
سلام اینم پارت دو ناظر منتشرش کن خواهشا
با این حرفم سرش و آورد بالا و به شب پره ها چشم دوخت _ اونا کرمای شب تاب نیستن؟ + میخای یکیشونو بگیرم برات _ وای آره میشه + معلومه شروع کرد به پریدن واسه این که یکیشونو بگیره که بلند گفت + گرفتمش _ اوه تو مطمئنی که واقعا گرفتیش ؟ با تعجب بین دستاشو باز کرد که ببینه گرفتتش یا نه + اه این کجا رفته فرار کرده که ولی من مطمئن بودم که گرفتمش با قیافه اخم کردش زدم زیر خنده که اونم خندید از زبان تهیونگ فهمیدم سر به سرم گذاشته که منم زدم زیرخنده XD *سویون * از اینکه اینجوری میخندید خوشحال بودم... بالاخره اون جوّ مسخره سکوتی که بینمون بود شکسته شد میخواستم خنده هاشو ببینم.. طاقت اشکاشو نداشتم واس همین سعی میکردم حالشو عوض کنم خنده هاش قشنگ بود واقعا میخاستم همیشه اینقد شاد باشه *تهیونگ* ساعت ۱۲ بود که برگشتیم شهر وقتی رسوندمش خونه گفتم : +زودی میبینمت _ اوکی
از زبان سویون رفت تو فکر که تو هوا بشکن زد + 안녕 내 사랑 ( به خاطر محدودیت تستچی نمیتونم ترجمه اش کنم براتون خودتون بعداً معنیشو از گوگل پیدا کنید ! ) یه لحظه شوک بهم وارد اون اون اون الان اون چی چی گفت فک کنم اشتباه شنیدم _ خداحافظ سریع رفتم تو خونه قلبم تند تند می زد وای حتما توهم زدم توهم شب خوابیدم با صدای ساعت بیدار شدم آماده شدم تا از خونه اومدم بیرون ماشینش جلو پام توقف کرد + دیر که نکردم سویونا با تعجب بهش نگاه میکردم این پسر با اینکه آروم بود یه ذره دیوونه هم تشریف داشت + عه سوار شو دیگه نمیخوای که دیر برسی دانشگاهم خیلی از خونه دور بود برای همین ساعت۷ از خونه می اومدم بیرون که ساعت ۸ اونجا باشم ناچار سوار ماشین شدم تو راه باز جو سنگین سکوت تشکیل شده بود از این که اینقد بعضی موقع ها ساکت میشد متنفر بودم وقتی دم دانشگاه وایساد نگاش کردم
+ بعد دانشگاه میام دنبالت _ بی خیال بادیگاردم که نیستی خودم میرم خونه با اعتراض گفت + سویونا خندیدم _ باشه بانمک منتظرتم
* تهیونگ * وقتی رفت داخل دلتنگش شدم یهو این حسمو نمیدونستم واسه چی بود حرف دیروزمم بد جور درگیرم کرده بود یعنی ممکن بود یعنی اون دلمو بدست آورده بود ؟ تو یه شرکت طراحی کار میکردم اصلا حال و حوصله کار نداشتم ولی هر طور شده یه چند تا طراحی ساختمون که دستم بود و تموم کردم ساعتو که نگاه کردم ساعت ۶ بود و من باید نیم ساعت دیگه میرفتم دنبال سویون یعنی از سرکار تا اونجا به علاوه ی ۵ دقیقه سریع رفتم دنباش وقتی رسیدم با خنده شیشه رو دادم پایین
منتظر تهیونگ بودم که اومد و اون لبخند قشنگشم آورد با خودش + بپر بالا تو دلم حسابی بهش گفتم شیطنت در حد بین الملل این روزا احساس میکنم بهش نزدیکتر شدم و با قلبش صمیمی تر . . وقتی کنارشم لبریز از آرامش و خوشحالیام .. حس امنیت بهم دست میده..؛وقتی که اون پیشم باشه می تونم بخاطرش هرکاری بکنم از زندگیم.. از خوشحالیام.. از دلخوشیام.. حتی از خودم دست بکشم دیوونه ی اون خنده های مستطیلی شکل و قشنگشم ،وقتی بهم لبخند میزنه! دیوونه ی اون چشمای مشکیش ، وقتی قفل چشام میشن! دیوونه موهای نرم و موج دارش،وقتی سرشو نوازش میکنم! دیوونه شنیدن صدای قلبش، وقتی سرمو رو سینش میزارم! عاشق وقتایی که دستم تو دستشه و باهم تو خیابونا قدم میزنیم! همه ی اینا تهیونگ رو برام دوست داشتنی تر و و اونو تبدیل به بهترین فرد زندگیم میکردن
این روزا خوشحاله و مهم تر از همه بیشتر از همیشه خندههاشو میبینم.. دوست دارم تا ابد همینطوری کنار هم خوشحال باشیم و وقت بگذرونیم-- رفتم بالا _ سلام ته ته خوبی + آخ به کلی یادم رفته بود از بس که فکرم مشغولته سلام خوبم تو خوبی یه لحظه واقعا احساس کردم سرخ شدم سرمو انداختم پایین و گفتم _ ممنون + خب مقصد کجاس خونه یا یکم خوشگذرونی افتخار دارم یه بار ببرمتون شهر بازی _ وای فکر آدمو میخونی تو روند به سمت شهر بازی
با اون همه وسیله که سوار شدیم یه بستنی هم گرفتیم و اونجا رو صندلی نشستیم *بستنیمونو ک خوردیم که بعدش نگاهم افتاد ب دستای تهیونگ داشت با گوشه پیراهنش ور میرفت- یکم انگار مظطرب بنظر میرسید.. _ ته.؟ چرا حس میکنم یکم استرس داری؟نکنه چیزی شدع؟؟ چیزی میخوای بگی-؟ + سویونا یه چیزی میخاستم بگم فقط عصبی نشی _ چی + من .... من ... خب ... من..
بقیه پارت بعد فالو =فالو
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
🌹💕
خوب بود:)
عالی بود
خیلی قشنگهههه🥰
ممنون به نظرت پارت بعد چی میشه تازه فهمیدی بخش کره ای معنیش چیه؟