشو تو این خونه بزاره باید ج.ازشو جمع کنن هروقت اومد اینجا درو قفل میکنی و سریع به من زنگ میزنی حتی اگه ازت دورم باشم سریع خودمو میرسونم من ازت مراقبت میکنم فهمیدی ..سرمو تکون دادم یهو ب.لم کرد و بعد از اتاق بیرون رفت و من رو متعجب و ول کردو رفت...ادامه نتیجه
نتیجه 1
سریع نگاه به ساعت کردمو از جا پریدم=وای خدا سر کارم...سریع از اتاق بیرون اومدم و رفتم تو اتاق خودم تا لباس عوض کنم ......از زبان جونگ کوک:توی اتوبوس بودم و به دیشب فکر میکردم نا خود آگاه لبخندی روی لبم اومد اون خیلی خاص هست تنها لقبی که میتونم براش در نظر بگیرم خاص بودن هست.....ذهنم درگیر شده یعنی اینقدر میترسه که من بفهمم
نتیجه 2
سریع نگاه به ساعت کردمو از جا پریدم=وای خدا سر کارم...سریع از اتاق بیرون اومدم و رفتم تو اتاق خودم تا لباس عوض کنم ......از زبان جونگ کوک:توی اتوبوس بودم و به دیشب فکر میکردم نا خود آگاه لبخندی روی لبم اومد اون خیلی خاص هست تنها لقبی که میتونم براش در نظر بگیرم خاص بودن هست.....ذهنم درگیر شده یعنی اینقدر میترسه که من بفهمم
نتیجه 3
سریع نگاه به ساعت کردمو از جا پریدم=وای خدا سر کارم...سریع از اتاق بیرون اومدم و رفتم تو اتاق خودم تا لباس عوض کنم ......از زبان جونگ کوک:توی اتوبوس بودم و به دیشب فکر میکردم نا خود آگاه لبخندی روی لبم اومد اون خیلی خاص هست تنها لقبی که میتونم براش در نظر بگیرم خاص بودن هست.....ذهنم درگیر شده یعنی اینقدر میترسه که من بفهمم
نتیجه 4
سریع نگاه به ساعت کردمو از جا پریدم=وای خدا سر کارم...سریع از اتاق بیرون اومدم و رفتم تو اتاق خودم تا لباس عوض کنم ......از زبان جونگ کوک:توی اتوبوس بودم و به دیشب فکر میکردم نا خود آگاه لبخندی روی لبم اومد اون خیلی خاص هست تنها لقبی که میتونم براش در نظر بگیرم خاص بودن هست.....ذهنم درگیر شده یعنی اینقدر میترسه که من بفهمم
پارت بعددددددددد 😐 خدا پارت بعددددد بزارش بزارشششششش
به ریدر جدید الان تا نصفه پارتو نوشتم
چه زیبا بنویسش
بعدی 🥲
عرررر
عررررررر
عرر
عر
شرطا انجامشدننن🥲🥲
من گفتم حالا دوروز طول میکشه تا شرطا انجام بشه آخه چجورییی تو ۱۹ ساعت انجام دادین
بازدیدو انجامش دادم من😂
الی بیا پبوی
اومدم
اکی
عاللییییی
هعییییی مامااااااننننننننن
قلبممممممم