سلام دوستان رمان جدید من عشق رویایی هست و این پارت اول هست امیدوارم خودشون بیاد💗🖤❤
سلام دوستان من شروع به نوشتن یک رمان به اسم عشق رویایی شدم
خب بزن بریم که شروع کنیم
روزی خورشید و ماه صاحت دو فرزند شدن، خورشید صاحب پسری به نام آدرین که موهایی طلایی به رنگ خورشید و چشمای سبزی داشت و ماه صاحب دختر به نام مرینت که موهای آبی پرنگی به زنگ شب و چشمای آبی زیبایی و پوستی که به رنگ ماه و ستاره ها بود شد.
سال ها گذشت و آنها بزرگ شدن روزی که خورشید داشت غروب میکرد و جاشو به ماه میداد مرینت و آدرین هم دیگه رو ملاقات کردن و به عبارت دیگه عاشق هم شدن. بعد از چند روز مرینت و آدرین موضوع رو به ماه و خورشید گفتن و با مخالفت شدیدی روبه رو شدن بعد چند سال مرینت و آدرین که از اینکه فقط هنگام غروب هم دیگه رو ببین خسته شدم و دوباره از خورشید و ماه خواستن که باهم ازدواج کنن ولی اونها دوباره نزاشتن و ماه برای اینکه دیگه مرینت اون رو نبینه دیگه نمیزاشت تا هنگام غروب بره و آدرین رو ببینه.
ماه: مرینت نگاه کن تو دیگه حق نداری که وقت غروب به دیدن آدرین بری مرینت: ولی من میخوام با اون.... ماه: (حرف مرینت رو قط میکنه) گفتم که نمیشه مرینت: چرا من... ماه: گفتم که دیگه تو حق نداری بری مرینت: آخه چرا؟ ماه: قوانین طبیعت نمیزاه فهمیدی؟ مرینت: شاید بشه قوانین رو تغییر بدیم؟ ماه: مرینت گفتم که نمیشه تو با اون بشی، قوانین هم نمیشه تغییر داد مرینت: اما من..... ماه: مرینت یه بار دیگه بهت میگم که نمیشه مرینت: آخه....
ماه: مرینت بس کن دیگه میدونی که پری های طبیعت بفهمن چی میشه، پس همینی که گفتم فهمیدی مرینت: (گریه میکنه و میره) 🌸از زبان مرینت🌸 چرا قوانین نمیزاه؟ چرا من نمی توانم با اون باشم؟ آخه چرا؟ بعدش بغزش میگره و گریه میکنه
خب دوستان این پارت تموم شد امیدوارم لذت برده باشین ببخشید کم بود ولی جذابیتش رو بیشتر میکنه❤️ منتظر پارت بعد باشید خدانگهدار
نظرات بازدیدکنندگان (1)