خب خب سلامممم🤗🤗 یه قسمت دیگه آماده شده🎉🎉🎉 امید وارم خوشتون بیاد و اینکه نظرتون رو درباره داستان حتما بهم بگین....😀 بریم که شرووووع کنیم....
صب با زنگ گوشیم از خواب بلند شدم.. من: بله؟؟ واینی: سلاااام صب بخیررر😊 من: صب بخیر چرا داد میزنی؟؟ واینی: آخه خیلی خوشحالم😊😊 من: چرا چیشده؟؟ واینی: آخه قراره دادشمو ببینم. من: اهمممم باشع.....من باید برم....خدافظ. گوشیو قطع کردم و از جام بلند شدم....یجورایی اصلا نفهمیدم که چی گفت...بد جوری خوابم میومد....چشمام هنوز غرق خواب بود و نمی تونستم بازشون کنم...اونقدر خسته بودم که راه رفتن سختم بود.... میخواستم همونجا رو زمین بخوابم....همین که پا شدم گردنم بد جوری درد گرفت....دستمو گذاشتم روی گردنم و با چشمای بسته از اتاق رفتم بیرون....توی راهرو بودم که احساس کردم یکی پشتمه واسه همین برگشتم عقب... نامجون: صب بخیر من: صب بخیر.. نامجون: نمیخوای آماده شی؟؟؟یه ساعت دیگه باید کمپانی باشیمااا!! چشمامو مالیدم و موهامو درست کردم.. من: باشه زود اماده میشم... بعد رفتم سمت آشپزخونه که دیدم همه دارن صبحونه میخورن... کوک: بیدارت نکردم تا بخوابی😊😊 جین:بیا بشین یچیزی بخور که باید زود بریم... رفتم نشستم و با شکلات یه لقمه برای خودم گرفتم...وقتی خواستم بخورم گوشه لبم خیلی درد گرفت ولی اهمیتی ندادم و لقمه رو خوردم..... تهیونگ: وین؟؟ زخم گوشه لبت دوباره باز شده!!! داره خون میاد.. من که هنوز گیج خواب بودم نفهمیدم که چی داره میگه.. من: ولش کن چیزی نیست.. جیمین: این چی داره میگه؟؟!!😳😳 شوگا: این هنوز گیج خوابه نمیدونه چی داره میگه...این حالشو الان قشنگ درک میکنم☺☺ جیهوپ: خوشبختانه یه متخصص خواب و رویا داریم😂😂 شوگا:😂😂 جیمین: صبر کن الان بتادین میارم... روی صندلی خوابم برده بود که با سوزشی که کنار لبم حس کردم از حالت خواب اومدم بیرون...
من: آخخخخخخ... جیمن: ببخشید ولی یکیم درد داره.... من که تازه خواب از چشمم پریده بود با چشمای معصوم ذل زده بودم به جیمین.... کارمون که تموم شد رفتم تا لباس عوض کنم که بریم کمپانی که تهیونگ جلو راهمو گرفت.... تهیونگ: خب صبر کن....این کلاه آفتابی رو بزار سرت....این ماسکم بزن...عینک خودتم ول کن این آفتابی رو بزن که چشمات معلوم نشن... من: چرا اون وقت باید این کارو بکنم؟؟؟ تهیونگ: چون اگه اینطوری بریم کمپانی حتما مدیر یا رئیس میفهمن اون وقته که کارمون در اومده....مجبورت میکنن بری بیمارستان و هزار تا کار بیخود و بیهوده آنجام بدی.... وقتی دیدم حوصله هیچ کدوم از این کار ها رو ندارم قبول کردم که کامل استرار کنم..... وقتی رسیدیم کمپانی سرمو گرفتم پایین و پشت بقیه قایم شدم تا به چشم نیام....به خیر و خوشی از کنار مدیر رد شدیم و رفتیم سمت اتاق تمرین تا کارامونو انجام بدیم... یکی دو ساعت که گذشته بود یهو مدیر در رو باز که من خیلی زود پشتمو کردم بهش تا صورتمو نبینه.. مدیر: خب پسرا خسته نباشین....وین؟؟تو چرا اونجا وایستادی؟؟ من: اممم..چیزه .......دارم بیرونو نگا میکنم..... مدیر: اومدم بگم که یه دختری اومده میگه که با تو کار داره!! اینو که شنیدم خیلی زود برگشتم سمت مدیر.. من: با من کار داره؟؟ کجا؟؟؟ مدیر: چه بلائی سره صورتت اومده!!!😳 شوگا: گاومون زایید😩 من: چیزه......یعنیهیچی نشده..... مدیر: یعنی چی هیچی نشده؟؟دعوا کردی؟؟؟ جونگ کوک: دعوا نکرده قاطیه یه دعوا شده......در واقع فقط کتک خورده.. مدیر: کی؟؟ جیهوپ: دیشب مدیر:پس چرا الان دارین میگین؟؟ من: مهم نیست من چیزیم نشده.....اون دختری که اومده دنبال من کجاست؟؟ مدیر: پایین جلوی در منتظره... دنبال مدیر رفتم تا ببینم کی داره دنبال من میگرده....من که اینجا کسی رو نمیشناسم....😕
رفتم و رسیدم جلوی در ورودی یه دختره که پشتش به من بود جلوی در وایستاده بود...رفتم جلو... من: ببخشید با من کار داشتین؟؟ واینی: سلااااام😊 من: 😳😳تو.....تو اینجا چی کار میکنی؟؟؟........کی اومدی اصلا؟؟؟ واینی: اومدم یه پسر جذابو ببینم....شنیدم اینجا آیدل شده😅😂😂 من: چرا قبلش بهم نگفتی داری میای اینجا؟؟ واینی: واااا من صب بهت گفتم دارم میام داداشمو ببینم.....یادت نمیاد؟؟ من: من اون موقع بین خواب و بیداری بودم اصلا نشنیدم چی گفتی....تو که میدونی من وقتی خوابم نمیفهمم کی چی میگه چرا بعدا بهم زنگ نزدی تا بگی؟؟ واینی: چون اگه بعدا بهت میگفتم قبول نمیکردی😊😊 من: حالا کی اومدی؟؟ واینی: دیروز بعد از ظهر رسیدم... من: خب چرا بهم نگفتی بیام دنبالت... واینی: چون اولش که نمیزاشتی بیام...بعدشم دلم برای اینجا تنگ شده بود...میخواستم یکم این اطرافو بگردم چقدر اینجاها عوض شده...خیلی با ۴ سال پیش فرق میکنه.... من: آره خیلی عوض شده... واینی: نمیخوای خواهرتو با دوستات آشنا کنی؟؟؟ کجان الان؟؟؟ من: نه الان نمیشه....من بهشون نگفتم که تو میخوای بیای....بعدا معرفیشون میکنم... واینی: نمیخواد معرفی کنی خودم همشونو میشناسم....الان کیه که BTS رو ناشناسه.... من: خب باشع دیگه....الان برو...بعدا درموردش حرف میزنیم...راستی هتلت کجاست؟؟ واینی: باشه میرم....ادرس هتلو برات میفرستم....صبر کن ببینم گوشه لبت چی شده؟؟!! من:هیچی....بعدا میگم بهت....فعلا فقط بروو!!!! وقتی داشت میرفت محکم بغلم کرد و منم بغلش کردم بعد از هم خدافظی کردیم و منم رفتم سمت اتاق تمرین.
(همون موقع پسرا توی اتاق تمرین) نامجون: جین داری چی کار میکنی؟؟ جین: بزار ببینم داره کجا میره؟؟ شوگا: آخه به ما چه بیا اینور... جین: بچه ها حالیتون نیست چخبره؟؟؟گفت یه دختر اومده دنبالش... کوک: فکر کنم قضیه خیلی جدیه!! جین: رسید پیشه دختره!! اینو که گفت همشون جمع شدن پشت پنجره!! تهیونگ: چرا تعجب کرد!! جیمین: حیف نمیشنویم چی میگن.... جین: بچه ها بدبخت شدیم.... نامجون: واسه چی آخه؟؟ جین: نمی بینی مگه؟؟؟دوست دختر داره!!! شوگا: خب تبریک میگم یه مشکل جدید به وجود اومده!😑 کوک: امکان ندارع!! جیمین: مگه نمیبینی دختره اومده کمپانی دنبالش!! تهیونگ: دختره چقدر خوشگله!! نامجون: تهیوووونگ!!!! شوگا: آخه یکی نیست بگه حداقل قرار میزاری چرا به دوست دخترت نمیگی نیاد جلوی کمپانی......الان هممون به فاااااخ میریم.... کوک: آخه هنوز بچست....این سنش به قرار گذاشتن نمیخوره که!!! تهیونگ: یاااااا خدااااا بغلش کرد😨😨 جین: بچه ها قضیه خیلی جدیه!!! من باید سیر تا پیاز این موضوع رو بکشم بیرون.🧐 نامجون: زشته!!! این چه کاریه میکنین آخه!! جین: بابا طرف دختره رو بغلم کرده!!! دیگه چی میخوای؟؟؟نکنه میخوای جلوی کمپانی ؛ وسط خیابون ببوستش تا باور کنی؟؟؟ جیهوپ: آخه اگه دوست دختر داشت حتما به ما میگفت!!! شوگا: حتما روش نشده بگه!! جیهوپ: ولی قضیه خیلی مشکوکه.. کوک: بخوابین رو زمین......فکر کنم دید که داریم نگاش میکنیم!!😬😬 نامجون:همینو میخواستین دیگه؟؟؟ جیهوپ: حالا بهش بگیم که فهمیدیم؟؟ جیمین: نه خیلی ضایع میشه اگه بگیم!! تهیونگ: بزارین شاید خودش اومد گفت... جین: فعلا هیچی بهش نگین.....حتی به روشم نیارین....بزارین سره فرصت مچشو میگیرم 😁. شوگا: پاشین به تمرینتون برسیم الان سر و کلش پیدا میشه...
وقتی با واینی خدافظی کردم خواستم برگردم داخل که یه لحظه چشمم افتاد به پنجره اتاق تمرین و دیدم که دارن منو نگا میکنن..تا منو دیدن سریع رفتن کنار که مثلا من نبینمشون.....خب خب چیزی نیست که الان میرم بهشون میگم کی بود....ناسلامتی خواهرم بوداااا... وقتی رسیدم درو خیلی آروم باز کردم و دیدم همشون خیلی عادی دارن کارشونو انجام میدن....تا خواستم بیام بگم کی بود...که شوگا شروع کرد به حرف زدن... شوگا: کجا موندی؟؟؟ بیا دیگه!! یکم دیگه تمرین کنیم تموم میشه... من: باشه!! الان چرا هیچی ازم نپرسیدن؟؟!!فکر میکردم تا برسم هزار تا سوال ازم بپرسن!!!! شایدم براشون مهم نبوده...ولش کن پس..... شب وقتی رسیدیم خونه....روی کاناپه با تهیونگ افتاده بودیم که گوشیم صدا داد... تهیونگ: وین گوشیه توعه؟؟ چشمامو باز کردم ک به صفحه گوشیم نگا کردم....واینی بود... من: آره واس منه... نوشته بود که بیا فردا هم دیگه رو ببینیم ....ادرسم برام فرستاده بود......منم نوشتم باشه بیا هم دیگر و ببینیم...دلم برات تنگ شده🥰 یهو برگشتم دیدم تهیونگ ذل زده به من... من: چیزی شده؟؟ تهیونگ: ن...نه....هیچی نشده 😧 من: من خستم میرم بخوابم.. تهیونگ: باشه!! رفتم توی اتاقم و به این فکر کردم که فردا باید برای واینی یه هدیه بخرم...ولی چی بهش بدم...امممم....عطردوست داره؟؟؟صبر کن ببینم من الان هیچ جا رو نمیشناسم فردا چطور باید برم و بیام؟؟؟ حالا یه فکری براش میکنم......دیگه واقعا خسته بودم واسه همین آروم چشمامو بستم و خوابیدم....
فردا صب دوباره رفتیم کمپانی و امروز روی صدا سازی کار کردیم...من این بخش و خیلی دوست دارم.....اخه شنیدن صدا های متفاوت خیلی جالبه و کیف میده.........ساعت نزدیک ۳ بود که یادم افتاد که باید برم واینی رو ببینم... من: میگم....اگه دیگه کاری نیست....من میتونم ....برم... جین: کجا میخوای بری؟؟؟ من: اممم.راستش میخوام این اطرافو یکم برگردم..... این چی بود الان من گفتم.....دفعه قبل رفتم بیرون به قول کوک خونی مالی برگشتم....معلومه اینی که گفتم خیلی شک بر انگیزه....😩😩 نامجون: نه دیگه کاری نمونده میتونی بری.. جیهوپ: فقط حواست باشه دیگه دعوا نکنی... جیمین: آره این دفعه هم اگه چیزیت شه هممونو توبیخ میکنن😂😂 من: نه حواسم هست... بعد رفتم سمت اتاق رختکن تا لباسامو عوض کنم...هرچی باشه با یه خانم قرار بود ملاقات کنم..😌😌 دوباره برگشتم پیش بچه ها توی اتاق.... من: میگم کوک میتونی اون برنامه مسیر یابی که داریو اسمشو بهم بگی؟؟ کوک: میخوای چیکار؟؟ من: آخه دیگه نمیخوام گم شم😁 کوک: بیار برات دان کنم... گوشیمو دادم بهش... تهیونگ: اووووو خوشتیپ کردی؟؟؟کجا میری شیطون؟؟😉 من: من که لباسایی که همیشه میپوشمو پوشیدم کجای این خاصه؟؟ تهیونگ: تو نمیفهمی ولی خاصه...😈😈 حالا خوبه کت و شلوار نپوشیده بودم وگرنه فکر میکردن دارم میرم خواستگاری 😂😂😂 کوک: بیا تموم شد...برات درسش کردم.. ادرسه کمپانی و خونه رو هم توش نوشتم که اگه لازمت شد استفاده کنی.. من: مرسی.....من دیگه دارم میرم...خدافظ.. از در رفتم بیرون به سمت دره خروجی حرکت کردم... جین: پاشین بچه هااا.. جیمین: کجااا؟؟ جین: بریم دنبالش ببینیم کجا میره؟؟ جیهوپ: واااا زشته کجا میخوای بری دنبالش؟؟ کوک: بریم دیگه خوش میگذره... نامجون: بشنین سره جاتون... جین پاشد و کاپشنشو تنش کرد... جین: من میرم ...حالا اگه میخواین با من بیاین... کوک: من میرم باهاش... تهیونگ: پس منم میام... جیمین و جیهوپم راضی شدن... شوگا: نمیشه نیم ساعت بخوابم بعد بریم؟؟😩😩 جیهوپ: اه اذیت نکن پا شو دیگه.... نامجون: خداااایاااا....چطور اینطور شد؟؟😓
وقتی داشتم از در بیرون میرفتم ماسکمو زدم تا صورتم اصلا معلوم نشه....پشت سره منم بچه ها با استرار کامل داشتن میومدن....از اونجایی که من ماشین با خودم نبرده بودم اونام داشتن پیاده دنبالم میومدن...و این خیلی ضایع و تابلو بود که ۷ نفر دارن دنبال یه نفر میرن...اونم توی خیابون توی روز روشن.....ولی نمیدونم چرا اصلا متوجهشون نشدم..🤨🤨 گوشیمو در اوردم و زدم روی برنامه، آدرسی که واینی فرستاده بود رو پیدا کردم ....یه پارکی بود که دیدم کنار درختا روی نیمکت نشسته....منم رفتم پشت سرش وایستادم... من: بوووووووم... واینی:....اااااا....ترسیدم دیونه!!! من:خوبی؟؟ واینی: تا چن دیقه پیش خوب بودم...الان بهترم😀....چطوری خوش تیپ.؟؟؟ من: من خوبم... واینی: این دوستاتو نیوردی من ببینمشون؟؟؟اه تو که میدونی چقدر معروفن؟؟میخواستم از نزدیک ببینمشون.. من: حالا سره فرصت بهشون معرفیت میکنم.بعدشم او الان داری یکیشونو از نزدیک میبینیدیگه😌😌 واینی: باشه باشه حالا خودتو لوس نکن......بگو ببینم اوضاع چطوره؟؟ حالت که بد نشده؟؟ من: اوضاع خوبه خوبه....توی این یه ماه ۲ تا کنسرت داشتیم.....درضمن حال من بد نشده نگران نباش🤨 واینی: هر دوتا کنسرتتو دیدم ...مخصوصا اون آخری که بجای وی خوندی....محشر بود دادش گلم😆😆😆 من: اهااا اون....سره اون قضیه اونقدرخندیدم....آخه تهیونگ شبه قبلش خیلی غذا خورده بود واسه همین دلپیچه گرفته بود... واینی: آخییی الهییی🥺🥺 من: پاشو بریم یکم قدم بزنیم... واینی: باشه بریم... بعدش پا شدیم و من دستشو گرفتم و باهم دیگه قدم زدیم.
(همون لحظه پسرا) جین: وایستن مثل اینکه رسید....رفت توی پارک... نامجون: بیاین برگردیم....این کارمون اصلا کار قشنگی نیست... کوک: عه...هیونگ اذیت نکن دیگه...بزار ببینیم چی میشه؟؟ جیمین: رفت نشست پیشه دختره!! تهیونگ: میگم تابلو نیست که هر ۷ تامون اینطوری توی پارک پشت بوته ها نشستیم داریم وینو میپاییم؟؟ جیهوپ: فکر نکنم خیلی تو چشمم باشیم... شوگا: ماسکارو بدین بالا حرفم نزنین... جین: من مچه این بچه رو آخر سر میگیرم... کوک: کارآگاه جین😂😂 جیمین: 😂😂 تهیونگ: هییییس...الان پیدا مون میکنن.. جین: اینجارو نگااا....دختره چه دلبری میکنه..... جیمین:چیه حسودیت شده؟؟😈 جین: واسه چی حسودی کنم؟؟؟ هیچ کس به جذابیت من نمیرسه 😎😎وین هنوز بچست....نمیفهمه داره چی کارمیکنه.. ما باید مراقبش باشیم... نامجون: الان افتادی دنبالش یعنی مراقبشی؟؟ جین: معلومه!!! من باید بدونم با کی میره میاد... شوگا: مگه مامانشی؟؟ جین: نگرانم میفهمی؟؟؟نگران... تهیوگ: یااااااا خداااا دست دخترو گرفت😳😳 کوک: دارن کجا میرن.؟؟؟ جین: پاشین ببینم تا گمشون نکردیم...
با واینی همینطور توی خیابون قدم میزدیم و واینی درمورد دبیرستانش و دوستانش برام میگفت...اینکه از وقتی عضو بی تی اس شدم چقدر اوضاع برای اون عوض شده... واینی: میگم وین کی میخوای بیای پیش من؟؟ من: بیام کانادا؟؟ واینی: آره دیگه... خم دلم بران تنگ شده هم بیا حال و هوای عوض شه مو ازهمه مهم تر برو دکتر یه بار دیگه کامل معاینه کنه تورو دیگه!! من: اهاااا پس واس همین این همه راهو اومدی اینجا......منم فکر کردم دلت برام تنگ شده.... واینی: معلومه چی داری میگی؟؟ معلومه دلم برات تنگ شده...ولی خب نگرانتم دیگه...توام داری اذیت میکنی.... من: من کجا دارم اذیت میکنم؟؟؟من الان زندگیمو میکنم....مامان هی گیر میده بهم... واینی: برادر من داری اذیت میکنی...مام خانوادتیم....نگرانتیم دیگه....من قبل از اینکه بیام اینجا رفتم ایران پیش مامان و بابا... من: خب؟؟ واینی: اونام خیلی نگرانتن...مخصوصا الان که تنهایی اومدی اینجا و منم پیشت نیستم... من: بابا نگران نباشین هیچ اتفاقی نمیوفته...اینجا همه مراقبمن هیچ اتفاقی برام نیوفته... دستشو دراز کرد و ماسکمو کشید پایین. واینی: آره دارم میبینم....از زخم گوشه لبت معلومه.... ماسکمو زدم به صورتم و جلوی زخم و گرفتم.. من: این فرق میکنه.....گم شده بودم...بیرون دعوام شد.. واینی: 😳😳من دستم به این دوستای تو نرسه فقط.....فقط یه ماه پیششون بودی نتونستن مراقبت باشن تا گم نشی...هنوز آقا رفته واسه من دعوا کرده...... من: بابا چیزی نشده که اتفاقا خیلیم حال داد...یبارم من دعوا کردم دیگه 😌😌البته فقط کتک خوردم... اینو که گفتم زد زیر گریه و محکم منو بغل کرد.. واینی: چرا منو اذیت میکنی؟؟مواظب باش دیگه....اگه اتفاقی برات بیوفته چی..... محکم بغلش کردم و موهاشو نواز کردم تا آروم شه.. من: هییییی دختر چرا گریه میکنی....من که هیچیم نشده....گریه نکن دیگه....باشه؟؟
(دوباره همون موقع پسرا😂) شوگا: بابا یکم آروم برین منم بهتون برسم...😩😩 جیهوپ: هیونگ تو چرا داد میزنی؟؟؟الان میشنوه!!!! جین: اه بیا دیگه چرا ناز میکنی!! شوگا: بابا بخدا خستم!😑 کوک: اگه یکم دیگه بریم جلو میشنویم چی میگنااا... تهیونگ: چقدر راه میرن آخه!! جین: بچه ها خیلی آروم و بدون جلب توجه یکم دیگه بهشون نزدیک بشیم ببینیم چی میگن.... جیمین: چطور با ۷ نفر آدم جلب توجه نکنیم؟؟؟ نامجون:😞😞 تهیونگ: خودمونیم چقدرم بهم شبیهن.... کوک: آره خیلی!!!! جیمین: اوووه ماسک وینو کشید پایین!! جیهوپ: آخ آخ زخم گوشه لبشو دید!!😵 جیمین: فکر کنم از این دخترایی که رو دوست پسرشون غیرتین😉😉 تهیونگ: بکش بالا اون ماسکو تا الان همه نریختن سرت!!😑 کوک: فکر کنم بهش نگفته بود دعوا کرده!! نامجون: چرا داره سرش داد میزنه!!! دعواشون شد؟؟؟😲 جین: من میگم این بچست شماها قبول نمیکنین.... شوگا: ن فکر کنم سره اینکه دعوا کرده دختره عصبی شده... تهیونگ: دختره چراااا گریه کردد؟؟؟😕 جیمین: واااا وینننن؟؟ وسط خیابون آخه دختر بغل میکنن؟؟؟ کوک: واووووو چه صحنه هایی دارم میبینم😈😈🤪 جین: چشم اونو بگیر اون هنوزم بچست!! تهیونگ: تو نگا نکن.. کوک: اعه ولم کن بابا اونی که الان زور هممون بهش میرسه وینه که الان وسط یه قراره و دختره رو هم بغلم کرده... جین: همینجا صبر کنین من برم این قضیه رو فیصله بدم بیام... تا خواست بلند شه نامجون از گوشه لباسش گرفت و نزاشت که از جاش بلند شه!! نامجون: بشین ببینم!!! کجا داری واسه خودت میری!!! صبر کن ببینیم چی میشه... شوگا: ولی خودمونیم وینم بلده چی کار کنه هااا😉 جیهوپ: چی شده مگه؟؟!! شوگا: یه لحظه نگا کنین... جیمین: یااااخداااا.......اوووههههه😳😳 کوک: بابا این دیگه چه موجودیه!!! تهیونگ: نه خوشم اومد بلده چطور یه دخترو آروم کنه!! جین: چن دیقه ساکت باشین ببینم چی میگن!!! نامجون: ببین به چه روزی اوفتادیمه😞😞 جین: پاشین دارن میرن......
نتیجه 1
❤❤❤❤❤❤❤
نتیجه 2
❤❤❤❤❤❤❤❤
نتیجه 3
❤❤❤❤❤❤❤❤
نتیجه 4
❤❤❤❤❤❤❤❤❤
خیلی خیلی خیلی عالییی بود❤🤩
قسمت بعد کجایی؟ کجایی تو بی من دقیقا کجایی؟ 😫 نشستم به در نگاه میکنم دری که....... وایییییی بد بخت شدم چی کار کنم؟ ناشناس:بگیر بخواب بچه اخه من از دست تو چی کار کنم هان؟ فردا مگه کلاس نداری؟ خب بریم بخوابیم قسمت بعد زود تر بیا خدافظ👋👋👋ً
قسمت بعد امروز صب منتشر شده میتونی بری بخونی😁😆
پس چرا تستچی نمیذاره😭اول آدمو دق مرگ میکنه بعد تایید میکنه😐
نمیدونم چش شده اصلا همکاری نمیکنه😑
ایول😐😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂از خنده منفجر شدم🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂😂😂😂😂😂😂😂وای وای یکی بیاد منو جمع کنه😂😂🤣🤣😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣😂🤣🤣تست چی جان من پارت بعد زووودی بزااارر🤣🤣🤣
😂😂😂😂
جررر تولد امروز تولد یونگی هست 🎊🎊🎊🎊🎉🎊🎉🎉 تولد ش مبارک 🎊🎉🎊🎉🎉🎉🎉🎉🎊🎉
آره امروز تولد شوگولیه😍😍😍
وای خدا چه موجودین اینا بزارین بدبخت بیاد بهتون بگه کل قضیه رو چیدن برا خوشون تا عروسی وین میرن اینا😂خدا خیلی خوب بود جون من تروخدا زود پارت بعدی و بزار دارم از فضولی میمیرم منتظرم ببینم چی میشه عالی بود هرچی بگم کم گفتم واقعا حرف نداره😍
ببخشید من کامنت میزارم ولی این تستچی معلومه مرگ منو میخواد تستچی جون هرکی دوست داری منتشر کن دیگه دستم داره بهم فحش میده دیگه انقدر مینویسم تو منتشر نمیکنی اه😠
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
برای خودشون دوختن و بریدن😂😂😂مرسی عزیزم نمیدونی چقدر خوشحال میشم وقتی میبینم اینقدر خوشت اومده 😘😍
بابا یه بلایی سر وین بیار..... مُردم....ترو خدا.... عالی مثل همیشه
هنوز زوده نمیدونی چه اتفاقایی قراره بیوفته که😈😈
یا خدا قراره چی کارش کنی
یه سوال این قضیه بیماری و دکتر و.... چیه من نفهمیدم حالا این وین یه بیماری داشته خوب شده اینا چیه؟ چرا باید بره دکتر آدم سالم که دکتر نمیره
نه قبلا یه بیماری داشته و الان خودش فکر میکنه که خوب شده و مشکلی ندارع ولی خانوادش اسرار دارن که درمان بیماریشو دنبال کنه و این بچم لج کرده میگه نمیخوام😂😁
وایییی خدا عالیییی بود 😻😻😻
لطفا بعدیو زود بذار میخام ببینم مامان جین چ میکنه 😆
بعدی اومده میتونی بری بخونی....مامان جین بد جوری ضایع میشه😂😂😂😂
پارت بعد اومده؟؟؟؟
چرا برای من نیومده😭😭😭😭😭💔💔💔💔
برای منم نیومده🥺
عررررررر خدا من عاشق این داستانام که کلا داستان یه چیز دیگس اینا یه جور دیگه فک میکنن😂😂😂😂
خییییلللللیییی باحال بود😂😂😂😂😂😁😁😆😆
من خودمم خیلی دوست دارم 😆🤣
بعدی جالب شد
حتما اومده میتونی بخونی🙂
برای ما نیومده 😭🥺