مرسی از همه ی حمایت هاتون اینم پارت بعدی نوش جونتون امیدوارم خوشتون بیاد
خب اینم پارت جدید داستان و اینکه نگران نباشید من حتما حتما داستانی که قول دادم رو بعد این داستان میزارم یکم مونده نوشتنش تموم شه لازمه بگم تو نتیجس ؟
و من واقع ممنونم از کاربر های ♡Gin♡ ᴀᴅʀɪɴᴀ:) سارا🍓 Shadow🖤 برای کامنت هاشون و واقعا دل من رو شاد کردن و من واقعا به همه ی شما عزیزان خواننده مدیونم بابت همایت هاتون
من سعی کردم پارت ها رو طولانی بدم چون خودم به شخصه از داستان هایی با تعداد پارت کم ولی نوشته ی زیاد خوشم میاد راستی در این داستان فامیلی تمام اعضا کیم هست به خواطر اینکه خب برادرن دیگه البته که یه خواهر کوچیک دارن که شخصیت اصلی قصه ی ماست
و اینکه این داستان ساخت خودمه میتونم قسم بخورم که از کسی کپی نکردم و فقط برای پارت آخر از یک ویدیو الهام گرفتم فصل دو هم اگه حمایت بشه داره خب دیگه حرف بسه بریم برای داستان
نتیجه 1
خانواده ی زیبای من ⅖ معلم گفت : خب پس همه دانش آموز جدید رو میشناسن ؟ سلام خانوم کیم من مین جانگ سوک هستم معلم هنرتون خب امروز برای اینکه روز اوله و دانش آموز جدید داریم بیایید بهش سخت نگیریم باشه؟ خب شما باید یه طراحی مفهومی که خودتون مفهومش رو درک کنید بکشید ببینم چه میکنی خانوم کیم دخترک به سمت کیفش رفت و وسایل طراحیش را در آورد انوع مداد ها که برای اون پر استفاده ترینشون B6 و B8 بود انواع مداد رنگی که پر استفاده ترین رنگ ها سبز و خاکستری بود محو کن خط کش اتود خودکار پاک کن . . . همه وسایل را با کتاب طراحی در آورد و کیفش را جای اولش گذاشت شروع کرد به کشیدن خط های صاف و بعضی مواقع بیضی شکل یا کمی موج دار و یا مربع و مثلث همه ی شکل ها را کنار هم گذاشت و با کمی خلاقیت به آنها شکل داد بعد گذشت کمی معلم با تعجب به دفتر دختر نگاهی انداخت و گفت : ت تو ا این رو ک کشیدی ؟ دخترک با خجالت گفت : ب بله آقا معلم گفت : فوق العاده زیباس جوری افکارت رو به تصویر کشیدی که درک کردن اینکه افکارت آشفتس و تنهایی رو برای تماشا کننده خیلی راحت کرده بقیه دخترک را هل دادند و به سمت دفتری که دست معلم بود حجوم بردند جنگلی که با درختان زیبای بلند لجنی رنگ تزیین شده بود و در وسط جنگل دخترانی بودنت مشابه دخترک قصه ی ما همه با یه لباس و یک چهره روی بدن آنها زخمی بود ولی لبخند داشتند دختران از چیزی محافظت میکردند از دختری زیبا با چهره و لباسی بسیار زیبا و تمیز اما اون در حال گریه کردن بود مردمانی با ماسک های خنده و دست هایی که به دختر اشاره میکرد دور اون ها رو پوشونده بودن که نشانه ی مسخره کردن رو میدادند دختر های محافظ نقش ظاهر و دختر زیبا نقش درون و باطن رو داشت بچه ها با تعجب به دخترک نگاه میکردند معلم بلند شد و دخترکی که با هول دادن های بچه ها روی زمین افتاده بود رو بلند کرد و بعد شروع کرد به دست زدن و تشویق دخترک دخترک درحالی که یک لبخند پهن داشت به معلمش نگاه میکرد و خوشحال بود بچه ها هم شروع کردن به دست زدن برای دخترک به جز ۲ نفر یک نفر لیزا که با حرص به دخترک خیره شده بود و یک نفر پسری بود که با ظاهر عجیبش دخترک را مجذوب خودش کرده بود بله بله دخترک هم به قول داستان ها یک دل نه صد دل عاشق پسرک بی تفاوت نسبت بهش شد ناگهان صدای بلند زنگ تفریح شنیده شد دخترک از معلم تشکر کرد و به سمت میزش میرفت که الیزا به سمت او رفت و دیت او را محکم گرفت و پیچوند که باعث توقف و تو هم رفتن چهره ی دخترک از درد شد ناگهان احساس کرد کسی به سمت کیفش رفت دوست الیزا بود ! کیفش را باز کرد و ساندویچی که برای ناهار داشت رو باز کرد و کلش را توی کیف ریخت و قهوه ی سردش را هم باز کرد و داخل کیف خالی کرد و زیپ کیف را بست و کیف را آنقدر تکان داد که آدم حس میکرد الانه که کیف از هم پاشیده بشه ! زیپ کیف را باز کرد و به سمت دختر رفت و محتویات داخل کیف را که دفتر های خیس و کثیف کتاب های درسی ای که سسی و خیس شدن و رنگ نوشته ها پخش شده و کلی قهوه که ته کیف بود و کاغذ هایی که تبدیل به خمیر شدن به علاوه ی نون ها و کوجه و خیار شور و کمی ژانبن که با مداد های خیس شده به پایین اومدن روی سر دخترک ریخت زمین کثیف شده بود دخترک درحالی که روی زنین افتاده بود و سرش پایین بود تکه ای گوجه از روی سرش روی زمین افتاد الیزا دست دخترک را ول کرد و در گوشش گفت : دیگه حق نداری پیش معلما خودشیرینس کنی دورغگوی کثیف ، کیتی بریم دختری که کیتی خطاب شده بود به سمت الیزا رفت و با او از در خارج شد و در را بست دخترک به دوربینی که توی کلاس بود خیره شد و لبخند زد بلند شد و به سمت تی و جارو و سطل آب کنار کلاس رفت اون رو بر داشت و روی سکوی کوچیک روی کلاس گذاشت تی را برداشت و شروع کرد به تمیز کردن زمین خیس کتاب هایش را ور داشت و توی کوله پشتی خیسش انداخت و اون رو گوشه ای گذاشت بعد تمیز کردن زمین تی و جارو و سطل را سر جایش گذاشت و به سمت کوله رفت و اون رو ور داشت به سمت در رفت و اون رو باز کرد کسی توی راه رو ها نبود همه توی حیاط بودند دخترک به سمت لباس های اضافه ای که داخل مدرسه بود رفت لباسی ور داشت و به سمت دستشویی بزرگ دختران رفت در دستشویی رو قفل کرد و لباسش رو عوض کرد لباس کمی برایش بزرگ بود ولی دامنش اندازه بود لباس و دامن خیسش را در سینک انداخت و شروع کرد به سابیدن وقتی تموم شد اونها رو روی لبه ی پنجره ی دستشویی آویزون کرد کفش هایش را با دستمال خشک کرد و موهایش را آب زد تا کثیفی اش کم شود شونه ی کوچیک توی کیفش را در آورد و شست و جایی گذاشت به سمت خشک کن دست رفت و موهاییش رو جلوی باد اون گرفت تا خشک شود موهایش را شونه زد و کوله پشتی اش را جلوی دستگاه گرفت هنوز نم داشت وقتی نمش پرید به سمت قفسه ی کتاب های یدکی رفت کتاب های نم دار را توی قفسه گذاشت و دفتر ها را توی سطل کتاب های جایگزین را داخل کیف گذاشن و دفترچه های تیمه پر داخل قفسه را بر داشت همان موقع زنگ کلاس بعدی خورد دخترک با کوله پشتی اش به سمت کلاس رفت و با لبخند وارد کلاس شد همه با تعجب به او خیره بودند مخصوصا الیزا و کیتی که یک دفعه پایان پارت ⅖
نتیجه 2
خانواده ی زیبای من ⅖ معلم گفت : خب پس همه دانش آموز جدید رو میشناسن ؟ سلام خانوم کیم من مین جانگ سوک هستم معلم هنرتون خب امروز برای اینکه روز اوله و دانش آموز جدید داریم بیایید بهش سخت نگیریم باشه؟ خب شما باید یه طراحی مفهومی که خودتون مفهومش رو درک کنید بکشید ببینم چه میکنی خانوم کیم دخترک به سمت کیفش رفت و وسایل طراحیش را در آورد انوع مداد ها که برای اون پر استفاده ترینشون B6 و B8 بود انواع مداد رنگی که پر استفاده ترین رنگ ها سبز و خاکستری بود محو کن خط کش اتود خودکار پاک کن . . . همه وسایل را با کتاب طراحی در آورد و کیفش را جای اولش گذاشت شروع کرد به کشیدن خط های صاف و بعضی مواقع بیضی شکل یا کمی موج دار و یا مربع و مثلث همه ی شکل ها را کنار هم گذاشت و با کمی خلاقیت به آنها شکل داد بعد گذشت کمی معلم با تعجب به دفتر دختر نگاهی انداخت و گفت : ت تو ا این رو ک کشیدی ؟ دخترک با خجالت گفت : ب بله آقا معلم گفت : فوق العاده زیباس جوری افکارت رو به تصویر کشیدی که درک کردن اینکه افکارت آشفتس و تنهایی رو برای تماشا کننده خیلی راحت کرده بقیه دخترک را هل دادند و به سمت دفتری که دست معلم بود حجوم بردند جنگلی که با درختان زیبای بلند لجنی رنگ تزیین شده بود و در وسط جنگل دخترانی بودنت مشابه دخترک قصه ی ما همه با یه لباس و یک چهره روی بدن آنها زخمی بود ولی لبخند داشتند دختران از چیزی محافظت میکردند از دختری زیبا با چهره و لباسی بسیار زیبا و تمیز اما اون در حال گریه کردن بود مردمانی با ماسک های خنده و دست هایی که به دختر اشاره میکرد دور اون ها رو پوشونده بودن که نشانه ی مسخره کردن رو میدادند دختر های محافظ نقش ظاهر و دختر زیبا نقش درون و باطن رو داشت بچه ها با تعجب به دخترک نگاه میکردند معلم بلند شد و دخترکی که با هول دادن های بچه ها روی زمین افتاده بود رو بلند کرد و بعد شروع کرد به دست زدن و تشویق دخترک دخترک درحالی که یک لبخند پهن داشت به معلمش نگاه میکرد و خوشحال بود بچه ها هم شروع کردن به دست زدن برای دخترک به جز ۲ نفر یک نفر لیزا که با حرص به دخترک خیره شده بود و یک نفر پسری بود که با ظاهر عجیبش دخترک را مجذوب خودش کرده بود بله بله دخترک هم به قول داستان ها یک دل نه صد دل عاشق پسرک بی تفاوت نسبت بهش شد ناگهان صدای بلند زنگ تفریح شنیده شد دخترک از معلم تشکر کرد و به سمت میزش میرفت که الیزا به سمت او رفت و دیت او را محکم گرفت و پیچوند که باعث توقف و تو هم رفتن چهره ی دخترک از درد شد ناگهان احساس کرد کسی به سمت کیفش رفت دوست الیزا بود ! کیفش را باز کرد و ساندویچی که برای ناهار داشت رو باز کرد و کلش را توی کیف ریخت و قهوه ی سردش را هم باز کرد و داخل کیف خالی کرد و زیپ کیف را بست و کیف را آنقدر تکان داد که آدم حس میکرد الانه که کیف از هم پاشیده بشه ! زیپ کیف را باز کرد و به سمت دختر رفت و محتویات داخل کیف را که دفتر های خیس و کثیف کتاب های درسی ای که سسی و خیس شدن و رنگ نوشته ها پخش شده و کلی قهوه که ته کیف بود و کاغذ هایی که تبدیل به خمیر شدن به علاوه ی نون ها و کوجه و خیار شور و کمی ژانبن که با مداد های خیس شده به پایین اومدن روی سر دخترک ریخت زمین کثیف شده بود دخترک درحالی که روی زنین افتاده بود و سرش پایین بود تکه ای گوجه از روی سرش روی زمین افتاد الیزا دست دخترک را ول کرد و در گوشش گفت : دیگه حق نداری پیش معلما خودشیرینس کنی دورغگوی کثیف ، کیتی بریم دختری که کیتی خطاب شده بود به سمت الیزا رفت و با او از در خارج شد و در را بست دخترک به دوربینی که توی کلاس بود خیره شد و لبخند زد بلند شد و به سمت تی و جارو و سطل آب کنار کلاس رفت اون رو بر داشت و روی سکوی کوچیک روی کلاس گذاشت تی را برداشت و شروع کرد به تمیز کردن زمین خیس کتاب هایش را ور داشت و توی کوله پشتی خیسش انداخت و اون رو گوشه ای گذاشت بعد تمیز کردن زمین تی و جارو و سطل را سر جایش گذاشت و به سمت کوله رفت و اون رو ور داشت به سمت در رفت و اون رو باز کرد کسی توی راه رو ها نبود همه توی حیاط بودند دخترک به سمت لباس های اضافه ای که داخل مدرسه بود رفت لباسی ور داشت و به سمت دستشویی بزرگ دختران رفت در دستشویی رو قفل کرد و لباسش رو عوض کرد لباس کمی برایش بزرگ بود ولی دامنش اندازه بود لباس و دامن خیسش را در سینک انداخت و شروع کرد به سابیدن وقتی تموم شد اونها رو روی لبه ی پنجره ی دستشویی آویزون کرد کفش هایش را با دستمال خشک کرد و موهایش را آب زد تا کثیفی اش کم شود شونه ی کوچیک توی کیفش را در آورد و شست و جایی گذاشت به سمت خشک کن دست رفت و موهاییش رو جلوی باد اون گرفت تا خشک شود موهایش را شونه زد و کوله پشتی اش را جلوی دستگاه گرفت هنوز نم داشت وقتی نمش پرید به سمت قفسه ی کتاب های یدکی رفت کتاب های نم دار را توی قفسه گذاشت و دفتر ها را توی سطل کتاب های جایگزین را داخل کیف گذاشن و دفترچه های تیمه پر داخل قفسه را بر داشت همان موقع زنگ کلاس بعدی خورد دخترک با کوله پشتی اش به سمت کلاس رفت و با لبخند وارد کلاس شد همه با تعجب به او خیره بودند مخصوصا الیزا و کیتی که یک دفعه پایان پارت ⅖
نتیجه 3
خانواده ی زیبای من ⅖ معلم گفت : خب پس همه دانش آموز جدید رو میشناسن ؟ سلام خانوم کیم من مین جانگ سوک هستم معلم هنرتون خب امروز برای اینکه روز اوله و دانش آموز جدید داریم بیایید بهش سخت نگیریم باشه؟ خب شما باید یه طراحی مفهومی که خودتون مفهومش رو درک کنید بکشید ببینم چه میکنی خانوم کیم دخترک به سمت کیفش رفت و وسایل طراحیش را در آورد انوع مداد ها که برای اون پر استفاده ترینشون B6 و B8 بود انواع مداد رنگی که پر استفاده ترین رنگ ها سبز و خاکستری بود محو کن خط کش اتود خودکار پاک کن . . . همه وسایل را با کتاب طراحی در آورد و کیفش را جای اولش گذاشت شروع کرد به کشیدن خط های صاف و بعضی مواقع بیضی شکل یا کمی موج دار و یا مربع و مثلث همه ی شکل ها را کنار هم گذاشت و با کمی خلاقیت به آنها شکل داد بعد گذشت کمی معلم با تعجب به دفتر دختر نگاهی انداخت و گفت : ت تو ا این رو ک کشیدی ؟ دخترک با خجالت گفت : ب بله آقا معلم گفت : فوق العاده زیباس جوری افکارت رو به تصویر کشیدی که درک کردن اینکه افکارت آشفتس و تنهایی رو برای تماشا کننده خیلی راحت کرده بقیه دخترک را هل دادند و به سمت دفتری که دست معلم بود حجوم بردند جنگلی که با درختان زیبای بلند لجنی رنگ تزیین شده بود و در وسط جنگل دخترانی بودنت مشابه دخترک قصه ی ما همه با یه لباس و یک چهره روی بدن آنها زخمی بود ولی لبخند داشتند دختران از چیزی محافظت میکردند از دختری زیبا با چهره و لباسی بسیار زیبا و تمیز اما اون در حال گریه کردن بود مردمانی با ماسک های خنده و دست هایی که به دختر اشاره میکرد دور اون ها رو پوشونده بودن که نشانه ی مسخره کردن رو میدادند دختر های محافظ نقش ظاهر و دختر زیبا نقش درون و باطن رو داشت بچه ها با تعجب به دخترک نگاه میکردند معلم بلند شد و دخترکی که با هول دادن های بچه ها روی زمین افتاده بود رو بلند کرد و بعد شروع کرد به دست زدن و تشویق دخترک دخترک درحالی که یک لبخند پهن داشت به معلمش نگاه میکرد و خوشحال بود بچه ها هم شروع کردن به دست زدن برای دخترک به جز ۲ نفر یک نفر لیزا که با حرص به دخترک خیره شده بود و یک نفر پسری بود که با ظاهر عجیبش دخترک را مجذوب خودش کرده بود بله بله دخترک هم به قول داستان ها یک دل نه صد دل عاشق پسرک بی تفاوت نسبت بهش شد ناگهان صدای بلند زنگ تفریح شنیده شد دخترک از معلم تشکر کرد و به سمت میزش میرفت که الیزا به سمت او رفت و دیت او را محکم گرفت و پیچوند که باعث توقف و تو هم رفتن چهره ی دخترک از درد شد ناگهان احساس کرد کسی به سمت کیفش رفت دوست الیزا بود ! کیفش را باز کرد و ساندویچی که برای ناهار داشت رو باز کرد و کلش را توی کیف ریخت و قهوه ی سردش را هم باز کرد و داخل کیف خالی کرد و زیپ کیف را بست و کیف را آنقدر تکان داد که آدم حس میکرد الانه که کیف از هم پاشیده بشه ! زیپ کیف را باز کرد و به سمت دختر رفت و محتویات داخل کیف را که دفتر های خیس و کثیف کتاب های درسی ای که سسی و خیس شدن و رنگ نوشته ها پخش شده و کلی قهوه که ته کیف بود و کاغذ هایی که تبدیل به خمیر شدن به علاوه ی نون ها و کوجه و خیار شور و کمی ژانبن که با مداد های خیس شده به پایین اومدن روی سر دخترک ریخت زمین کثیف شده بود دخترک درحالی که روی زنین افتاده بود و سرش پایین بود تکه ای گوجه از روی سرش روی زمین افتاد الیزا دست دخترک را ول کرد و در گوشش گفت : دیگه حق نداری پیش معلما خودشیرینس کنی دورغگوی کثیف ، کیتی بریم دختری که کیتی خطاب شده بود به سمت الیزا رفت و با او از در خارج شد و در را بست دخترک به دوربینی که توی کلاس بود خیره شد و لبخند زد بلند شد و به سمت تی و جارو و سطل آب کنار کلاس رفت اون رو بر داشت و روی سکوی کوچیک روی کلاس گذاشت تی را برداشت و شروع کرد به تمیز کردن زمین خیس کتاب هایش را ور داشت و توی کوله پشتی خیسش انداخت و اون رو گوشه ای گذاشت بعد تمیز کردن زمین تی و جارو و سطل را سر جایش گذاشت و به سمت کوله رفت و اون رو ور داشت به سمت در رفت و اون رو باز کرد کسی توی راه رو ها نبود همه توی حیاط بودند دخترک به سمت لباس های اضافه ای که داخل مدرسه بود رفت لباسی ور داشت و به سمت دستشویی بزرگ دختران رفت در دستشویی رو قفل کرد و لباسش رو عوض کرد لباس کمی برایش بزرگ بود ولی دامنش اندازه بود لباس و دامن خیسش را در سینک انداخت و شروع کرد به سابیدن وقتی تموم شد اونها رو روی لبه ی پنجره ی دستشویی آویزون کرد کفش هایش را با دستمال خشک کرد و موهایش را آب زد تا کثیفی اش کم شود شونه ی کوچیک توی کیفش را در آورد و شست و جایی گذاشت به سمت خشک کن دست رفت و موهاییش رو جلوی باد اون گرفت تا خشک شود موهایش را شونه زد و کوله پشتی اش را جلوی دستگاه گرفت هنوز نم داشت وقتی نمش پرید به سمت قفسه ی کتاب های یدکی رفت کتاب های نم دار را توی قفسه گذاشت و دفتر ها را توی سطل کتاب های جایگزین را داخل کیف گذاشن و دفترچه های تیمه پر داخل قفسه را بر داشت همان موقع زنگ کلاس بعدی خورد دخترک با کوله پشتی اش به سمت کلاس رفت و با لبخند وارد کلاس شد همه با تعجب به او خیره بودند مخصوصا الیزا و کیتی که یک دفعه پایان پارت ⅖
نتیجه 4
خانواده ی زیبای من ⅖ معلم گفت : خب پس همه دانش آموز جدید رو میشناسن ؟ سلام خانوم کیم من مین جانگ سوک هستم معلم هنرتون خب امروز برای اینکه روز اوله و دانش آموز جدید داریم بیایید بهش سخت نگیریم باشه؟ خب شما باید یه طراحی مفهومی که خودتون مفهومش رو درک کنید بکشید ببینم چه میکنی خانوم کیم دخترک به سمت کیفش رفت و وسایل طراحیش را در آورد انوع مداد ها که برای اون پر استفاده ترینشون B6 و B8 بود انواع مداد رنگی که پر استفاده ترین رنگ ها سبز و خاکستری بود محو کن خط کش اتود خودکار پاک کن . . . همه وسایل را با کتاب طراحی در آورد و کیفش را جای اولش گذاشت شروع کرد به کشیدن خط های صاف و بعضی مواقع بیضی شکل یا کمی موج دار و یا مربع و مثلث همه ی شکل ها را کنار هم گذاشت و با کمی خلاقیت به آنها شکل داد بعد گذشت کمی معلم با تعجب به دفتر دختر نگاهی انداخت و گفت : ت تو ا این رو ک کشیدی ؟ دخترک با خجالت گفت : ب بله آقا معلم گفت : فوق العاده زیباس جوری افکارت رو به تصویر کشیدی که درک کردن اینکه افکارت آشفتس و تنهایی رو برای تماشا کننده خیلی راحت کرده بقیه دخترک را هل دادند و به سمت دفتری که دست معلم بود حجوم بردند جنگلی که با درختان زیبای بلند لجنی رنگ تزیین شده بود و در وسط جنگل دخترانی بودنت مشابه دخترک قصه ی ما همه با یه لباس و یک چهره روی بدن آنها زخمی بود ولی لبخند داشتند دختران از چیزی محافظت میکردند از دختری زیبا با چهره و لباسی بسیار زیبا و تمیز اما اون در حال گریه کردن بود مردمانی با ماسک های خنده و دست هایی که به دختر اشاره میکرد دور اون ها رو پوشونده بودن که نشانه ی مسخره کردن رو میدادند دختر های محافظ نقش ظاهر و دختر زیبا نقش درون و باطن رو داشت بچه ها با تعجب به دخترک نگاه میکردند معلم بلند شد و دخترکی که با هول دادن های بچه ها روی زمین افتاده بود رو بلند کرد و بعد شروع کرد به دست زدن و تشویق دخترک دخترک درحالی که یک لبخند پهن داشت به معلمش نگاه میکرد و خوشحال بود بچه ها هم شروع کردن به دست زدن برای دخترک به جز ۲ نفر یک نفر لیزا که با حرص به دخترک خیره شده بود و یک نفر پسری بود که با ظاهر عجیبش دخترک را مجذوب خودش کرده بود بله بله دخترک هم به قول داستان ها یک دل نه صد دل عاشق پسرک بی تفاوت نسبت بهش شد ناگهان صدای بلند زنگ تفریح شنیده شد دخترک از معلم تشکر کرد و به سمت میزش میرفت که الیزا به سمت او رفت و دیت او را محکم گرفت و پیچوند که باعث توقف و تو هم رفتن چهره ی دخترک از درد شد ناگهان احساس کرد کسی به سمت کیفش رفت دوست الیزا بود ! کیفش را باز کرد و ساندویچی که برای ناهار داشت رو باز کرد و کلش را توی کیف ریخت و قهوه ی سردش را هم باز کرد و داخل کیف خالی کرد و زیپ کیف را بست و کیف را آنقدر تکان داد که آدم حس میکرد الانه که کیف از هم پاشیده بشه ! زیپ کیف را باز کرد و به سمت دختر رفت و محتویات داخل کیف را که دفتر های خیس و کثیف کتاب های درسی ای که سسی و خیس شدن و رنگ نوشته ها پخش شده و کلی قهوه که ته کیف بود و کاغذ هایی که تبدیل به خمیر شدن به علاوه ی نون ها و کوجه و خیار شور و کمی ژانبن که با مداد های خیس شده به پایین اومدن روی سر دخترک ریخت زمین کثیف شده بود دخترک درحالی که روی زنین افتاده بود و سرش پایین بود تکه ای گوجه از روی سرش روی زمین افتاد الیزا دست دخترک را ول کرد و در گوشش گفت : دیگه حق نداری پیش معلما خودشیرینس کنی دورغگوی کثیف ، کیتی بریم دختری که کیتی خطاب شده بود به سمت الیزا رفت و با او از در خارج شد و در را بست دخترک به دوربینی که توی کلاس بود خیره شد و لبخند زد بلند شد و به سمت تی و جارو و سطل آب کنار کلاس رفت اون رو بر داشت و روی سکوی کوچیک روی کلاس گذاشت تی را برداشت و شروع کرد به تمیز کردن زمین خیس کتاب هایش را ور داشت و توی کوله پشتی خیسش انداخت و اون رو گوشه ای گذاشت بعد تمیز کردن زمین تی و جارو و سطل را سر جایش گذاشت و به سمت کوله رفت و اون رو ور داشت به سمت در رفت و اون رو باز کرد کسی توی راه رو ها نبود همه توی حیاط بودند دخترک به سمت لباس های اضافه ای که داخل مدرسه بود رفت لباسی ور داشت و به سمت دستشویی بزرگ دختران رفت در دستشویی رو قفل کرد و لباسش رو عوض کرد لباس کمی برایش بزرگ بود ولی دامنش اندازه بود لباس و دامن خیسش را در سینک انداخت و شروع کرد به سابیدن وقتی تموم شد اونها رو روی لبه ی پنجره ی دستشویی آویزون کرد کفش هایش را با دستمال خشک کرد و موهایش را آب زد تا کثیفی اش کم شود شونه ی کوچیک توی کیفش را در آورد و شست و جایی گذاشت به سمت خشک کن دست رفت و موهاییش رو جلوی باد اون گرفت تا خشک شود موهایش را شونه زد و کوله پشتی اش را جلوی دستگاه گرفت هنوز نم داشت وقتی نمش پرید به سمت قفسه ی کتاب های یدکی رفت کتاب های نم دار را توی قفسه گذاشت و دفتر ها را توی سطل کتاب های جایگزین را داخل کیف گذاشن و دفترچه های تیمه پر داخل قفسه را بر داشت همان موقع زنگ کلاس بعدی خورد دخترک با کوله پشتی اش به سمت کلاس رفت و با لبخند وارد کلاس شد همه با تعجب به او خیره بودند مخصوصا الیزا و کیتی که یک دفعه پایان پارت ⅖
خییییلییییی قشنگهههه🥺💕
لطفاااا پارت بعد رو سریع بزار🌝🌸
پارت بعدی رو ۲ بار گذاشتم هی میزنه برسی 🥲
الان میخوام برم دوباره تستش رو بسازم