سلاممم 😁 این پارت جدیده 😁ببخشید دیر شد😔برید بخونید.
یویی استیو رو بیدار میکنه...یویی:عزیزم بلند شو فقط یک خواب بود...استیو بلند میشه و یویی رو محکم بغل میکنه...استیو تورو خدا منو تنها نزار😭😭😭...یویی:عزیزم من تنهات نمیزارم...یویی:آتان بی زحمت یک لیوان آب میاری...آتان:باشه... یویی لیوان رو میده استیو ....بعد از خوردن آب هم رو میبوسن....
یک هفته ی بعد:استیو با یویی میرن سر کلا س بعد کلاس توی راهرو استیو جلو ی یویی زانو میزنه و میگه:یویی تو اولین و آخرین کسی هستی که عاشقشم بس بیا و نیمه ی گمشده ی من شو بس با من ازدواج میکنی؟...یویی:معلومه که آره بعد هم رو میبوسن(عکس☝️)
بعد دانشگاه استیو میگه:یویی آتان میخواد از کلارا (دوست یویی)خواستگاری کنه بیارش جنگل خون آشام...یویی:باشه...استیو آتان و یویی کلارا رو میاره....کلارا اینجا جنگل خون آشام و یعنی تو جکی معروفی😯...یویی:چی چجوری منو شناختی؟...کلارا :باشه من و تو با هم دوست قدیمی بودی ولی بعد مرگت همه چیم رو عوض کردم
یویی:باشه ولی منو با اسم جکی صدا نکن...کلارا :باشه...آتان با کلارا جلو هم وایمیستن .... آتان:خوب چیزه با من ازدواج میکنی...کلارا:نوچ...آتان:😭😭...کلارا:حالا زانو ی غمبرک نگیر من جوابم بله هست داشتم شوخی میکردم بعد هم رو بغل میکنن(عکس☝️)
فردا صبح...یویی با کلارا دارن به دانشگاه میرن...یویی:اییی پام درد میکنه...باهم میرن داخل یهو بچه های کلاس فرار میکنن کاترین و آنجی میان جلوی یویی(همون هایی که پارت اول بودند).....
خدا حافظ تا پارت 6 و پارت 1 قلب شکسته از تستچی می خوام که این پارت رو زود تایید کنه و پارت 6 زود نمی یاد ببخشید😔👋👋👋👋💛💛💛💛
بچه ها عید نوروز همگی پیشاپیش مبارک
برای عید یک داستان خیلی زیبا نوشتم ولی بیست و ششم باید بزارمش چون نمیتونم بزارم😭😭
باحال
ممنون
خیلیییی عالییییی بود😍😍😍❤
بدون صبر پارت بعدو مخوام😂😂😂😂😂😂❤
بعدییییی🙏
ممنون پارت بعدی یکی دو هفته دیگه میاد
عالی بید🌷🌷💖
خواهش میکنم
جالبه
ممنون