کامنت بزارید و سریع سریع چک کنید چون جدیدا تستچی زود زود منتشر میکنه یه وقت عقب نمونین😉💙💙💗💗❤❤❤ راستی یادتون نره داستانمونو چون خیلی داره هیجان انگیز و خاص میشه😉✌👌
سرمو گذاشتم روی شونه ی جیمین فیلم تموم شد میخواستم از روی مبل بلند شم اما جیمین منو محکم گرفته بود 😖😨😯.جیمین گفت:کجا میخوای بری؟!😕.من:میخوام برم بخوابم ساعت 12 شب ها شما نمیخوای بخوابی 😓😟😍.جیمین:چرا اما نمیتونم تنها بخوابم 😔😖😓.من :چرا نمیتونی!؟آها یادم اومد تو همیشه با اعضا گروه میخوابی 😏😂،همه آرمیا اینو میدونن البته شاید بدونن.حالا باید چیکار کنیم؟ جیمین :من باید پیش یکی بخوابم و کسی جز تو توی این خونه نیست😐😑😉😍
من:باشه میتونی پایین تختم بخوابی 😊خوبه؟.جیمین :هی تو خیلی نامردی من تا صبح بدنم خورد میشه روی زمین😲😒.من:چیه نکنه میخوای بگم بیا رو تخت با من بخواب😲😞.جیمین:اره دقیقا زدی به هدف.من:تا اومدم بگم نمیشه، بدو بدو کرد رفت تو اتاق در رو هم بست😐😑. تلویزیون رو خاموش کردم رفتم دم در اتاق گفتم:جیمین عزیزم لطفا این کاراتو بزار کنار فردا باید بری کمپانی ها یادت که نرفته (هرچند اصلا دلم نمیخواد ازش دورشم اما الان مجبورم اینارو بگم تا درو باز کنه😐😣
در باز شد رفتم تو دیدم رفته روی تخت، ملافه رو هم کشیده روش تا سر 😊😂.رفتم گفتم:جیمین میخوای روی تخت بخوابی با من بخواب😊😄.یهو سرشو آورد بیرون گفت:واقعا😇.گفتم:اره چرا که نه 😉😍.(راستی دوستان یکی از علایق جیمین اینه که حتما موقع خواب باید یه چیز نرم بغل کنه تا خوابش ببره،اینو اعضا گروه گفتن😉😂)و از تنهایی میترسه😢😴 رفتم لباسامو عوض کردم یه تیشرت گشاد با شلوارک کوتاه نخی پوشیدم رفتم تو تخت پشتمو کردم به جیمین چند لحظه چشمامو بستم ملافه رو هم کشیدم روم،یهوو..😨
احساس کردم یه چیزی روی کمرمه جیمین دستاشو پیچید دورم رومو اونور کردم محکم بغلم کرد😢🐣.احساس خوبی داشتم،پس منم محکم بغلش کردم😚😏😶 این بهترین لحظه زندگیم بود،چون بایسم توی بغلم بود و بهتر از اون عاشقمه😍❤ صبح شد،پاشدم دیدم جیمین خوابه عین یه فرشته بود😇،موهاشو با انگشتام شونه کردم گفتم:هی پادشاه زیبایی بلندشو تا زندگی رو ادامه بدی😊❤.جیمین:صبح بخیر ا/ت،میدونستی چقدر صبح ها زیبا میشی😊☺😍
من :نمیدونستم😏😉.حالا اگه دوست داری پاشو باید تکلیف اتفاق دیشب رو روشن کنیم و بری کمپانی😐😑.جیمین :عه چرا روزمونو با این حرفا خراب میکنی😣😟😝.من:تو فکر کردی من دلم میخواد تو بری 😔ولی باید پاشیم چون من باید یه سر برم دانشگاه تا پرونده ام رو تحویل بدم،اگرنه نمیتونم پیشت بمونم ها.جیمین:باش پس پاشدم 😊😇.من:الان میرم یه صبحانه خیلی خوشمزه برای عشقم درست میکنم😜
اومدم از روی تخت پاشم برم آشپز خونه یهو دستمو گرفت و گفت:قبلش اول باید بوسم کنی 😚😚😍.من:لپتو بیار تا بوس کنم😊.تا ایتو گفتم یهو منو انداخت توی بغلش لباشو گذاشت روی لبام (هر کسی شانس بوسه جیمین رو نداره هاا😉😉) بلند شدم گفتم :بسه دیگه 😶.رفتم توی آشپز خونه یه نیمرو با ژامبون و کلی مخلفات توی ماهیتابه تف میدادم یهو دستای جیمین دور کمرم پیچید و (مثل عادت همیشگیش چونشو گذاشت روی شونم❤😜 )منم چیزی نگفتم
صبحانه خوردیمو حاضر شدیم❤😊.من یه نیم تنه آستین دار مشکی پوشیدم با یک دامن سفید👚یه آرایش با رژ قرمز زدم .جیمینم لباساشو که دیشب توی حمام شستم رو پوشید👕👖.رفتیم دم در جیمین گفت خوشگل شدی حالا گوشیتو بده ا/📱.من:چرا چیزی شده؟😕.جیمین: میخام شمارمو توی گوشیت سیو کنم😊.خب سیو کردم بریم؟ .من:باش بریم😀😊. پروندنمو بر داشتم رفتم سمت مدرسه جیمینم کلاهشو کشید روی سرش و گفت:نبینم با غریبه ها حرف بزنی ها😡😍😉.من:باش چشم😜
وارد دانشگاه که شدم رفتم یه راست اتاق مدیر .پروندمو دادم گفتم من دیشب پرواز داشتم✈امروز خدمت شما رسیدم تا برای انتقال پروندم از آمریکا به اینجا صحبت کنم. مدیر دانشگاه:من میدم بچه ها کار تحصیل شما رو انجام بدن نگران نباشید بهتون خبر میدیم 😊😊.من:خوبه پس من میرم😊.رفتم بیرون از دانشگاه زنگ زدم سانی😐. سانی: الوالو ا/ت کجایی 😕؟.من:سلام سانی من الان از دانشگاه زدم بیرون کارای انتقال پروندم تموم شد،تو کجایی؟😕😄.سانی :من توی راسته خیابون کمپانی بیگ هیت هستم سریع خودتو برسون😵😭.
من :باش دارم میام خدافس😕😐ینی چیشده که رفته اونجا😕رسیدم جای کمپانی خبرنگارا جمع شده بودن جلوی در کمپلنی اما هیچکس اونجا نبود پس برای چی جمع شدن😕😓😞عجیبه.یهو سانی رو دیدم اون طرف صداش کردن سانی؟من اینجام.👋 سانی:بیا اینجا ا/ت 😄.رفتم سمت سانی گفتم :دختر اینجا چخبر شده😕😞؟سانی:مثل اینکه اتفاق دیشب گل کاشته😵😓.من:ینی چی؟.سانی:مثل اینکا جیمین دیشب برنگشته کمپانی اونم به لطف تو منیجرهم(همون مدیر برنامه هاشون)اعصبانی شده
از زبون سانی:جیمینم قاطی کرده گفته:ما نمیتونیم یه شریک زندگی داشته باشیم 😠😡ما که داریم تلاشمونو میکنیم 😣😤اعضا دوست دارن با یکی دوست بشن، دوست دختر داشته باشن،رابطه داشته باشن 😧😥😠اما به لطف شما همه چی ممنوعه😧😣 اعضا گروه هم به جیمین حق دادن و قرار شده بعد این ماجرا بی تی اس با هر کی دوست داره به جز آرمیا قرار بزاره، ولی اینو از کسی شنیدم آرمیا نمیدونن از داخل کمپانی خبر رسوندن.از زبون شما :گوشیم زنگ خورد نوشته بود(آقای خوشتیپم)جواب دادم..........😍 به خدا اگه کامنت نزارین نمیزارم حداقل بگید خوبه یا نه 😢😇
نتیجه 1
کامنت یادتون نره چون نوشته های من به کامنت های شما بستگی داره😍💜❤💙💚💗💛
نتیجه 2
دوستتون دارم👋😍💜
نتیجه 3
نظرتون رو بگید لطفا💗😥
نتیجه 4
پارت بعد حسابی خوش میگذره😉😍💜💙💙💙💙💙
داستان بقیه، 😀
عرررررررررررررررررر جررررررررررررر عالیه
همین که داشتم میخوندم از ویورس پست از طرف جیمین اومد خعلی حلال زادس جذاب
عالییییییی بود پارت ۵؟؟💜🥺😘🥰🥰
سلام من نویسنده داستان هستم اگر میخوای ادامه داستان رو بخونی بیا این اکانتم 😍😍
ببخشید چه زمون میزارید ادامش رو
من اینستا ندارم 😭😭😫😫😫
پارت سه کو په ؟؟؟!!!
سلام من نویسنده داستان جیمین هستم اگر میخوای بخونی بقیه شو بیا این اکانتم ❤ 😍
چرا نمیادددددد؟؟؟؟😩😩😩😩😩😩😩😫😫😫😫😫
ای خداااااا یااااااااااا
تستچییییییی منتشر کن این پارتو😭😭😭😢
بخدا دو تا ارت گذاشتم عزیزم ولی تستچی دو هفتس منتشر نکرده😢😢😢❤❤❤💔💔💔💔
تستچی باهات افتاده رو لج😂😂😂💔💔
سلام من نویسنده داستان جیمین هستم اگه میخوای بقیه شو بخونی بیا این اکانتم 😍
عالیـــــــــــ🍓💜
فقط پارت 3 کی میاد😊
بخدا داره میاد قول میدم اخر همی هفته بیاد😢😉😘❤❤❤❤
خعلی خفنه💜
نظر لطفته 😉پارت بعدی داره میاد
خو چرا نمیاد دیگه؟؟
مگه نمیگی باهم گذاشتی؟؟؟🤔🤔🤔
فردا منتشر میشه ببشید بخدا ار این به بعد زود تر میزارم😢💓💓💓💓💙💙💙💙💙