مرینت: وقتی داخل عمارت رفتیم....اثری از جن.گی که بین پسرا بود ، نبود . رفتم داخل پذیرایی اونجا هم مثل قبل بود . تو اتاقم رفتم همه چیز دست نخورده بود . احساس هیجان و ...نمی دونم یه حس عجیبی داشتم تمام خاطراتم تازه شده بودن . لباسم و عوض کردم و رفتم پایین بعد رفتم باغ پشت عمارت ❤
آدرین: با پسرا اومدیم تو پذیرایی نشستیم . چه حس عجیبی ترکیبی از هیجان ، خوشحالی، محبت و حس هایی که آشنا نیستن!. همین طور خاطراتم و مرور میکردم که -حقیقت یا جرعت . آدرین: جک بود .فکر کنم میخواست همه رو به یاد اون روز بندازه . گفتم: حقیقت !.جک: اوووووم ببینم .....نیش خندی زدم و گفتم بگو جرعت اینو داری .......
آدرین: گفتم آره کاری که باید میکردم این بود که با مرینت تنها باشم!. فکر کنم بدونم کجاست .رفتم باغ پشت عمارت داشت به ر.قص پروانه ها(ناظر منظورش حرکت پروانه هاست)نگاه میکرد. یهو یه پروانه رو دستش نشست ❤
ناظر منتشر کن🙏. مرینت: داشتم به پروانه ای که رو دستم بود نگاه میکردم خیلییی خوشگل بود که....یکی چشمام رو گرفت گفت تو کی هستی؟ .-حدس بزن !مرینت: آ..آدرین ؟تو آدرین هستی؟-اگه آدرین باشم خوبه یا یکی دیگه . مرینت: اوووم ...فعلا اگه آدرین باشی بهتره 😣. -وای چه بد آخه من آدرین نیستم !
مرینت: هااااا پس ...پس کی هستی😣. -واقعا نمی خوای من باشم . مرینت: تو ...تو کی هستی . -من منم دیگه . مرینت شوخی ندارم کی هستی . صورتم و کردم اون ور و پریدکه بزنمش که افتادم ر.و.ش . چشمام رو باز کردم ،چشمای سبزی رو به روم قرار گرفتن . -سلام مری . مرینت:...
ناظر منتشر کن 🙏 خداحافظ
عالی بود 😍
من پارتای قبلیش رو ندیده ام اینو تو تست های جدید دیدم پس از خدمتتون(درست نوشتم؟؟؟)مرخص میشم😂
ممنون 😂
کلا تمام پیام هایی که الان خوندم این بود کاربر که شما باشید....... ادامه شو حوصله ندارم بنویسم😂
مرسی😊💗
😹باش😐😹