4 سال پیش 5 اسلاید 552 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (197)
  • داستان ساناز از داستان تو بهتره 😐

    • ممنونم که نظرتو گفتی😘

    • جون من ناراحت نشو واقعا خیلی ادم با فکری هستی هاا خلاصه من فرستاده شده سانازم 😂

    • 🤣🤣🤣🤣🤣

  • اجی😭اکانتم پرید این اک جدیدمه فالویی 😭💔

    • اخی . منم یه اکانت جدید زدم که اسمش♤army♤ هست . ادامه داستان رو اونجا میزارم

    • اها

  • سلام، خیلی دیر رسیدم💔
    من یک مشکل اساسی برام پیش اومد شرمنده💔

    • اجی ها اسم اکانت دومم ♤army♤هست
      سلام . میتونی اینجا داخل این اکانت داستانم رو بخوانی

    • ممنون آجی جونم💜

    • 🥰🥰🥰

  • اجی ها اسم اکانت دومم ♤army♤هست

    • میشه با اکنانت جدیدت اینجا یه پیام بدی ؟؟؟

    • اجی اونجا گذاشتی

    • اجی باهاش بهم پیام بده

  • میدونستی نوشتنت از پارت اول خیلی بهتر شده عالی بود


    و یک سوال پارت بعدم اینجاست؟

    • ممنونم عزیزم😍😍😍😍 . بله همینجاست

  • خب این پارت هم به پایان رسید امیدوارم که خوشتون اومده باشه . حتما یک اکانت دیگه میزنم اسمش رو بهتون میگم

    • تو همون که من دارم؟

  • و تا ۱ یا ۲ ماه دیگه باید اماده بشن
    (خودتون میدونید یعنی چی و من هم نمینویسمش😐) . تهیونگ : خیلی ممنونم دیگه میتونی بری . وقتی طبیب رفت به سو گفتم کارت چی بود که اومدی اینجا ملکه . سو : خب راستش عالیجناب
    من یک سوال از شما داشتم . تهیونگ : میتونی بپرسی . سو : ایا شما منو دوست دارید؟ ......

    • گاتتتتتتتت چرااا جای بد کات کردییی

  • بودم . وقتی رسیدم ندیمه حضورم رو اعلام کرد و رفتم داخل . دیدم طبیب داشت حال تهیونگ چک میکرد . تهیونگ : طبیب ازت میخوام بعد من ، ملکه سو رو معاینه کنی .
    طبیب : به روی چشم . سو : وقتی معاینه پادشاه تموم شد طبیب اومد سراغ من و من رو معاینه کرد . چند دقیقه بعد .‌ طبیب : حال ملکه و ولیعهدشون کاملا عالیه

  • من نمیتونم به پادشاه ثابت کنم که کار من نبوده . سیاهپوش : من تا دوماه دیگه بی گناهیتون رو ثابت میکنم . سو : کار اسونی نیست . سیاهپوش : من کمکتون میکنم . سو : ازت ممنونم . کی صورتت رو بهم نشون میدی؟ . سیاهپوش : بانو ، لطفا کمی صبور باشید . اگر امری نیست من دیگه میرم . سو : میتونی بری . یه لحظه صبر کن

  • ازتون میخوام که بیشتر برام توضیح بدید . چرا اون روز برای پادشاه شیرینی بردی؟ . سو : خب من بعضی وقتا که حوصله ام سر میرفت ، کمی شیرینی درست میکردم و میبردم با پادشاه میخوردم . سیاهپوش : وقتی شیرینی درست میکردید کسی هم کمکتون میکرد؟ . سو : بله . من با چند تا از اشپز های قصر اون کیک رو درست کردیم .

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.