(~میانگ •تودو ×کیمارو)از زبان میانگ:اتاق هنوز سرد بود.شوفاژ بی نهایت داغ بود.بوی رامن هایی که مامان درست کرد اومد.(میانگ بیا غذا!)(باشه مامان)از پله ها پایین اومده بودم که رامن ها روی میز گذاشته شده بود و چاپستیک تودو به سمت کاسه رفت.(هی سلام میانگ!)(سلام)رو صندلی نشستم و چاپستیکم رو برداشتم و آروم رامنم رو خوردم.(مامانننننن من سوختممممممم)(تودو آروم باش.نباید اینقدر سس تند به رامنت میزدی.بیا آب بخور)لیوان آب تودو رو میز رفت که از تو پنجره دیدم یه چیزی افتاد رو زمین حیاط.جوری بلند شدم که ببینم چی افتاد که تودو ترسید.دویدم سمت حیاط و با چیزی که دیدم خندم گرفت.(یه دفترچه که روش نوشته Death note?)بازش کردم و...
دیدم نوشته(انسانی که نامش در این دفترچه نوشته شود خواهد مرد.)یه پوزخند زدم و ادامه دادم.(اگر چهره ی فرد به یاد صاحب دفترچه نباشد مرگ اتفاق نمیافتد)دفترچه رو برداشتم و به سمت خونه رفتم.(چی شد میانگ؟)(هیچی.غذاتو بخور)رفتم تلویزیون اتاقم رو روشن کردم و زدم ساکورا تی وی.داشت اخبار نشون میداد.
این اولین پارت داستانم بود و...
امیدوارم خوشتون اومده باشه
ناظر لطفا منتشر کن
🖤🖤🖤🖤🖤🖤
Follow = back
ملت میخوام غر بزنم
همینجوری
بی دلیل
اصلا هیچی
تستمم شخصی شده
اصلا بای
اه
#کامنت_بی_معنی
😐😐