
زنگ زدم به لوکا و گفتم بیان جای آندره بستنی فروش که بعد باهم بیرون تفریح لوکا: باشه تا 10 دقیقه دیگه اونجاییم مری:اوکی از آدرین پرسیدم که به نینو زنگ زده گفت :آره ما هم رفتیم پیش آندره بعد از ده دقیقه لوکا و زوئی و نینو و آلیا هم اومدن بعد سلام و احوالپرسی نینو گفت : رفیق چه عجب تو یه روز نرفتی سرکار آدرین :چون میخواستم جشن بگیرم نینو :جشن؟! آدرین :آره دارم بابا میشم لوکا و زوئی و نینو و آلیا :جان ؟
آدرین :گفتم دارم بابا میشم زوئی : واقعا مری؟ مرینت:اوهوم که زوئی پرید بغل مرینت و یه چیزی تو گوش مرینت گفت مری هم با تعجب گفت:واقعا زوئی :آره مری : آخجون الان هم مامان میشم هم خاله آلیا: خاله؟! مری:آلیا نمیدونه ؟ زوئی :نوچ مرینت :زوئی هم قراره مامان بشه آلیا:جان؟! من الان باید خبردار بشم مری:من دیروز فهمیدم
زوئی :منم مری:حالا بیاید بریم تفریح همه :بریم و بعد به خاطر دخترا رفتن پاساژ و مرینت و آلیا و زوئی هر چی تو پاساژ بود رو درو کردندو تا شب بیرون بودند شب .....مرینت : بچه ها قرار بود مثلا بستنی بخوریم زوئی :آره بریم کافه همه :بریم و رفتن کافه مرینت و زوئی و آلیا و...(همه به جز آدرین) بستنی آلبالویی سفارش دادند . مرینت :آدرین تو چی سفارش میدی ؟ آدرین : قهوه
مرینت : چرا ؟ آدرین : اگه آلبالو یا چیزا ترش بخورم حالم بد میشه مرینت : یه بار اشکال نداره به خاطر من آدرین:باشه و آدرین هم بستین آلبالویی سفارش . وقتی سفارشها رو اوردن ما سریع خوردیم ولی آدرین تا یه ذره از بستنی خورد رنگش پرید و گفت حالم بده و بیهوش شد لوکا و نینو ،آدرین رو بردن تو ماشین گذاشتن و رفتیم دکتر دکتر گفت : به چیزی حساسیت دارن؟ مرینت : گفت به چیزای ترش حساسیت داره ولی فکر نمی کردم انقدر جدی باشه دکتر :باشه تا یه هفته از این دارو بهش بدید مرینت :مرسی 6 سال بعد از زبان مرینت الان ما یه خانواده سه نفره خوشبختیم
پایان فصل اول
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
فالویی بک بده
آجی میشی
البته
فاطمه 14 ساله
ولی خوب بود
مرسی
انقدر یهویی نباید بری جلو
چشم
عاااااااالی
مرسی
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ببخشید پارت قبل رو دیر دیدم
امیدوارم زودتر خوب بشی اجی
مرسی
خیلی ممنون آجی
عالییی بود
بعدی
مرسی
اگه بتونم امروز میزارم
عالی
همه باهم دس بکار میشن
مرسی
عالی ولی من خیانت می خوام😍🥺🤣
مرسی تو فصل دوم هست