
صبح : یک شومیز سورمه ای خوشگل برداشتم پوشیدم و یک کفش صورتی و با راننده شخصیم به سمت شرکت رفتم داشتم درمورد طرح اولیه فکر می کردم که به شرکت رسیدیم . وارد شرکت شدم افراد زیادی داخل شرکت نبودند آلیا را دیدم اونم تازه رسیده بود . سلام آلیا _ سلام مرینت _ چرا کم اومدند _ مگه بهت نگفتم قضیه نیویورک به همون خاطر _ آها _ راستی مدیر کارت داشت گفت تا اومدی بری پیشش

به سمت دفتر مدیر رفتم . در زدم_ بفرمایید _ سلام _ سلام _ راستش من جوابم مثبته _ چقدر خوب میتانی کارتو شروع کنی برات ارسال می کنم .داخل دفترکار رفتم روی صندلی نشستم . واقعا طرح سختی بود آدرین وارد اتاقم شد_ برات سخته ؟ _ آره راستش نه _ باید یکم دستتو گچ بگیری . با راهکار آدرین تونستم طرح رو به آسونی بکشم و زود برم خونه . شروع به بستن چمدونا کردم . عصر شده بود پدر هنوز نیومده بود مادرم همینطور . به مادر زنگ زدم _ الو سلام مادر چرا هنوز نیومدین _ سلام عزیزم پدرت توی آتش سوزی شرکت ... ( ممکنه رد بشه ) گریهم گرفت پدرم دیگه هیچوقت نمی یاد . بدلیل آب هوایی پروازمون کنسل شد و مشغول مراسم شدیم . ( لباس مرینت عکس این اسلاید )
دو ماه بعد از مراسم ها :سفر نیویورک عقب افتاده بود گریم گرفته بود به سختی چمدونمو بستم و از مادر و مارتین خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم . به فرودگاه رسیدم . نیم ساعت زودتر پرواز رسیده بودم . بعد از نیم ساعت سوار هواپیما شدم صندلیم کنار آلیا بود.
وقتی از هواپیما پیاده شدیم یادم افتاد هتل رزرو نکردم آلیا گفت : ببخشید مرینت ولی من با نینو تو یک اتاقم . _ میدونم اشکالی نداره آلیا _ آدرین گفت : میتونید بیاین پیش من _ نه _ پس بهتون خوش بگذره خانم استیونز_ باشه باشه میایم .
منتظر پارت بعدی باشید . فالو فراموش نشه 😘🌸💕❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییییی
کاری کن ادرین وقتی مرینت خوابه ببوسدش و مرینت بفهمه بعد فردا دوبار ادرین این کارو کنه و مرینت همراهیش کنه هاهاهاها
خیلی ممنون ❤
بعدییییییییی زود
باشه حتما 😘
عالی بود پارت بعد پلیز
عالیییییییی
بعدی😘
ممنون عزیزم 😘❤
عالی
آجی میشی؟
خیلی ممنون 😘♥️
آره چرا که نه 🥰😍
فاطمه هستم 14 ساله