پارت جدید رسید
بعد از مرخص شدن بچه ها رفتن خونشون ماهم رفتیم خونمون. امیر میخواست بره سره کار منو رسوند و رفت. منم رفتمو یه شامه خوشمزه واسه شب درست کردم🍱 ساعت10شب بود صدایه زنگ آیفون اومد درو زدم امیر بود. اومد تو میزی که چیده بودمو دید و گفت= نه به ناهار که هیچی بهم ندادی بخورم نه به الان😄 ×اونموقع حوصله نداشتم🙃 ×حالا برو لباساتو عوض کن بیا شام بخوریم😋 رفتو لباساشو عوض کردو دستاشو شستو اومد رویه صندلی نشستو گفت= اینا رو خودت درست کردی؟ ×نه پس تو درس کردی😒 +نه آفرین👏👏بزرگ شدیا😂 ×😂😂تو خوبی اصلا +آره دیگه پس چی. بعد از شام با هم ظرفارو شستیم و بعد یه فیلم گذاشتمو دیدیم🎞 داشتیم فیلم میدیدیم که یهو دیدم خوابش برده😴 رفتم از اتاق یه پتو آوردمو کشیدم روش تلویزیونو خاموش کردمو خودمم رفتم اتاقو رویه تخت خوابیدم😴 صبح☀️ انگار یه نفر داشت کرم میریخت و اون کسی نبود بجز امیر با انگشتاش چشامو اینوراونور میکرد موهامو میریخت رویه صورتم...🤦♀ نشستمو گفتم=چیه؟؟ +اولا سلام همسره عزیزم صبح بخیر دوما از کلاست زنگ زدن گفتن مدرکت آمادس. ×زودتر میگفتی خو.من میرم صبحونه بخورم تو هم پتوها رو جمع کن. رفتم آشپزخونه و صبحونمو آماده کردمو داشتم میخورم که امیر گفت= کدوم پتو رو بندازم رو تخت؟ ×مگه چندتا پتو رو تخته؟🤨 +دوتا ×چرا دوتا؟ +دیشب رو مبل خوابم نبرد رو تخت خوابیدم. ×پس اون قرمزه رو بنداز بعد از صبحونه سریع آماده شدمو به امیر گفتم= پاشو منو ببر دیگه +من؟؟!!! ×نه پس. +باش برو وایسا جلو در تا آماده دبشم. رفتم جلو در وایسادم اومد و گفت= سوییج ماشین نیس. ×ها😳 +بابا تا چن ساعت پیش رو میز بود الان نیس ×الان من چیکنم؟😕 +صبرکن آژانس بگیرم با آژانس برو🚕 ×بخدا اگه دیر برسم من میدونم با تو. با آژانس رفتم موسسه 2ساعته کلاسم تموم شد از موسسه اومدم بیرونو زنگ زدم به امیر= سلام خوبی؟سوییجو پیدا کردی؟ +سلام آره پیدا کردم ×بیا دنبالم پس +باش صبرکن تا بیام ×زود فقط. بعد از نیمساعت اومد
بوق زد و منم سوار ماشین شدم و گفت= نظرت چیه بریم یه کافه؟ ×واس چی؟🤨 +همینجوری میخوام یه چیز بهت بگم ×باش بریم رفتیم یه کافه🍻 روی صندلی نشستم و گوشیمو از کیفم در آوردم و روشن کردم میخواستم برم توش که امیر گوشیمو گرفت و گفت= نیاوردمت که گوشی بازی کنیا. ×خب کار داری بگو دیگه +ببین نظرت چیه با بچه ها بریم یه مسافرت😁🗺🏕 ×مسافرت؟؟!!! +آره دیگه تا حالا اسمه مسافرت و نشنیدی؟😂😂 ×ههه مسخره😒 +بریم؟ ×باش😊 با هم یه قهوه خوردیمو برگشتیم خونه🍮🍺 وقتی رسیدیم زنگ زدیم به بچه ها ماجرا رو گفتیم اونا هم قبول کردن که بیان بریم مسافرت و قرار شد فردا بریم🚗🗺 بعد از اینکه تلفن کردنمون تموم شد به امیر گفتم= ناهار چی میخوری🧐؟؟؟ +هیچی ×هیچی درست نکنم؟ +نه من که گرسنم نیس منم ناهار درست نکردمو رفتم تو اتاقو روی تخت دراز کشیدم تا خوابم ببره ولی نبرد😕 رفتم بیرون تا ببینم امیر داره چیکار میکنه دیدم تو آشپز خونه نشسته داره چیپس با ماست میخوره😂😂 ×اگه گرسنت بود میگفتی خوب یه چی درس میکردم میخوردی +نخواستم زحمت بکشی😁🙃 منم نشستم کنارشو باهم خوردیم که یهو
که یهو تلفنم زنگ خورد🔊 برداشتم و گفتم= بله بفرمایید؟ _منم دیوونه🤦♀ نفیسه بود. ×سلام چه خبرا؟ _سلام یه خبر برات دارم که میدونم خبره بدیه ولی میگم ×چه خبری؟🤔بگووووو _تینا از زندان آزاد شده⛓ (از زبان امیر) داشت با تلفن حرف میزد که یهو ناراحت شد انگار😣 تلفنو قطع کرد ازش پرسیدم= کی بود؟چی گفت؟🤨 چیزی نمیگفت🤭یه لیوان آب دادم دستشو گفتم=بخور.🍶 آب و خورد و گفت= تینا از زندان آزاد شده😰 +خب؟چیه مگه؟ ×دوباره میاد سراغت +هیچ غلطی نمیتونه بکنه ×من میگم فردا نریم +تو الان هیچی نگو برو یه چرت بزن رفت و روی تخت دراز کشید منم باهاش رفتم تا تنها نباشه🙂 تا ساعت 7ونیم خواب بودم😴 بیدار شدمو خواستم برم بیرون که گفتم یه وقت بیدار میشه یه کاری دسته خودش میدع😬 کناره تخت نشستم حدوده نیم ساعت نشستم
دیدم داره چشاشو باز میکنه🤗 چشاشو باز کرد. +خوب خوابیدی؟ ×اوهوم بد نبود ×من فردا نمیام تو رو هم نمیزارم بری +چرا؟؟؟؟😳🤨 ×چون میدونم یه فکرایی تو سره تیناس +من که میخوام اول آخر بمیرم😶 ×هییییس هیچی نگو همین که من گفتم رفتم یه لیوان آبمیوه براش آوردم🥤 بردم جلویه دهنش،دهنشو باز نکرد منم گفتم= باز نکنی میریزم سرتا🙃 ×جرئت داری بریز منم کل لیوانو خالی کردم رو موهاش اونم افتاد دنبالمو هی بالش بهم پرت میکرد😅 آخرش گفتم= بسه دیگه خسته شدم تسلییییم🙏 ×نه دیگه باید یه لیوان آبمیوه بریزم رو موهات اونوقت.😏 +بسه دیگه بخدا خسته شدم بابا غلت کردم.😐 ×مقاومت نکن بیا پسره خوب بیا😏 رفتم پیشش گردنمو گرفتو برد جلو ظرفشویی و از یخچال آبمیوه برداشتو ریخت تو لیوانو اومد پیشه من. کل لیوانو خالی کرد رو موهام😮 بعد سریع رفت حموم تا سرشو بشوره🧖♀ (از زبان مبینا) وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم دوره سرش پره مگسه🤣
کلی بهش خندیدم😂 رفت حموم و اومد منم شام درست کردم روی صندلی نشست و شامو آوردم🍛 امیر گفت= خب حالا فردا بریم یا نریم؟؟ ×نمیدونم🤷♀ +نمیدونم نداره که بریم❤️ ×باش ولی هر چی پیش بیاد من از چشه تو میبینما +باش😁 ×حالا شامتو بخور +چشم خانمم❤️ بعد از شام ظرفارو دادم تا امیر بشوره خودمم جابه جا شون کردم🥣 بعد رفتیمو روی مبل نشستیمو یکم فیلم دیدیمو بعدش رفتیم اتاقو خوابیدیم😴 صبح با صدایه امیر پاشدم☺️ +مبیناااااااا پاشووووووو نشستمو گفتم= چیه هی مبینامبینا میکنی؟😠مبینا بمیره تو راحت بشی +خدا نکنه.پاشو صبحونه رو آماده کن بخوریم بریم دیگه. ×باشه فقط یه سوال❓شما خودت نمیتونی صبحونتو آماده بکنی؟؟ +خوب آره خوب میتونم ×پس تا من میرم دستو صورتمو بشورم برو صبحونه رو آماده بکن😁 +باش فقط زود بیا بخوریم بریم ×چشم با هم صبحونه رو خوردیمو آماده شدیم و رفتیم جلویه دره خونه آوا اینا
خب اینم پارت 8 و اینکه هر اسلاید یه پارت هست و الان ما پارت 64 هستیم معرفی تست:یک اشتباه و یک تغیر از دوست خوبم تارا حتما بخونید و اینکه داستان رو دیگه نمیتونم ادامه بدم
نظرات بازدیدکنندگان (2)