پارت 3 (داستان از ، زبان لیندا) . .من - پاشو کیسا پاسو دیگه اه چقد میخوابی - کیسا - ها وی باشه باشه ههههه....دوباره خوابید0_____0 هوف کلافه ای کشیدم و اودم بیرون همین که اومدم بیرون صدای زیییییییینگ ساعت و شپلق افتادن کیسا رو شنیدم ، بعد دو ثانیه صداش اومد :(ننت به عزات بیشینهههه) ریز خندیدم و رفتم سر میز.....چند دقیقه بعد کیسام اومد و بعد کلی چاق سلامتی نشستیم صبحونه امونو خوردیم ، حاضر شدیم و منتظر سرویسمون موندیم(چیه نکنه انتظار دارین دیرمون شده باشه و معلمو اومده باشه تازه کما بیدار شده باشیم نه خاجی ازین خبرا نیست) سرویس اومد سوارش شدیم بعد از ۵ دقیقه کیسا ازم خداحافظی کرد و رفت مدرسه
(داستان از ، زبان کیسا) با خوردن چیز تیزی به کتفم برگشتم به عقب من - هوی وحشی کتفم سوراخ شد - ادوارد - با یه بار مداد زدن سوراخ شد؟- من - با یه بار زدن نه ولی با هزار بار زدن چرا ، توهم که فکر کنم دوهزار بار زدی - ادوارد یه پوسخند میزنه بعدش میگه :(کی{مخفف کیسا} تروخدا بهم تقلب برسووووون) سرمو به چپو راست تکون میدم - من - نع - تا اومد حرف بزنه معلم از در وارد شد ، همه پاشدیم و صبح بخیر گفتیم - خانم لونا - ممنون بچه ها بنشینید - بعدش برگه های امتحانو از تو کیفش در اوورد
امتحانو راحت جواب دادم ، چیه؟ تنها جایی که میتونین منو جدی پیدا کنین موقع درسمه ! بلند شدم رفتم سمت خانم لونا و برگمو بهش دادم خانم لونا - افرین کیسا بازم اولین نفر دادی - من - ممنون - یه لبخند جیگر تحویلش میدم بعد از کلاس خارج میشم و میرم سمت پنجره کلاس تا وضعیت بچه هارو ببینم(عکس خانوم لونا👆🏻👆🏻👆🏻)
(۱۵ دقیقه بعد)
بعد چند دقیقه ادوارد و پشت سرش لی لی بیرون اومدن ، من - شیرین یا روباه - هر دوتا هماهنگ میگن :(روباه روباه) بعدش باهم میخندیم - من - خو واسه چی خنگولا😂 - لی لی - چون درس نخوندم - ادوارد - بنده کلی خوندم اما نتونستم حفظ نکردم - من - امیدتون به خدا باشه بچه ها😂😂 - چند دقیقه با اخم نگام میکنن بعد همه گی میزنیم زیر خنده 😂(عکس لی لی اسلاید بعدی هم عکس ادوارد)
اروم از رو تخت میام پایین ، من - بیا اینجا - صدایی از پشت سرم میاد :( خب نگفتی چیشد؟ ) سه منر پریدم هوا و با پشت تلپی افتادم رو زمین ، دستمو میزارم رو پشتم و در حالی که نوازش میکنم به لوکاس خر میگم :( تو مجبوری هر دفعه پشت سرم ظاهر شی؟) لوکاس - نه - تو دلم یک فحشی نثارش کردم - لوکاس - من نه مریضم نه بیشعور فقط از ترسوندنت لذت میبرم - جیغ کشیدم :( چیییییییییییییی چطوریییی فهمیدییییی ) ریلکس جواب میده :(خودت دیشب بهم گفتی ادم عجیب غریب) خشکم زد ، من - بیشهور کثافت چرا تو ذهنم نفوذ میکنی بی تربیت - بلن میشم کتابمو از رو میز برمیدارم و مس افتم به جونش - لوکاس - اخ هوی چته تو - من - درد کوفت چرا تو ذهن یه خانم متشخص (😑) فضولی میکنی؟ - و با کتاب دوباره شروع کردم به کتک زدنش
چند دقیقه بعد
ای درحال که جلوم داشت بدنشو ناز میکرد گفت :(نگفتی...اخ..باهام میای یا....اوخ....نه؟) من - میام - یه دفه قیافه اش از اون حالت اخ و اوخی در میاد و با شادی نگام میکنه - لوکاس - جدی؟- بعد از تخت پایین میاد و بهم میگه :(برو رو تخت دراز بکش) من - چی؟ - لوکاس - مگه نمیخوای بری اون دنیا خب برو دراز بکش دیه - کریستالو تو دستم غشار دادم و رفتم رو تخت دراز کشیدم ، میاد سمتم و دستشو میزاره رو پیشونیم که حالت خواب الودگی بهم دست میده و بعد از یه مدت کوتاه خوابم میگیره
(داستان از ، زبان لوکاس) رفتم پایین یه نامه برای خانواده ای که تا الان کیسا رو بزرگ کردن نوشتم روش مهری که پدر کیسا گفته بود رو زدم و برگشتم پیش کیسا ، وقتی میخوابه کاملا شبیه لیسا میشه💔 سرمو برای خارج شدن از اون خاطرات کوفتی به چپو راست تکون دادم بعد تلپوروتو باز کردم نور بزرگی از خودش بیرون داد که همون طور که باید خوابم گرفت
(داستان از ، زبان کیسا). اولش همش سیاه بود بعدش نور سفید و نورهای رنگارنگ و بعدش یه جنگل سر سبز ، یه درخت که از همشون بزرگ تر بود ، چییییییییی!!! لوکاس به درخت تکیه داده و یه دختر که فتوکپی منه رو پاهاش دراز کیشیدعهههههه نه نه من به هیچ عنوان این یه کابوسه0____0 یه دفه دختره چشماشو باز میکنه :(اخییییش چشماش سبزه من چشام ابی خدایا شکرت...به لوکاس و اون دختره نگاه میکنم - لوکاس - تو ریاضی به دوتا درجه که همو کامل کنن میگن مکمل ، منو تو هم مکمل همیم - دختره با لبخند میگه :(خوب خرم کریااااااا) لوماس خم میشه و پیشونی دختررو میبوسه دختره هم میپره رو شکم لوکاس و لپشو گاز میگیره(فتوکپی کیسا) بعدش صدای خنده هاشون گوش خوشبختیو کر میکنه.....صفحه به ترتیبی که اومده بود محو میشه و کم کم حس میکنم بیدارشدم....
خوب۶
پارت بعد رو میدی؟
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ببخشید دیر دیدم
داستانت خیلییییی قشنگه عاشقشم