پارت 4:)
رفت.من:اون..اون.. استاد:لیا ب میکا میگی بیاد لیا:باشه لئو:استاد من کمی کار دارم اشکالی نداره من ورزش نکنم استاد:اخه مسابقه لئو: مسابقه.. بلدم استاد:اگه بلدی برو..لئو من برم استاد....میکا:بله استاد.... استاد: تو نمیخواد تمرین کنی من:چرا استاد: میکا تو برو خونه خواهرت من:.......... وایی استاد مرسی گفتین من برم رفت.من:اون..اون.. استاد:لیا ب میکا میگی بیاد لیا:باشه لئو:استاد من کمی کار دارم اشکالی نداره من ورزش نکنم استاد:اخه مسابقه لئو: مسابقه.. بلدم استاد:اگه بلدی برو..لئو من برم استاد....میکا:بله استاد.... استاد: تو نمیخواد تمرین کنی من:چرا استاد: میکا تو برو خونه خواهرت من:.......... وایی استاد مرسی گفتین من برم..
خداحافظ.(خواهرم. برادرم. دارن میان کره) توی راه لئو:I love you but you do not love me but I will always be more, maybe one day you will need me... من:Maybe one day...لئو:I like oooo من:You give a I will لئو: always be by your
...رسیدم خونه.من:سلام مامان..مامان:اه میکا اومدی..ماریا:سلام میکا من:ماریا....ماریا.بعد همو بغل کردیم...سهو:میکا من:سهو...من: باور نمیشه بعد 5 سال دارم میبینمتون...
ناظر بیا تو کامنت خودتو معرفی کن این داستان رو منتشر کن😐😐😐💔💔ببخشید دیر شد💔💔🥺
پارت بعدو می میزاری¿
اره پس چی😐😐
خب کی میزاری؟
امروز😁
اوکی
فقط زود بزارر
عالیه🖤💜
داره میاد😁😁
تنک
فالویی بفالو 😀🖤
فالویی بفالو