خب اینم از پارت دو معطلتون نمیکنم پس زودتر میریمممممم😄😄😄😄
تو کوپه ای اسکورپیوس و کاملیا به همراه آلبوس و جیمز و رز و هوگو و فرد نشسته بودن.سکوت حکم فرما بود که صدای باز شدن در سکوت رو شکست.در کوپه باز شد:بچه ها تا هاگوارتز خیلی مونده نظرتون راجب خوراکی چیه.جیمز:محشره!من برتی بات و پاستیل میخوام.پیرزن:اوو حتما.اسکورپیوس:اوممم...خب به اندازه ی هممون پاستیل،برتی بات،آبنبات،شکلات بدین.کاملیا:من یچیز دیگه هم میخوام.اسکورپیوس:چی؟ کاملیا:کیک کدو حلوایی.اسکورپیوس:خب پس به اندازه ی هممون کیک کدو حلوایی هم بدین.پیرزن:حتما پسرم.پیرزن خوراکی هارو داد و در کوپه رو بست.فرد:من ترجیح میدادم خودم پول خوراکی هامو حساب کنم.اسکورپیوس:خب حالا چه فرقی میکنه،من خریدم.فرد:من میرم برا خودم بخرم.جیمز:از خوارکی های من بردار.فرد:نه خودم میخرم.فرد در کوپه رو باز کرد و رفت.چرخ پیرزن خیلی دور نشده بود برا همین فرد دویید سمت چرخ دستی.پیرزن:اوه پسرم مشکلی پیش اومده؟ فرد:نه میخواستم... اما قبل از کامل شدن حرفش دختری اومد.فرد غرق نگاه اون دختر شد یا ساده تر بگم.از اون دختر خوشش اومد.اون دختر خوراکی خرید و رفت ولی فرد هنوزم نگاهش روی اون بود.پیرزن:پسرم؟چی میخواستی؟فرد:هوم؟بله؟من؟نه!نه! معذرت میخوام چیزی نمیخواستم.پیرزن با ترشرویی گفت:ای بابا پس چرا انقد معطلم کردی.اما فرد انقد تو فکر بود که حرف پیرزن رو نشنید.و برگشت به کوپه.
و در کوپه ای دیگر دنیل و رونا به همراه کارمن و دونا و پارلا و سارسیا و رزیتا نشسته بودن.رزیتا سکوت رو شکست:اوو خب سلام.من رزیتا هستم.پارلا:خوشبختم.دنیل که تو فکر بود کم کم یخش باز شده بود گفت:اوه خب منم دنیلم.سارسیا:منم سارسیام.از آشنایی باهاتون خوشبختم.رونا:من رونا پیترز هستم.امیدوارم سال خوبی رو بگذرونیم.کارمن:من کارمن گرنجرم.دونا:و منم دونا نیکرسون.کارمن کتابشو در آورد و شروع کرد به خوندن.و خلاصه تا وقتی برسن با هم حرف میزدن.
و حالا میرسیم به صحنه ی سرنوشت ساز.یا شایدم سرنوشت ساز به حساب نمیومد.حالا احتمالا همتون حدس زدین.یا شایدم بعضی ها نه.ولی راحتتون میکنم.قراره شخصیت های داستان ما مرتب بشن.فک کنم متوجه شدین درسته؟قراره جادوآموزان شجاعی که به هاگوارتز اومدن خونشون پیدا کنن.شاید بهتر باشه بی رمز و راز بیان کنم.درسته قراره گروهبتدی بشن.اتفاقی که از قرن ها پیش هر جادوآموزی مجبور به انجام اون بود.واثعا شگفت انگیزه.ممکنه سرنوشت اونا عوض بشه.میگین نه؟و هیچ تغییری ایجاد نمیکنه؟خب اگه اینطوره بیاین یه مسئله ای رو مورد کاوش قرار بدیم.یا به نحوی اونو از زاویه دیگه ای نگاه کنیم.از زاویه ای که بتونم همه رو توجیح کنم.مثلا خود پسر برگزیده!اگه تو اسلیترین بود واقعا سرنوشتش تغییر میکرد.یا حتی ریونکلاو و هافلپاف.واقعا میشد؟!شاید مثال پیش پا افتاده ای باشه پس از پرنس اسلیترین شروع میکنم.شخصیت محبوب و پرطرفدار اکثریت و حتی خود من!البته که همشون محشرن.ولی از بحث دور نشیم.اگه ایشون تو گریفیندور یا هافلپاف و ریونکلاو میوفتاد چی؟واقعا تصورش هم مسخره و دور از تصوره.و میدونم با توضیحاتم که حتی اگه عنوانشون نمیکردم اتفاقی نمیوفتاد خستتون کردم.پس معطلتون نمیکنم.از مراسم گروهبندی مینویسم.
شروع میکنم.اولین نفر!دنیل لازنو.کلاه:بنظر جالبه.پس مهربون و صاف و ساده ای هستی.ولی برای خودم دلیل دارم که تورو متعلق به این خونه میدونم.یا به این گروه.سریع و بی حاشیه میگم.اسلیترین! دنیل به سمت میز اسلیترین رفت.و حالا نفر دوم!رونا پیترز.کلاه:احساس نمیکنم لتزم باشه توضیحات بدم.میتونم با یه سفت شخصیتتو توصیف کنم.لونا لاوگود.تو شبیه اونی.پس قطعا قابل حدسه که جای تو هم مثل اون توی...ریونکلاو!رونا با شوق غیر قابل کسفی به سمت میز ریونکلاوی ها رفت.و نفر سوم!چوری فریندو.کلاه:شخصیتت برام جالبه!تو مهربون باهوشی.و همینطور شجاع.پس احتمالا درسته!ریونکلاو!
و حالا نفر چهارم!کارمن گرنجر.کلاه:اوه یه گرنجر!نزدیک سی سال یا بیشتر یا کمتر.درست یادم نمیاد ولی یادمه یکیشیونو گروهبندی کردم.و بیش از پنج دیقه زمان برد.امیدوارم دواره این اتفاق نیوفته.بهتره خوب فکر کنم.تو با هوشی.همینطور شجاع.مهربون.و،و،و ولی احتمالا درسته.ریونکلاو! و حالا پنجمین نفر!کاملیا مالفوی! کلاه:جالبه.یه مالفوی.گروهبندی یه مالفوی زیاد فکر کردن لازم نداره.همیشه درمورد مالفوی ها این درسته.اونا همیشه جاشون تو اسلیترینه.من تجربه دارم.همه ی مالفوی هارو حتی بعد از چند دیقه تو اسلیترین انداختم.پس میتونم به جرات تورو هم تو اسلیترین بزارم.
و حالا ششمین!فرد ویزلی.کلاه:اوه بازم یه ویزلی!اگه تموم بچه های مدرسه ویزلی بودن کارم راحت تر بود.قطعا میدونی.گریفیندور!فدد بدون تعجب به سمت میز گریفیندور رفت.و حالا هفتمین!پارلا راسل.یا ریدل.کلاه:دیگه نمیخوام صبر کنم.بی شک اسلیترین! پارلا تقریبا بدون تعجب به سمت میز اسلیترین حرکت کرد.و رزیتا هیلت.کلاه:اوه خب معلومه.تو یه ریونکلاوی به حساب میای.رزیتا با لبخندی به سمت میز ریونکلاوی ها رفت.و حالا لیندا اسکمند.کلاه:نمیدونم ولی به نظر درسته.ریونکلاوو!و نفر بعدی سارسیا واتسون.کلاه:احساس میکنم درست ترین انتخاب به حساب میاد.اسلیترین! و سارسیا هم به سمت میز گروهش رفت.و دونا نیکرسون.کلاه:درسته.مهربون و باهوش.و شجاع و فداکار.شاید بهترین خونه ایه که میتونی داشته باشی.گریفیندور!و دونا هم به سمت میز گریفیندور رفت.و کاترینا اسنیپ! کلاه:میتونم حدس بزنم.بی تردید میگم.اسلیترین!و خلاصه گروهبندی تموم شد.
نتیجه 1
خب امیدوارم راضی باشین😃😉 ناظر بخدااا کلی وقت گذاشتم خواهش میکنم رد نکن لطفا!😢😢😢😢😢😢😢😢😢 چالش:لطفا نکات منفی داشتانم رو بگید که اصلاح کنم😁😍😍😍😍
نتیجه 2
خب امیدوارم راضی باشین😃😉 ناظر بخدااا کلی وقت گذاشتم خواهش میکنم رد نکن لطفا!😢😢😢😢😢😢😢😢😢 چالش:لطفا نکات منفی داشتانم رو بگید که اصلاح کنم😁😍😍😍😍
نتیجه 3
خب امیدوارم راضی باشین😃😉 ناظر بخدااا کلی وقت گذاشتم خواهش میکنم رد نکن لطفا!😢😢😢😢😢😢😢😢😢 چالش:لطفا نکات منفی داشتانم رو بگید که اصلاح کنم😁😍😍😍😍
نتیجه 4
خب امیدوارم راضی باشین😃😉 ناظر بخدااا کلی وقت گذاشتم خواهش میکنم رد نکن لطفا!😢😢😢😢😢😢😢😢😢 چالش:لطفا نکات منفی داشتانم رو بگید که اصلاح کنم😁😍😍😍😍
پارت بعد تو بررسی😄
من چی؟؟
شما کارمن گرنجر بودین آوردمتون😘😘😘😘😘😘
خیلی زیبااااااااا😄
شخصیتم :
اسم : دیانا لوپین
مادر و پدر: ریموس و کیشا لوپین
گروه : اسلیترن
چشمان سبز و موهای مشکی چتری ، با ل.ب.ا.ن و گونه ای سرخ رنگ و قدی بلند و لاغر
مهربون، بسیار بسیار بسیار درسخوان، اهل ماجراجویی، وفادار، مغرور ، خواهان قدرت، کمی خجالتی
پروفسور و درس مورد علاقه: پدرش _ معجون سازی
تو هاگ مثلا درسش از همه بهتره. و همه سوالی دارن میان پیش اون
چوب دستی : ریسه قلب تکشاخ_ چوب زالزالک _ انعطافپذیر _ 23 اینچ
حتماااا افتخار دادینن😍😍😍😍
تو پازت بعدی حتما میارم😚😚😚😚
مرسیییی
خواهش😚😚😚😚😚😚
عالیییییی بود پشمکمممممممم
قربونت برمممممم
مارو دق نمیدی برا پارت بعد
عررررررررررر
مرسییییی عزیزمممم
خدانکننهههه😚😚😍😍😍😍
وظیفمهههه😘😘😘😘😘
شما لطف کردی شخصیت دادی😉😚😚😚😚😚😍😍😍😍😍😍😍
رونا قصد تبدیل شدن به رونا ریونکلاو دوم را در سر دارد🤣
نویسنده این کارو میکند😉😂😂😍😍😍😍
عالی بود مچکر💘😁
خواهشش😉😍😍😍😍
عالییییی جنگ هاگوارتزم بزار
حتمااااااا😄😍😍😍😍😍
💕💕💕💕🌝