اینم پارت دو😋😋
پارت 2 . .(داستان از ، زبان کیسا) . .زینگ زییییینگ زیییییییننننگ ، با صدای ساعت از جام بلند شدم و رفتم جلو ایینه.... . . یا خوده خدا این انسان یا جن0___0 . . موهام پخ پخی چشمام پف کرده قشنگ قاطی جنا میشدم! . . بعد از اینکه خودمو عین ادم کردم رفتم پایین تا دوبونه بخولم:)
رفتم تو اشپز خونه دیدم لیندا نشسته سر میز و مامانمم داره غذارو میاره بابام حتما خوابه(😂😂) . . من - هلووووووو👋👋 . . لیندا - سلام ، چطوری ابجی ؟ . . من - خودت چی فکر میکنی؟؟؟ . . لیندا میخنده و بعدش میگه :(عالیییییی👍👍👍) منم با سر تایید میکنم ، میرم سر میز . . مامان - دختر خوشگلم چطوره؟ . . من - ممنون مامان خوبم . . بعدش بابا اومد و صبحونه رو خوردیم . بعد صبحونه به بهانه ی درس رفتم تو اتاقم و به اون پسره ی دیشب و حرفاش فکر کردم(عکسه لینداست)
یعنی راست میگه من ماله یه دنیای دیگم؟ هر جور نگاه میکنم به حرفش میرسم....من موهام ابی طبیعی در حالی که هیچ انسانی موهاش ابی نیست×بعدشم اون جلو چشام یه کتابو جابه جا کرد.... عععععععععععررررررررررررررررر 🤕🤕🤕 عجب گیری افتادیم خداااااااااااا یه نفس عمیق میکشم و بعدش میگم :(الان که وقتش نیست ولی شب میگم بیاد اینجا) اخه شب مامانم باید بره سر کار لیندام شب مدرسه داره(پروژه و اینا) بابامم که کنارش بمب منفجر کنن بیدار نمیشه😂😂😂 پس تصویب شد شب احضارش مینمایم همین جا...
(چند ساعت بعد ، شب)
خب حالا وقتش بود اون پسرو بیارم اینجا . باید چیکار میکردم اهان یادم اومد بعدش گفتم :(بیا اینج....) هنوز حرفم کامل نشده بود که صدای نکره اش میاد :(چیه میخوای باهام بیای؟)حق به جانب برگشتم سمتش من - اول از همه نام خدا ، دوم از همه سلام0____0 . . ؟؟؟ - سلام . . من - درد حناق . پسره دوباره یه پوف میکشه بعد روشو میکنه سمت من . . ؟؟؟ - چی شد فکراتو کردی؟
من - نچ . پسره تا اینو میشنوه دستشو میکوبه رو صورتش . ؟؟؟ - په واسه چی گفتی بیام اینجا؟#@ . من - خواستم ازت بپرسم ....
؟؟؟ - چیو؟ . من - باید یه ضمانت نامه بهم بدی من نمیتونم همین جوری جونم بدم کف دس یه ادم عجیب غریب مگه از سر راه اووردمش ؟ . ؟؟؟ - باشه . بعدش میاد نزدیکم و دستشو سمتم میگیره... تو دستش یه کریستال ابی تیره بود . ؟؟؟ - این ضمانت نامه اگه فشارش بدی زندگیه من خاتمه پیدا میکنه . عه جان ما؟!واو چه چیز باحالی🤩🤩 بدون عیچ فکری کریستالو برداشتم : . من - جدی پس باشه فکرامو میکنم فردا بهت میگم😁😁 . ؟؟؟ - فردا چراااااااا؟؟🤕🤕 . من - چون باید بازم فکر کنم
از حرص دندوناشو بن هم فشار میده و در همون حالت میگه:(پس کی فکراتو میکنیییی؟؟) ریلکس جواب دادم:(فردا شب) . ؟؟؟ - فردا شبم حتما میگی روز بعد جواب میدم دیگه . من - نه فردا شب حتما جوابتو میدم قول . اخمو میره سمت پنجره ، خواستم صداش کنم که یادم اوم من اصلا اسم این بابا رو نپرسیدم . من - هوی یارو اسمت چیه؟ . بر میگرده سمتم :(لوکاس) . من - لوکاس اوکی ، خب لوکی فردا میبینمت . بعد دستمو بلند میکنم و براش تکون میدم 👋👋👋👋 اونم دستشو برام تکون میده و بعد از پنجره میره بیرون.....
به کریستال نگا میکردم ..... اروم رفتم رو تختم و دراز کشیدم ، یعنی باید باهاش برم؟اون جونشو ضمانت گذاشته پس داره راست میگه..... خیله خب ضرر که نداره فردا بهش میگم منو ببره دنیای خودش ، بعدشششش...... گرفتم کفیدم مردم دیگه-_____-
بچه لین پارت تموم شد میدونم دوتا پارت اول حوصله سر بر بود اما پارت سه به بعد خیلی هیجان انگیز میشه😋😋😋لطفا حمایتم کنین😢😢🙏🙏عکسم همون کریستالست👋👋👋
باحالههههه