
هلو گایز اینو بهترین دوستم نوشته به من گفته منتشر کنم خواستم بگم من ننوشتم دوستم نوشته ☺️
معرفی داستان : ا/ت یه دختر کیوت و مهربون اما از بیرون خشک و خیلی فازش دپه ، ۲۵ سالشه ، از ایران تو ۱۴ سالگی تنهایی بدون خانوادش برای درس به کره مهاجرت کرده و الان هم استایلیست ایدل ها هستش که خیلییییی مشهوره کیم تهیونگ : ۲۵ سالشه ، مهربون و خوشقلبه ، از ۱۸ سالگی از خانوادش جدا شده چون میخواست ایدل بشه و الانم ایدل هستش
********* شروع داستان ( از زبان ا/ت ) ساعت ۸ بود که با خوابی که دیدم از خواب بیدار شدم ، حالم بد شد و گریه کردم و با خودم گفتم : چرا اون اتفاق داره منو زجر میده ؟ کار خوبی کردم بهش گفتم دوسش ندارم ؟ اره اره اون الان موفق شده پس کار درستی کردم ( فلش بک به ۱۴ سالگی ) اولین روز دبیرستان بود خیلی خوشحال بودم رفتم به دفتر مدیر ، دبیر ادبیاتمون اونجا وایستاده بود و با لبخند گفت : تو دانشاموز جدید هستی نه ؟😊 خیلی اروم و با یه لبخند جواب دادم : بله خودم هستم . یه بسته گچ برداشت و گفت : خیلی خب بیا بریم کلاس ، میخوام معرفیت کنم 😉 سرمو به نشانه ی تایید تکون دادم و پشت سرش رفتم … دبیر وارد شد و بلند گفت : خیلی خب بچه ها … امروز یه دانشاموز جدید داریم دبیر یه لبخند زد و گفت لطفا بیا و خودت رو معرفی کن . رفتم جلوی تخته و با صدای نه زیاد بلند و نه زیاد اروم گفتم : سلام من چا ا/ت هستم و اهل ایرانم از اشنایی با شماها خوشبختم . همه لبخند زدن و گفتن : ماهم از اشنایی با تو خوشبختیم ا/ت ، خوشحال بودم اما یه پسری توجه منو جلب کرد . سرش پایین بود و اصلا حرفی نمیزد حتی نگاه هم نمیکرد …
از شانس بد من معلم بهم گفت : خب ا/ت ، میتونی بری پیش تهیونگ بشینی با خودم گفتم ( پس اسمش تهیونگه …) اروم رفتم کنار تهیونگ نشستم ، کل مدت داشت منو نگاه میکرد و وسط ها هم یه پوزخند میزد و برمیگشت تخته رو نگاه میکرد . بعد خوردن زنک تفریح میخواستم از کلاس خارج بشم که یهو یه نفر صدام کرد : اهای دختره ، اسمت چیه ؟ اروم و بدون هیچ لبخندی ( جدی هم نبودم ) بهش گفتم : ا/ت ، چا ا/ت هستم پوزخندی زد و گفت : چه اسم زشتی داری 😏 منم گفتم : حداقل از اسم بعضیااااا بهترع ( با پسرم درست حرف بزن 😐 ) از کلاس داشتم میرفتم بیرون که احساس کردم چیزیاز موهام میریزه پایین … برگشتم دیدم ابیموش رو روی سرم خالی کرده ، داد زدم : هییییی داری چیکار میکنی !؟!؟؟!؟ یه لبخند زد و گف : حقته ، هر کی رو حرف من حرف بزنه همین میشه 😃 اهمیت ندادم و رفتم دستشویی ، خم شدم موهام رو توی روشویی شستم و در اومدم
( پرش زمانی به دو ماه بعد …) تهیونگ منو هی اذیت میکرد و منم باهاش دعوا میکردم ، ازش بدم میومد خلاصه یه روز تهیونگ خیلی استرس داشت ، پاهاش و دستاش رو هی تکون میداد مثل اینکه نمیتونست یه جا وایسته با اینکه ازش بدم میومد اما دستام رو گذاشتم رو دستاش و گفتم : تهیونگ ؟!؟ چرا استرس داری ، مشکلی پیش اومده میتونی بامن حرف بزنی 🙂 بدون هیچ حرفی بغ*لم کرد و گف : ممنون حالمو پرسیدی الان بهترم 🙂 لبخندی زدم و درس شروع شد … ( پرش زمانی ) مدرسه تموم شد ، داشتم به سمت خونم حرکت میکردم هوا بارونی بود و من چتر نداشتم بنابر این کتابام رو گذاشتم روی سرم و داشتم میدوییدم که یکی اسمم رو صدا زد … : هیییی ا/ت وایساااا برگشتم نگاه کردم … تهیونگ بود چتر دستش بود و اومد کنارم ، چتر رو بالای سرم گرفت و بغ*لم کرد و گفت : ببخشید باید یه چیزی بهت بگم من … ( همون چیزی رو گف که فک میکنید 🙄) بهم یه لبخند زد و گفت : فردا نظرتو بگو راجبش … خداحافظ … من روی پل … با موهای خیس … با یه چتر توی دستم … واییییی خدا تهیونگ که دشمنم بود پس چی شددددد سریع رفتم خونه ( پرش زمانی به ۱۵ سالگی تهیونگ و ا/ت ) منو تهیونگ این سال ها کلییییی خوش میگذروندیم و کلا با هم خیلی خوب بودیم . تهیونگ میخواست شغلش ایدل شدن باشه همه چیز خوب بود تا تهیونگ اودیشن داد و قبول شد ، حین گفتن قوانین مت خشکم زد …. بین قوانین یه قانونی بود که نوشته بود ( اگر ایدلی را حین قرار ببینیم از کمپانی اخراج خواهد شد ) ترسیدم نکنه تهیونگ به خاطر من از کمپانی اخراج بشه ؟!؟ چند بار بهش گفتم بیا جداشیم من نمیخوام ایندت به خاطر من خراب بشه که اونم لجبازی میکرد و میگفت نه چیزی نمیشه ، مجبور شدم بهش یه دروغی بگم …💔 بهش پیام دادم و گفتم تهیونگ امروز ساعت ۶ بیا پارک سئول همو ببینیم میخوام یه چیزی بهت بگم ساعت ۶ شد و تهیونگ رو با لبخند همیشگیش دیدم ، خب خانوم ا/ت نمیخوای حرفت رو بگی ؟😉 اب دهنم رو قورت دادم و گفتم : ام … تهیونگ چیزه … من ازت بدم میاد از یه نفر دیگه خوشم میاد دیگه هم بهم پیام نده خدافظ … با گریه از اونجا دور شدم و دیگه هرگز تهیونگ رو ندیدم ( پایان فلش بک ) پایان پارت اول شرایط { لایک ۵ کامنت ۵ بازدید ۲۰ }
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پوزخندی زد و گفت : چه اسم زشتی داری 😏 منم گفتم : حداقل از اسم بعضیااااا بهترع ( با پسرم درست حرف بزن 😐 )
این تیکه رو به معنای واقعی جر خوردم🤣🤣🤣آخه اسم من زشته میبینم پارت های آینده ع*اشقم میشی😐😐
عالی
به دوستت بگو پارت بعدو سریع بزار
منتشر کردم منتظرم ناظر برسی کنه🙂✨
خیلی قشنگ بود
عررررر خیلی خوشگل بود