
اما یکدفعه تیری از کنار مرینت رد شد . ❤ یک تیر ؟ تا خواستن ردشو بزنند فرار کرد . یکدفعه فیلیکس اومد .🖤 فیلیکس اینجا چکار می کنی ؟!❤ راست میگه .فیلیکس💙 : من میدونم کی این تیر رو شلیک کرد 🖤 کی؟ لایلا ؟ 💙 نزدیک شدی ❤ پس کی ؟ 💙 یکی از آدمای لایلا 🖤 حدس می زدم . لایلا وارد رستوران شد و میزی کنار مرینت و آدرین گرفت نشست. 🤎 لایلا : سلام گربه و کفشدوزک چطورین ؟ بهش محل نذاشتیم . 🤎 فیلیکس میتونی کنارم بشینی 💙 نه خیر ممنون ترجیح میدم وایسم 🤎 باشه هر جور راحتی . میزمون را عوض کردیم تا کنار میز لایلا نباشه . 🖤 مرینت ❤ آدرین 🖤 من با تمام وجود عاشقتم از زبان مرینت : تا اینو گفت نمی دونستم چی بگم ! ❤ آدرین .. منم ... عاشقتم آدرین منو بغل کرد و بوسید .
از زبان مرینت : همینطوری محوش شده بودم که یکدفعه تیری خورد تو دستم ❤ آد ... ری .. ن از هوش رفتم . 💙 آدرین تو حواست به مرینت باشه من می رم دنبال اون ❤ من خوبم . خواست بشینه که افتاد . 🖤 مرینت ! آلیا و نینو هم اونجا بود مرینت دید . آدرین سریع زنگ زد به اورژانس . آمبولانس اومد و مرینت را برد آدرینم همراه مرینت رفت .
❤آدرین ...من .... خوبم . 🖤 مرینت ! آمبولانس به بیمارستان رسید . مرینت دوباره از هوش رفت . جند ساعت بعد: دکتر : هنوز به هوش نیومده اما به زودی به هوش میاد بهتره امشب اینجا بمونه . 🧡 آدرین بهتره من امشب پیش مرینت بمونم 🖤 نه نیازی نیست. فیلیکس به بیمارستان اومد . 🖤 چی شد فیلیکس ؟ 💙 راستش اون فرد را گرفتن اونم گفت لایلا مجبورش کرده . آدرین زیرلب گفت : لایلا 😠 . شب شد
همه رفته بودند . آدرین کنار مرینت نشسته بود . 🖤 مرینت همش تقصیر منه ازت خواهش می کنم چشمات را باز کن . خواهش می کنم . یکدفعه چشمای مرینت تکون خورد . این داستان ادامه دارد ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
😘💕❤ خیلی ممنونم