امیدوارم خوشتون بیاد
ماجرا این طوری شروع شد پدر من یکی از دکترای گروه M.xx بود، ازش خواهش کردم که اونجا کار نکنه ولی به حرفم گوش نکرد.از پدرم ی پیام دریافت کردم «وانگ این ویدیو رو به دست مقامات دولتی برسون اونا میخوان دنیا رو نابود کنن» اولش فکر کردم که شاید پدرم داره باهام شوخی میکنه ولی وقتی ویدیو رو دیدم فهمیدم اصلا هیچ شوخی در کار نیست. میدونستم که میان سراغ منم پس سریع وسایلمو برداشتم و فرار کردم ولی مثل اینکه اونا آماده تر از من بودن.
شاید باورتون نشه ولی با اینکه ۲۳سالمه ی هکر حرفه اییم که ی خطر جهانی محسوب میشم. خب مثل اینکه بدبخت شدیم. آروم باش وانگ چیزی نسیت فقط ۲۹ نفرن میتونی بزنیشون اما اگه کلاس تکواندوتو میرفتی.خب آقایون میتونیم حلش کنیم.#: فقط اون ویدیو رو پاک کن دختر جون. خب مثل اینکه شما چیزی راجب دارک وب نشنیدین! اگه پاکش کنم که بد تره! مگه نه؟! @: گروه x2 دختره رو زنده میخوام!
شما که نمیخواین بیهوشم کنین ها؟! تکواندو نرفتم ولی کار با اسلحه رو که بلدم. ولی من نمیخوام آدم بکشم، نیاین جلو وگرنه خودمو میکشم برین عقب. زود باش دیگه بیا زوکای.آی! £: چرا همیشه توی دردسر میوفتی؟ خودتم میدونی این دفعه من مقصر نیستم. £: خب چی شده خانم هکر؟ اول باید بریم ی جای امن.
لایک یادت نره ❤️ .چ: راستی کی وانگ رو نجات داد؟! چ۲: به نظر شما داستان توی کدوم کشور اتفاق می افته؟!
دلت میخواد یه پیام برات بیاد که نوشته گشنه💔 شما را دنبال کرد؟
برای دیدن این پیام ابتدا مرا بفالویید🌺چون من زیر 6 ساعت بک میدم
ازت بعیده اینطوری بنویسی
😑😑😑
لطفا نظر نده خواهر گلم
چرا اخه اخهههههه چرااااااااااا . چراااا شما نویسنده ها جای حساس داستان تموم میکنید میگه فیلمی سریلی چیزیههههههههه
اصن پارت بعدش کووووو من این زندگی ور نمیخواممممممم
پارت بعد رو فردا میزارم آروم باش