💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍 سلام خوشملای من🖐🏻من خیلی وراجی میکنم پس الان ساکت میشم حرفی ندارم بریم سراغ داستان مختونو نخورم📄📄 💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
من : منو یونگی یه نیش خند کوچولویی زدیم بعد پسرا رفتن صبحانه بخورن من و یونگیم نشستیم رو مبل داشتیم باهم صحبت میکردیم یونگی : نینی نینی پاشو الفرار😨من : هی در می رفتیم کوکی منو گرفت با جیمین و تهیونگ تا میتونستن منو قلقلک دادن🥴یونگی : هرچی میدوییدن نمیتونستن بگیرنم نینی رو بچهها گرفتن حواسم پرت شد نامجون گرفتم با جیهوپ و جین و تا تونستن قلقلکم دادن بعد10دقیقه ولمون کردن دیگه نمیدونستیم از جاممون بلند بشیم من : با هزار جور بدبختی و مکافات از کف زمین خودمونو جم کردیم پسرا مرده بودن انقدر به ما خندیده بودن رفتیم نشستیم رو مبل کلی گفتیم و خندیدیم بعد یه اشاره ریزی کردم به یونگی گفتم من میرم فلشمو گم کردم پیدا کنم توش پره فیلمه بیارم بزارم ببینیم فیلماش جالبه تازه ریخته بودم بلند شدم رفتم یونگی : منم برم بالشتمو بیارم خیلی دلم براش تنگ شده😂اگه شد همینجا بخوابم اگه نباشه نمیتونم بخوابم گفتن باشه من : یونگی اومد اتاق من 2تا بادکنک از دیروز برامون مونده بود از کیفم دراوردمشون تا سرحد مرگ بادش کردیم یونگی 2تا سوزن آورد رفت لباس بیرونی پوشید منم پوشیدم چون بعدش باید منطقه رو ترک میکردیم😁اومد تو اتاقم پنبه گذاشتیم تو گوشمون یه بادکنک با سوزن گرفتیم دستمون من : یونگی صداشون کن تا بیان یونگی : اوکی با یه صدای نگران گفتم پسرا بدویین بیاین نینی حالش خوب نیست بدویین😄من : اومدن وسط اتاق من و یونگی پشتشون بودیم اصلا حواسشون نبود بادکنکارو ترکوندیم شیش متر پریدن هوا(من خودم اینطوری شده بودم برگام ریخت😂)من و یونگی داد زدیم ما هیچ وقت آروم نمیمونیم😁بعد سریع از خونه در رفتیم تهیونگ : ای خدا سکته کردم اینا چرا اینطوری میکنن😂یونگی خیلی سرحال شده اصلا نمیدونستم اینجوریه جیمین : نینی واگیر داره به یونگیم سرایت کرده شیطونیش گل کرده😂کوکی : ما نمیشناسیمش اصلا این بچه خیلی از مام شیطون تره ما خبر نداشتیم خدا بهمون رحم کنه نینی رو نگه داریم تا هفته دیگه زنده نیستیم😂جیهوپ : آروم در آروم مساوی با نابودگر خدایا خودت بهمون رحم کن😂نامجون: خوب گفتی جین : یه نظریه دارم اومدن خونه اصلا به روشون نیارین تلافی رم از سرتون بندازین چون بدبخت میشیم دفه بعدی معلوم نیست چی میشه از پنجره پرتمون میکنن پایین دیگه😂پسرا : دقیقا😆جیمین : الان ساعت یازده شبه چرا نیومدن نمیرن اصلا چیکار میکنن جیهوپ : اون دوتایی که من دیدم عمرن نگرانشون نباشین بریم بخوابیم دیگه من : تا شب با یونگی باهم دور میزدیم بیرون می گفتیم ومیخندیدیم خیلی خوش گذشت یونگی خیلی باهام خوب بود خیلی باهم خوب و صمیمی شدیم کلی گشتیم عکس گرفتیم باهم رفتیم شهربازی کلی کار باهم انجام دادیم خیلی خوب بود دوست نداشتم اصلا ازش جدا بشم منو وابسته خودش کرد😭
یونگی :(یونگی : من نمیخوام ازش جدا بشم خیلی خوبه🥺نویسنده : او حالا انگار میخواد بره اون سره کره برنگرده همین اتاق بقلی خودت تو خوابگاه خودتونها یونگی : آخه کی دلش میاد دو سانت ازش فاصله بگیره نویسنده : یونگی زیادی عاشقش شدی بدو بدو تا کار دستمون ندادی😂) بسه دیگه بریم من خوابم میاد😅من : بریم که دارم میمیرم رفتیم خونه دیدیم همه جا خاموشه همشون خواب بودن من و یونگیم رفتیم تو اتاقامون خوابیدیم صبح از همه زودتر پاشدم یونگیم بعد من بیدار شد رفتم یه میز چیدم انگشتاشونم باهاش بخورن😋بعد پسرا دونه دونه بیدار شدن اومدن هیچی راجب شیطونی دیروز نگفتن فکر کنم یادشون نبود دیروز چی کار کردیم یونگی : نینی فعلا از زندگی لذا ببر که بعد صبحانه همچی یادشون میاد البته فکر کنم😁من : دقیقا😅نشستیم همه دور هم صبحانه خوردیم من و یونگی زودتر پاشدیم یونگی : نینی من : جانم😊یونگی : ام میای تا پسرا صبحانشونو بخورن ما باهم بریم پایین تو حیاط من : آره بریم رفتیم پایین باهم قدم میزدیم یونگی : نینی راستش میخوام یه چیزی بهت بگم کمکم کنی من : بگو عزیزم😊یونگی : خوب راستش چطوری بگم یکمی سخته و من اونقدر زیاد بلد نیستم من : بگو راحت باش هرطوری میتونی بگو یونگی : خوب من از یه دختری خوشم اومده میخواستم به تو بگم تو بگی چطوری بهش بگم من : واقعا خیلی خوشحال شدم که یکی رو دوست داری دختره خوبه اگه اذیتت کنه من میدونم و اون😌یونگی :(الهی هنوز خبر نداری خودتی گوگولیم)😂یعنی یه درصد ناراحت نشدی من با یکی دیگه باشم؟ من : براچی ناراحت بشم من خوشحالی تورو میخوام خوشحالی اعضارو میخوام خوشحالم دختر مورد علاقت و پیدا کردی خوب منم از این کارا بلد نیستم من خودم میگم پسری که بخواد به من بگه همون عادی بگه بیشتر دوس دارم راستی دختره خوشکله بانمکه اخلاقاش چطوریه مهربونه به حرفت گوش میده دوست داره؟ یونگی :(واقعا این دختر با فنای دیگه فرق داره الان به یکی دیگه گفته بودیم معلوم نبود چی میشد ولی این اصلا اون طوری نیست خیلی خوبه🥺) او وایسا دونه دونه تا بهت میگم آهان یعنی تو میگی خوشت نمیاد از رمانتیک بازی درسته من : دقیقاعادی بگه بیشتر دوس دارم یونگی : یه نفس عمیق کشیدم خوب نینی من از تو خیلی خوشم میاد تو دختر خیلی باحالی هستی با تمام فنام تو خیلی فرق داری من من اه بزار راحت بگم من از تو خیلی خوشم میاد عاشقتم نمیخوام با کسی دیگه ای باشی فقط با خودم دنیارو میدم تا تو برا خودم بشی نمیزارم با کسی دیگهای باشی فقط با خودم😁من :😳جان منم دختری که دوست داری؟ یونگی : آره من دوس دارم باهم باشیم باهم قرار مرار بزاریم😁من : خو...خوب راستش تو بایس منی و خیلی شک شدم منکه کشته مرده توام واقعا فکرشو نمی کردم😍منم عاشقتم چرا قبول نکنم باهم باشیم😍یونگی : جدی😃یعنی تو الان دوست دختر من میشی دیگه من : معلومه پیشول خوشملم تو تکی عزیزم ولی فعلا به کسی نگیم من خجالت میکشم اینطوری برا توام بهتره یونگی : باشه هر وقت راحت بودی بگو تا پزتو بدم که چه دوس دختر خوشکلی دارم چقدر گوگولیه😉من : او چقدر تعریف مطمئنی اینایی که گفتی منم یونگی : پ ن پ عممه من : تو خیلی خوبی😊 بعد همو محکم بقل کردیم یونگی : بریم بالا من : بریم😊
من : رفتیم بالا پسرا خرابکاری دیروز مارو یادشون نبود نشسته بودن فیلم نگاه میکردن من و یونگیم رفتیم نشستیم پیششون من : بچه ها حوصله دارین همشون آره😃من : میاین بازی انگار منتظر این حرف بودن سریع گفتن آره😁من : چی بازی کنیم کوکی : ترکیبی قایم باشک و دنبال بازی باهم تو خونه خیلی حال میده😃من : آره عالیه شما چی شما هم موافقین همشون آره من پس 2نفر بیان بقیرو بگیرن نامجون : آره خوبه من : من میخوام بگیرمتون جیمین : منم میخوام با نینی دنبالتون کنم😁هنوز یک دو سه نگفتیم سریع دوییدن من و جیمین سریع دوییدیم سرعت جفتمون خیلی زیاد بود سریع دوییدم تهیونگ و گرفتم تا کنار مبل همراهیش کردم😁بعد نگاه کردم دیدیم جیمینم جین و گرفته یه نگاه کردم خوب الان شیطون ترشون کوکیه داشتم رد میشدم دیدم تو آشپزخونس😁پشت میز قایم شده بود آروم جوری که نفهمه رفتم نشستم پشتش یه دفه از پشت گرفتمش67متر پرید هوا😂خیلی خوب بود کوکی : نینی برگام ریخت😆من :😂کوکی رم تا پیش تهیونگ و جین همراهی نمودم😄بعد دیدم جیمین داره آروم اشاره میکنه به جیهوپ داشت آروم میرفت اونور از پشت گرفتمش😌دیدم نامجون داره قایمکی میره سمت اتاقا بالا😁بقل گوش جیمین گفتم اونم خندید آروم آروم پشت سرش راه افتاد رسیدن بالا پله ها یه دفه گرفتش 46متر پرید هوا😅نامجون : آروم تر بابا سکته کردم بیشور😂
من : نامجون و جیهوپم رفتن پیش بقیه نشستن فقط یونگی مونده بود 😁اونم الان پیدا میکنیم یه حسی بهم میگفت تو اتاقش پسرا اشکالی نداره بدم تو اتاق یونگی پسرا نه برو رفتم تو اتاق و کسی نبود🤔رفتم تو دوباره قشنگ نگاه کردم نبود جیمین و صدا کردم من : جیمین جیمین : بله من : میگم مطمئنم یونگی اینجاس بیا اینجا رو بگردیم جیمین : اوکی شروع کردیم گشتن من : من رفتم زیر تختم دیدم اونجام نبود😐ما که کل اتاق و زیر و رو کردیم ولی یه چیزی جیمین : چی من : شاید منطقی نباشه ها ولی به نظرم تو کمده جیمین : منم همین فکر و کردم من : منکه اجازه ندارم برم تو کمدش تو که دوستشی برو ببین جیمین : باشه ولی بعید میدونم تو کمد باشه من : برا بازی از هرکی همچی برمیاد😄جیمین : باشه الان میبینم😆درو باز کرد یونگی تو کمد خوابش رفته بود😂من و جیمین زدیم زیر خنده یونگی بیدار شد یونگی : چی شده من : من در حین خنده تو وسط بازی تو کمد خوابت برده😆یونگی خودش زد زیر خنده از تو کمد درومد 3تامون ول شدیم رو زمین مرده بودیم از خنده😂که بقیه بچه ها اومدن تو اتاق مارو که دیدن پاره شدن از خنده😆نامجون : چی شده مگه مثل پشه چسبیدین کف زمین دارین میمیرین من : هیچ کدوممون نتونستیم مثل آدم جوابشو بدیم فقط میخندیدیم😂
جیهوپ: اگه دلتون خواست پاشین ادامه بازی رو بازی کنیم من : سه تامون با بدبختی خودمونو جم کردیم مرده بودیم از دل درد دستمونو گرفته بودیم به دلمون می رفتیم😂رفتیم تو حال یونگی و کوکی داوطلب شدن بگیرنمون یک دو سه که گفتن هممون شروع کردیم دوییدن من دور مبل میدوییدم کوکی دنبالم😄یونگیم دنبال جیمین انگاری ما شیطون ترشون بودیم مارو میخواستن اول بگیرن کوکی یه دفه دست از سر من برداشت دویید دنبال نامجون و جیهوپ چنان میدوییدن این ور اونور یونگیم یهو دویید دنبال تهیونگ حالا تهیونگ همچین فرار میکرد انگار گرگ دنبالش کرده😆پسرا دوییدن اونور خونه جیمین اومد پیش من جیمین : نینی الان ما چیکار کنیم قایم بشیم من : نه بابا ما برعکس اونا عمل میکنیم همینجا فرار میکنیم ما که میتونیم در بریم😉جیمین : آره اینطوری کیفشم بیشتره😃رفتیم پشت مبل وایسادیم آماده برای فرار برقرار دیدیم کوکی اومد تو یه دستش نامجونه تو اون یکی دستش جیهوپ آوردشون کوکی : شما جین و ندیدین ما : نوچ من : از اول که بازی شروع شد غیب شد کوکی : یه نگاه کردم رفتم تو اتاقش زیر تخت و گشتم نبود خوب بزار بالکنم ببینم پرده رو زدم کنار جین تو بالکن بود گرفتم بردمش تو😁نشست پیش بقیه رو مبل من : دیدیم یونگی اومد وای خدا منفجر شدم از خنده یونگی تهیونگ و بغل کرده داره میارش جیمین : یونگی حالا چرا اون طوری داری میاریش😂یونگی : تهیونگ و نشوندم بابا مثل این بچه کوچولو ها میمونه هی در میره 3بار گرفتمش هی در رفت اخر اینطوری آوردمش چیکار کنم تازه قرار شمارم همین طوری بگیریم😝من : من و جیمین یه نگاه بهم کردیم د فرار جیمینننن حالا ما از این مبل میپریدیم رو اون مبل این مبل به اون مبل کوکی و یونگیم دنبالمون پسرام کف زمین مرده بود از خنده😁
من : همین طوری با جیمین میپریدیم رو این مبل رو اون مبل دور خونه میدوییدیم اصلا یه وضی بود باید دیگه کلا بستری میشدیم یونگی : آی نمی تونیم بگیریمشون اینا عین چین از تهیونگم بدترن قربون تهیونگ بابا😂پسرا بدویین بیاین کمک🥴کوکی : آی من دیگه حال ندارم من همیشه همتونو میگیرم ولی این 2تا خیلی باهم جور شدن اصلا نمیشه بگیرمشون🥴پاشین بدویین به جای اینکه بمیرین از خنده زودباشین بیاین کمک من : یا خود خدا جیمین بدبخت شدیم که شدن 6تا🤦🏻♀️الان فقط دممون و باید بزاریم رو کولمون د فرار جیمین : دقیقا من : منو جیمین دوییدیم تو اتاقش اتاقش تاریک بود برقارو خاموش گذاشتیم پسرا اومدن تو اتاق برق و زدن💡پشت سرشون چنان جیغی زدیم که همشون خوردن زمین رو هم دیگه😁من و جیمین دوییدیم بیرون عقب عقب می رفتیم کوکی : نینی و جیمین دوییدن تو اتاق ولی منو یونگی موندیم تو حال پشت مبل قایم شده بودیم🛋️ شنیدیم یه صدای جیغ میاد و پسرا هم از اونور چنان دادی زدن معلوم بود سکته کرده بودن😆دیدیم این 2تا بلا اومدن داشتن عقب عقب میومدن مثل اینکه حواسشون به ما نبوده که ما هستیم یا نه😁با یونگی قایمکی راه افتادیم آروم پشتشون تا بگیریمشون داشتیم نزدیکشون میشدیم این دوتا شیطونا برگشتن با ما روبهرو شدن😩 یونگی : برگشتن مارو دیدن یهو جیمین دست نینی و گرفت(قلب : عه دست دوس دختروتو گرفته ها چرا هیچ کاری نمیکنی یونگی : عه خفه بابا کسی نمیدونه چیکار کنم الان که نمیتونم غیرتی بشم هیچکس نمیدونه تازه پسرا حد خودشون و میدونن مثل داداشای نینین قلب : باشه بابا از من گفتن بود😒)دوییدن تو آشپز خونه و مام دنبالشون از پریدن اونور تو حال دوباره شروع شد🤦🏻♂️پسرا هم اومدن و بلخره بعد 10 دقیقه یه گوشه گیرشون آوردیم😉من : آخ من ضعف کردم درست 4ساعته داریم بازی میکنیم من گشنمه شما گشنتون نیست؟🥴کوکی : چرا من خیلی گشنمه نامجون : منم جین : وای غذا نداریم که😱من : مشکلی نداره که میریم بیرون جیهوپ : موافقم من : همه موافق بودن
من : هممون رفتیم آماده بشیم رفتم تو اتاق در کمد باز کردم گرگیجه گرفتم چی بپوشم🥴خوب یه تیشرت سفید برداشتم روش یه قلب قرمز بود و یه شلوار لی تنگ مشکی برداشتم با یه کتونی سفید یه سوییشرت مشکی خنک برداشتم پوشیدم آماده شدم رفتم بیرون از اتاق همه آماده شده بودن مثل همیشه همتون خوشمل شدین😍همشون مرسی توام همینطور من : ممنون همشون ماسک گذاشتن رفتیم پایین 2تا ماشین شدیم (من و یونگی و کوکی و جیمین☆نامجون و جین و جیهوپ و تهیونگ)(نویسنده: یونگی مراقب این 3تا بلا باش ماشین و منفجر میکنن😅یونگی : کجای کاری من خودم قرار ماشین و نابود کنم نمیدونم چرا😁نویسنده :😶)من : هممون رفتیم تو ماشینا تا رستوران دیوانه بازی دراوردیم یعنی ماشین رو هوا رفته بود اون یکی ماشینم همینطوری بود رسیدیم پیاده شدیم همین که اومدیم از در بریم تو یکی داد زد بی تی اس😨آخه نامجون یادش رفته بود ماسکشو بیاره بالا زیر چونش بود🤦🏻♀️من : گل پسرای عزیزم الان بهتون پیشنهاد میدم فراررررررر سریع هممون دوییدیم در رفتیم پیچیدیم تو یه کوچه که تاریک بود وایسادیم اونا آرمیَن همه جارو دنبالتون میگردن 🤦🏻♀️نامجون : وای چه غلطی کردما چرا یادم رفت ماسکمو بزنم ای خدا😭من : رفتم کنار نامجون نشستم اشکالی نداره کاریه که شده ناراحتی نداره که داداشی😊یکمی آروم شد
من : خوب الان باید فکر کنیم چطوری باید برگردیم پیش ماشین🤔آهان راستی من میبرمتون جیهوپ: چجوری؟ من :😐مگه یادتون رفته من قدرت دارم میتونم ببرمتون پیش ماشین یونگی : منکه یادم نبود😁من :😅باشه اشکالی نداره من میبرمتون جین : آخه تو نامرئی میشی ما چیکار کنیم من : بقیش با خودم شما کاری نداشته باشین😉جین : باوشه من : حالا بیاین دستای همو بگیرین و یکیم دست منو بگیری یونگی اومد کنار من دستم و گرفت😍(داشتم بال درمیاوردم من دوس دختر یونگی کلی اتفاق که داشتم سکته میکردم اصلا کی من این لحظه رو تصور میکردم )یونگی یه لبخنده بانمکی زد منم یه لبخند زدم😊من : خوب حالا شما هم بیاین دست همو بگیرین یکی هم دست یونگی رو بگیره همشون اومدن گرفتن(تو یه کتاب مشکی خیلی عجیب قریب📓که همیشه تو اتاقم بود و هیشکی هیچ وقت کاری نداشت خونده بودم خیلی عجیب بود که هرچی قدرت من داشتم رو توش توضیح داده بود😐منم بعد اینکه تمومش کردم قایمش کردم توش نوشته بود که اگه از قدرتم استفاده کنم و کسی رو نامرئی کنم انرژی زیادی ازم گرفته میشه و بیهوش میشم و معلوم نیست که چقدر بیهوش باشم وای به هرحال بهوش میام)تمرکز کردم و همرو نامرئی کردم انرژی زیادی ازم گرفته شد😣دیگه هر طور شده خودم کنترل کردم سرم بدجور گیج میرفت🥵
جین و یونگی : نینی حالت خوبه😟انگار مشکلی برات پیش اومده من : نه نگران نباشید یکمی از انرژیم رفت الان حالم خوبه خوبه😇خوب پسرا تا سمت ماشینا اصلا دست همو ول نکنین کوکی : اگه الان بریم بیرون میبیننمون من : نه الان شما نامرئی هستین کوکی : جدی؟من : آره دست منو الان گرفتین با نیروی من شما نامرئی هستین ولی اگه دست همو ول کنین دوباره ظاهر میشین راه افتادیم سریع رفتیم سمت ماشینا یه نگاه کردیم دیدیم هیچ خبری نیست سریع دست همو ول کردیم به همون ترکیب سریع دوییدیم تو ماشینا نشستیم رفتیم🙂تو ماشین هی نفسم بند میومد اصلا به پسرا نگفتم چون اگه می گفتم نگران میشدن اصلا دوست نداشتم به خاطر من نگران بشن اشکالی نداره الان میرسیم خوابگاه دیگه پس ساکت موندم😖رسیدیم ماشینارو و بردیم داخل و پارک کردیم من آخر سر از همه رفتم تو فقط یادم میاد با مخ رفتم تو زمین دیگه هیچی🥴یونگی : رفتیم داخل نینی رو نمیدیم برگشتم سمت درو نگاه کردم دیدم نینی افتاده زمین😱یه داد زدم همه بچه ها بدو بدو دوییدن اومدن هرچی صداش کردیم بیدار نشد حتی آبم پاچیدیم بهش ولی اصلا انگار نه انگار😨بغلش کردم گذاشتمش رو تخت تو اتاقش رفتیم بیرون خیلی نگران بودیم همه ما به چشم یه خواهر میدیدیمش ولی من عاشقش شده بودم الان دیگه نمی تونستم اینطوری ببینمش😭جیهوپ : چرا اینطوری شد😥کوکی :نمیدونم ولی تو ماشین خیلی ساکت بود و چرا آخر از همهی ما اومد تو چرا مراقبش نبودیم😣جین : من نمیدونم ولی اونجا که نینی از قدرتش استفاده کرد منو یونگی حواسمون بهش بود حالش یکمی بد شد ازش که پرسیدیم گفت چیزی نیست فقط انرژی ازش رفته😕نامجون : آره منم شنیدم حالا به نظرتون چه کار کنیم ؟ تهیونگ : چارهای نداریم مجبوریم منتظر بمونیم تا بهوش بیاد خودش بهمون بگه😓
یونگی : ساعت 8بود دیگه شام خوردیم پسرا خیلی خسته بودن ولی نمیرفتن بخوابن نگران نینی بودیم😞دیگه با زور فرستادیمشون خوابیدن ولی منو جیمین رفتیم تو اتاق نینی رو مبل نشستیم و مراقبش بودیم تا ساعت2بیدار بودیم ولی نینی اصلا بهوش نیومد من و جیمین رو همون مبل جیمین رو شونه من خوابش برد😴منم سرم رو سر جیمین بود خوابم رفت😴صبح تهیونگ و کوکی بیدارمون کردن رفتیم صبحانه بخوریم سر میز چرا بهوش نمیاد🥺جیمین : من واقعا دارم میترسم چیزیش شده باشه به نظرتون ببریمش بیمارستان؟😟جیهوپ : به نظر من عاقلانه نیست ببریمش بیمارستان اون وقت چی باید بگیم نمی تونیم بگیم با نیروی خودش به خودش آسیب زده😕نامجون : جیهوپ راست میگه منطقی نیست باید صبر کنیم ببینیم چی میشه😖جیهوپ : نینی اصلا امروز بهوش نیومد دیگه نزاشتیم جیمین و یونگی امشب بمونن پیش نینی من و نامجون پیشش بودیم دیگه خوابمون رفت😴صبح با بچه ها داشتیم ناهار میخوردیم تموم که شد بلند شدیم بریم پیش نینی رفتیم تو اتاق هان چی شد😨...
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍 ممنونم که خوندی خوشملم دوست داشتی؟اگه دوست داشتی بگو بهم اگه بد بود ببخشید 💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
نتیجه 1
🤍💙ممنونم که انجام دادی خوشملم امیدوارم دوست داشته باشی💙🤍
نتیجه 2
🤍💙ممنونم که انجام دادی خوشملم امیدوارم دوست داشته باشی💙🤍
نتیجه 3
🤍💙ممنونم که انجام دادی خوشملم امیدوارم دوست داشته باشی💙🤍
نتیجه 4
🤍💙ممنونم که انجام دادی خوشملم امیدوارم دوست داشته باشی💙🤍
عالی بود😁💙
عالی بود
ممنونم خوشملم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
عالی بود لطفا یه تست های منم سر بزن
ممنونم خوشملم حتما
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
چرا کامنتم نمیااااااااااااااد 😫
عالی بوددددد دویست باره دارم کامنت میزارم نمیاد شرمنده عاجولی💜
عالی👏👏👏👏👏
ممنون خوشملم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
عالییییییی
ممنون خوشملم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
خیلی دلم میخواد بدونم مشکلتون چیه😐چرا جای حساس کات میکنی😐💔😂من کمبود پارت بعد رو دارم سریع تر بزار😂💔
😂چشم سعی میکنم جای حساس کاتش نکنم ممنون بابت کامنتت خوشملم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
عاجي چرا انقدر خوب مينويسييييييييييييييييييیی؟توروخدا زود تر پارت بعد رو بزار دارم میمیرم
ممنونم عاجی خوشملم خدانکنه چشم خوشملم ادامش داخل برسی هستش مرسی بابت کامنتت
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
جای حساس کات شد عالی بود راستی اینقدر تست در باره کیپاپ و ..... بزار چالش میراکولی ها و کیپاپر ها هست دعوا سر اینکه که میراکولی ها میخوان از بی تی اس دیگه تست نباشه
مرسی عزیزم چشم حتما بیشترشون میکنم😊ممنونم بابت کامنتت خوشملم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍